سوره فاتحه + مقدمه
صفحه 1 / جز 1 / آیات 7

سوره بقره
صفحه 2 الی 49 / جزء 1 و 3 / آیات 286

سوره آل عمران
صفحه 50 الی 76 / جزء 3 و 4 / آیات 200

سوره نساء
صفحه 77 الی 106 / جزء 4 و 6 / آیات 176

سوره اعراف
صفحه 151 الی 176 / جزء 8 و 9 / آیات 206

سوره منافقون
صفحه 554 الی 555 / جزء 28 / آیات 11

سوره مزمل
صفحه 574 الی 575 / جزء 29 / آیات 20

سوره عبس
صفحه 585 / جزء 30 / آیات 42

سوره تکویر
صفحه 586 / جزء 30 / آیات 29

سوره انفطار
صفحه 587 / جزء 30 / آیات 19

سوره انشقاق
صفحه 589 / جزء 30 / آیات 25

سوره بروج
صفحه 590 / جزء 30 / آیات 22

سوره طارق
صفحه 591 الی 591 / جزء 30 / آیات 17

سوره غاشیه
صفحه 592 / جزء 30 / آیات 25

سوره فجر
صفحه 593 الی 594 / جزء 30 / آیات 30

سوره بلد
صفحه 594 / جزء 30 / آیات 20

سوره شمس
صفحه 595 / جزء 30 / آیات 15

سوره لیل
صفحه 595 الی 596 / جزء 30 / آیات 21

سوره ضحی
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 11

سوره شرح
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 8

سوره تین
صفحه 597 / جزء 30 / آیات 8

سوره علق
صفحه 597 / سوره علق / جزء 30 / آیات 19

سوره قدر
صفحه 598 / سوره قدر /جزء 30 / آیات 25

سوره بینه
صفحه 598 / سوره بینه/ جزء 30 / آیات 8

سوره زلزله
صفحه 599 / سوره زلزله/ جزء 30 / آیات 8

سوره عادیات
صفحه 599 / سوره عادیات/ جزء 30 / آیات 9

سوره قارعه
صفحه ۶۰۰ / قارعه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۱۱

سوره تکاثر
صفحه ۶۰۰ / تکاثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی 8

سوره عصر
صفحه ۶۰۱ / عصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره همزه
صفحه ۶۰۱ / همزه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۹

سوره فیل
صفحه ۶۰۱ / فیل / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره قریش
صفحه ۶۰۲ / قریش / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره ماعون
صفحه ۶۰۲ / ماعون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۷

سوره کوثر
صفحه ۶۰۲ / کوثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره کافرون
صفحه ۶۰۳ / کافرون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

سوره نصر
صفحه ۶۰۳ / نصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره مسد
صفحه ۶۰۳ / مسد / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره اخلاص
صفحه ۶۰۴ / اخلاص / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره فلق
صفحه ۶۰۴ / فلق / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره ناس
صفحه ۶۰۴ / ناس / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

صفحه ۲۹۸ / جزء ۱۵ / آیه ۳۵ الی ۴۵

 دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی ​  پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:

صفحه ۲۹۸
«وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمࣱ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَاۤ أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هَـٰذِهِ أَبَدࣰا» (كهف/۳۵)
و داخل باغش شد در حالی که در حق خودش ستم می‌کرد. گفت: من گمان نمی‌کنم که این هیچ وقت نابود شود.

