موضوع ۲۴۴: فراتر از درخواست.
بحث را با یک سوال شروع میکنیم: به نظر شما وقتی پیامبر زکریا علیه السلام دعا کرد «رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ» و فرزند را از الله درخواست کرد،
آیا انتظارش در حد پیامبر یحیی بود که خداوند به او بدهد؟ که «مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ» بود؟
یا نه انتظارش دیگر تا این حد نبود و یک بچه میخواست که جانشینش شود؟ زن عمران چی؟ وقتی که دخترش را نذر خدا کرد و دعا کرد که خدا قبول کند، آیا انتظارش در حد «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا» بود؟ که خدا چنین دختری به او بدهد؟ دختری که بدون همسر، عیسی علیهالسلام را متولد کند که در سرتاسر جهان موثر باشد؟ آیا وقتی زن عمران همچین دعایی کرد، یعنی در این حد انتظارش را داشت؟ یا نه انتظارش تا این حد نبود؟
البته مثالهای دیگری هم در قرآن کریم وجود دارد؛ مثلاً پیامبر سلیمان علیهالسلام وقتی دعا کرد خدا به او پادشاهی دهد، فرمانروایی دهد که بی نظیر باشد، الله فرمانروایی بادها و پرندگان و حتی جنیان را هم به او داد، زبان مورچگان و زبان پرندگان را هم به او یاد داد، خیلی فراتر از انتظارش بود.
یا پیامبر ایوب علیهالسلام بعد از آن همه رنجِ بیماری وقتی دعا کرد بیماریش علاج شود، دیگر انتظار نداشت که کل مشکلات زندگیاش همراه با مریضی حل شود و تمام چیزهایی که به خاطر مریضی از دست داده بود، انتظار نداشت که خدا آنها و دو برابرش را به او برگرداند. اینها در سوره ص آیه ۳۵ به بعد ذکر شده و به همین شکل داستانهای دیگر در قرآن کریم بیان شدهاند.
خُب، میخواهم دقت کنیم این خودش یک بابی است که وقتی بندهای از الله تقاضایی کرد و الله تقاضای آن بنده را پذیرفت، خواسته بنده را خواست اجابت کند و تحقق ببخشد..
خیلی فراتر از انتظار بنده و خواسته بنده خدا به او میدهد. خداوند این است؛ به این عظمت و به این بزرگی و البته تصور نکنیم که اینها فقط برای انبیا بوده؛ خیر، برای غیر انبیا هم خیلی اتفاق افتاده، چه بسا در زندگی خیلی از ماها، همین خودمان، خیلی از شماها، تا حالا برایتان اتفاقهایی افتاده و چیزی از خدا درخواست کردید که خدا خیلی بهتر و بزرگتر از آن خواستهتان به شما داده است. عنایات الله مال کل ِ بندگانش است؛ هرکسی باشد..
فقیر باشد یا گمنام، مریض باشد، بیسواد باشد
رنگ چهرهاش به چه شکل باشد، اینها هیچ کدام مهم نیست؛ مهم این است که انسان باشد و الله را بندگی کند دیگر تمام! الله نسبت به او عنایت دارد. البته به شرطی که زیاد نازک نارنجی نباشیم، کمصبر و عجول نباشیم. این عنایات خدا بعد از سختیها میآید؛ آن هم سختیهای سخت، نه سختیهای کوچک و معمولی.
آن هم بعد از گذر زمان؛ نه این که امروز مشکلی پیش آمد، فردا دعا کنیم
و بعد حل شود، ممکن است مدتها طول بکشد. شخص باید صبور باشد تا این که عنایت الله را به سمت خودش جلب کند. پس در سختیها امیدمان را از دست ندهیم، زندگی را ادامه دهیم، نماز، دعا، اخلاق، صداقت، را ادامه دهیم که بالاخره نوبت به ما هم میرسد که الله ما را بپذیرد. آن وقت در زندگیمان احساس آرامش میکنیم.
الله ما را آن قدر بندهنوازی و تکریم میکند که اشکمان در میآید و شرمنده میشویم؛ شرمنده لطف و عنایتش که به ما بندگان کوچک و گنهکار چه عنایتهایی کرده و ما در مقابلش چه قدر کوتاهیها کردیم.