موضوع ۱۳۶: اختلاف و فرهنگ اختلاف.
درست است که نیروهای منفی زیادی در وجود انسان است،
اما نیروی دین واقعا قویتر از نیروی درون است. اگر ما نیرویی که براساس معنویت و معیت الله در وجودمان قوی کردیم، نیروهای منفیمان ضعیف میشود.
زندگی صحابه را نگاه کنیم؛ گاهی نمیبینیم کسی همسرش را کشته باشد یا فلانی عصبانی شده یا غیرتی شده و یکی از اعضای خانوادهاش را به قتل رسانده، همچین چیزی اصلا وجود ندارد. چرا؟ چون تسلیم بودند. بر اساس محوریت الله نیروی ایمان چنان قوی بود که نیروی منفی نفسانی عقب نشسته بود. اتفاقا البته حوادثی هم پیش آمده..
یکی از صحابه وقتی خانه آمد، متوجه خیانت همسرش شد..
هیچ اقدام خود سرانهای انجام نداد، رفت پیش رسول الله صلی الله علیه و سلم و پرسید کسی فلان مسئله برایش پیش بیاید، باید چه کار کند؟ میخواست تسلیم الله شود. رسول الله صلی الله علیه و سلم مدتی منتظر وحی بود و آیات چهارم تا دهم سوره مبارکه نور نازل شد.
به عنوان نکته آخر در این مبحث یک اشارهای هم بکنیم به اختلاف و فرهنگ اختلاف «وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ»
اختلاف نظر بین بشر همیشه وجود داشته و خواهد داشت. باز هم اختلاف نظر در هر زمینهای وجود دارد، فقط در بحث دینی نیست در علوم مختلف انسانی و تجربی اختلاف نظر وجود دارد، در نزد متخصصین آنها. این اختلافات آدم را رشد میدهد، ولی اختلافی که در این آیه بیان شده اختلاف مذموم است؛ اختلاف مذموم هر اختلافی که حس تسلیم الله در آن نباشد، یعنی آنجا الله در اولویت نباشد و دوم آن اختلاف برخواسته از دل و خواستهی درون باشد. البته اگر اولی حاصل نشد، دومی هم صد درصد خود به خود پیش نمیآید. حالا اگر این دو وجود داشت، آن اختلاف میشود اختلاف مذموم.
حتی اگر با علم و استدلال باشد، چون طرف فکر میکند مستدل دارد صحبت میکند..
ولی جاهایی قیچی میکند، جاهایی توجیه میکند، نصفی میگوید، نصفی نمیگوید و هزار گونه خیانت علمی میکند. چون تحت اِشراف الله آن بحث را جلو نمیبرد. آیه هم در مورد دانشمندان اهل کتاب صحبت کرده که هم عالم بودن، هم عالمانه صحبت میکردند. «مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ»، ولی در نهایت رسیدند به کفر به آیات الله و قرآن را انکار کردند.