داستان اصحاب کهف را بیان فرمود. و خلاصه‌ی داستان کهف این شد که انسان‌هایی که خودشان را تحویل خدا می‌دهند، موفق می‌شوند و آن‌هایی که ستم می‌کنند، نسلشان منقرض می‌شود و یا لین‌که در همین دنیا سرنوشتشان، به یک سرنوشت تلخی منتهی می‌شود. بعد از داستان کهف، یک داستان دیگر بیان می‌کند؛ داستان دو دوست، که یکی پول‌دار است و یکی فقیر. البته شباهت‌های زیادی بین این داستان و داستان اصحاب کهف وجود دارد. که البته این جای تامل و تفکر دارد که خودمان بتوانیم، این شباهت‌ها را پیدا کنیم. در صفحه‌ی قبل بیان فرمود، آن دو تا دوست باهم صحبت می‌کردند و یکی از آن‌ها، خیلی پول‌دار بود و به پولداریش افتخار می‌کرد و بر دوست فقیرش، فخر می‌فروخت؛ که تو چه داری؟ ببین من از نظر اموال، موقعیت، افراد و این‌ها خیلی از تو بهتر هستم. داشت فخرفروشی می‌کرد. و همین‌طوری که دو نفری داشتند باهم حرف می‌زدند و گفتگو می‌کردند؛ و جالب است که هر دو نفر فرهنگ گفتگو را داشتند؛ حتی آن شخص پول‌دار متکبر، گفتگو می‌کرد. هر‌ چند که در گفتگویش طرف مقابل را تحقیر می‌کرد، ولی به هر حال، شکل بیانش این‌طوری بود، خیلی راحت باهم صحبت می‌کردند. از آن‌ طرف آن شخص فقیر هم راحت صحبت‌هایش را گوش می‌کرد و از کوره در نمی‌رفت و عصبانی هم نمی‌شد. همین طور که داشتند باهم حرف می‌زدند به دم در ورودی در باغ رسیدند. صحبت‌های قبل، انگار بیرون از باغ بوده و الان «وَدَخَلَ جَنَّتَهُ»: در حالی که داخل باغش می‌شد همین‌طور صحبتش ادامه داشت، منتهی می‌فرماید: که «وَهُوَ ظَالِمࣱ لِّنَفۡسِهِ»: که حرف‌های آن شخص پول‌دار ظالمانه بود، در حق خودش ظالمانه بود. در آن حالتی که می‌آمدند، وارد باغ که شدند، گفت: که این باغ را می‌بینی «مَاۤ أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هَـٰذِهِۦۤ أَبَدࣰا» – «تَبِیدَ»: یعنی این‌ که نابود شود و خراب شود. می‌گوید: من گمان نمی‌کنم که هیچ وقت، این باغ خراب شود، از دست برود. وقتی که سرسبزی باغش را مشاهده کرد و آن چشمه‌ای که از زیر درختان جاری بود و همه چیز عالی و مرتب بود، گفت: که این باغ دیگر دائمی است. اگر این درختانش هم پیر شوند، کنارش درخت جوان دیگری رشد می‌کند.

«وَمَاۤ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَاۤىِٕمَةࣰ وَلَىِٕن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیۡرࣰا مِّنۡهَا مُنقَلَبࣰا» (كهف/۳۶)
و من گمان نمی‌کنم که قیامتی هم برپا شود و اگر هم قیامتی باشد و من به سوی پروردگارم برگشت داده شوم، صددرصد آن‌جا هم بهتر از این‌جا، موقعیت خواهم داشت.

وقتی آن دو نفر داشتند باهم گفتگو می‌کردند، بیان کرد این باغ که همیشگی است و قیامت هم که می‌گویند، فک نکنم که قیامتی هم در کار باشد. ظاهراً این‌ها داخل شهری زندگی می‌کردند که مردم متدین، خداپرست و مسلمان بودند. ولی این شخص، به یک جایگاهی رسید که بعد از آن، دینداری که قبلا داشت را رها کرد، آن دینداری سنتی مردم و حالا پولدار شده و البته آن حرف‌ها را شنیده، بلد است و می‌داند که قیامت و خدا و تمام آن‌چیزها هست. ولی الان دیگر نظرش نسبت به دین و اسلام عوض شده است. و می‌گوید: من فکر نکنم که قیامتی در کار باشد، آن‌طوری که مردم می‌گویند. و البته اگر هم باشد، «وَلَىِٕن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّی»: اگر هم باشد و من به سوی صاحب خودم در آن جهان برگردم، «لَأَجِدَنَّ خَیۡرࣰا مِّنۡهَا مُنقَلَبࣰا» – «مُنقَلَبࣰ»: یعنی بازگشت، یک سرنوشت خوب، یک جایگاه و منزلگاه عالی. می‌گوید: که صددرصد «لَأَجِدَنَّ»: دو تا تاکید، صددرصد آن‌جا هم خدا بهتر از این به من می‌دهد؛ یعنی درست است که به خدا و آخرت یقین ندارد و نسبت به خدا ناسپاسی می‌کند؛ ولی از آن‌طرف یک حس خوب احساس می‌کند که نسبت به خدا دارد. می‌گوید: که خدا آن‌جا هم، هوای من را دارد. یک تصور نادرست از خدا هم در ذهنش شکل گرفته و یک دل‌خوشی کاذبی به او دست داده است. می‌گوید: اگر آن‌جا باشد، آن‌جا هم وضعم خوب است و مشکلی ندارم.

«قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ یُحَاوِرُهُۥۤ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِی خَلَقَكَ مِن تُرَابࣲ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةࣲ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلࣰا»(كهف/۳۷)
آن رفیقیش به او گفت در حالی که با او گفتگو می‌کرد، آیا تو نسبت به خدایی که تو را از خاک آفرید و بعد از نطفه و بعد تو را یک مرد کاملی قرار داد، کفر ورزیدی؟! کافر شدی؟!

می‌گوید تو چه گفتی، خدایی که تو را از خاک آفرید، یعنی نمی‌تواند تو را دوباره در قیامت زنده کند؟! «أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِی خَلَقَكَ مِن تُرَابࣲ»: از خاک، چون آن‌ چه که انسان‌ها را تشکیل می‌دهد نطفه است و آن چه که نطفه را تشکیل می‌دهد، از خاک است؛ یعنی از خوراکی‌هایی که انسان تناول می‌کند در بدنش تبدیل به گوشت، استخوان، خون و یک قسمتش هم به نطفه تبدیل می‌شود. حالا می‌فرماید آن کسی که تو را از خاک آفرید و بعد از نطفه مرحله بعدی، بعد از آن نطفه، تو بچه شدی، نوجوان شدی و بعد یک مرد کامل شدی. «سَوَّیكَ رَجُلࣰا»: تو را یک مرد کامل و بزرگ قرار داد، تو تاریخت را فراموش کردی که از کجا آمدی؟! خودت را فراموش کردی؟! و از آن طرف قدرت خدا که تو را از کجا به کجا رساند هم تو به آن توجه نداری، که می‌گویی قیامت نیست؟! تو الان به این خدا داری کفر می‌ورزی؟!

«لَّـٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّی وَلَاۤ أُشۡرِكُ بِرَبِّیۤ أَحَدࣰا» (كهف/۳۸)
ولی آن الله، صاحب من است و من نسبت به پروردگارم هیچ احدی را شریک قرار نمی‌دهم.

ولی حرف من، «لّـٰكِنَّا۠»: متشکل از دو کلمه است، «لّـٰكِنَّ» – «اَنا» و «لّـٰكِنَّا۠»: دو کلمه با هم تلفیق شده و شده، «لّـٰكِنَّا۠» با الف که البته اگر کسی، این جا توقف کند باید لّـٰكِنَّا۠ بخواند. الف خوانده می‌شود ولی در موقع وصل، «لَّـٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ»: الف موقع وصل حذف می‌شود و خوانده نمی‌شود. ولی نظر من، نسبت به خدا این است که «هُوَ ٱللَّهُ رَبِّی»: آن الله، صاحب من است. همه کاره‌ی من است و من هیچ کس را با پروردگارم شریک قرار نمی‌دهم؛ یعنی من همراه تو نیستم، درست است که با تو قدم می‌زنم ولی فکر من با تو فرق می‌کند. فکر من، نگاه و ایمان من، نسبت به خدا این گونه است، من هیچ کس را با خدا شریک قرار نمی‌دهم و گول این موقعیت‌های دنیا را نمی‌خورم.

«وَلَوۡلَاۤ إِذۡ دَخَلۡتَ جَنَّتَكَ قُلۡتَ مَا شَاۤءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالࣰا وَوَلَدࣰا»: (كهف/۳۹)
و چرا تو زمانی که داخل باغت شدی، نگفتی آن‌ چه که الله خواسته است و هیچ نیرویی نیست، جز به اراده الله. اگر تو دیدی که من نسبت به تو از نظر مال، ثروت و از نظر فرزند کمتر هستم؛ آن شخص خداشناس و موحد دارد صحبت می‌کند.

می‌فرماید: که (به عنوان یک توبیخ به او می‌گوید) «وَلَوۡلَاۤ إِذۡ دَخَلۡتَ»: چرا وقتی که تو داخل باغت شدی و قدم داخل گذاشتی، چرا حرف‌هایت را این گونه شروع نکردی؟! که بگویی، «قُلۡتَ مَا شَاۤءَ ٱللَّهُ»: می‌بینی این باغ را، این باغ چیزی است که الله خواسته و چرا این باغ و داشته‌هایت را به الله نسبت ندادی؟! چرا این گونه نگفتی؟! باید این‌گونه حرف می‌زدی، حرف درست این بود. چرا گفتی این باغ هیچ وقت نابود نمی‌شود؟! و قیامت حتمی نیست؟! چرا این‌‌طوری حرف می‌زنی؟! حرف درست این بود. کاش این گونه می‌گفتی، «لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ»: باید این‌‌طوری می‌گفتی که هیچ نیرو و قدرتی نیست الا این‌که از جانب الله باشد؛ یعنی وجود تو که از خاک، نطفه و بعد تا این‌جا تو را رسانده و نیرو و تفکری که تو داری، همه‌ی آن‌ها را از الله گرفته‌ای. این درختان، خاک، نور خورشید، هر چه انرژی و نیرو در این جهان هست، این قوت‌ها که است، این نیروها و انرژی‌ها، منشا همه آن‌ها الله است. «لَا قُوَّةَ»: و الا هیچ قوت و قدرتی وجود ندارد، الا این که از الله سرچشمه گرفته است؛ چرا تو این‌‌طوری حرف نزدی؟! این پاسخ داد، که آن شخص به نسبت به خدا کافر شد. در آن قسمت جواب‌هایی به او داد، و پرداخت به آن تحقیری که به خودش می‌کرد. چون آن‌جا که گفت که من از تو بهترم؛ اموالم، فرزندان، خانواده، مردم و شهرتم را ببین؛ تو کی باشی؟! تو کسی نیستی، تو دلت خوش است که نماز می‌خوانی و مسلمانی، موقعیت من خیلی بهتر از تو است. آن‌جا توی سر آن فقیر می‌زد و تحقیرش می‌کرد. بعد از این‌ که قسمت خدا به او پاسخ داد. الان به خودش پرداخت گفت: «إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالࣰا وَوَلَدࣰا»: اگر تو دیدی که من از نظر مال، ثروت، اهل، خانواده و فرزند نسبت به تو کمترم که تو این‌طوری من را تحقیر کردی، وقتی که این را بین خودت و من مقایسه کردی و من را پایین‌تر از خودت دیدی؛

«فَعَسَىٰ رَبِّیۤ أَن یُؤۡتِیَنِ خَیۡرࣰا مِّن جَنَّتِكَ وَیُرۡسِلَ عَلَیۡهَا حُسۡبَانࣰا مِّنَ ٱلسَّمَاۤءِ فَتُصۡبِحَ صَعِیدࣰا زَلَقًا»(كهف/۴۰)
پس شاید که پروردگارم، به من بهتر از این باغ تو عطا کند و بفرستد بر این باغ تو، یک بلایی (آفتی) از آسمان، که در نتیجه باغ تو به یک زمین خشک و ناپایدار تبدیل شود.

حالا که تو، من را تحقیر کردی آیا واقعا این‌طوری است؟! یعنی همیشه این‌‌طوری خواهد بود؟! «فَعَسَىٰ رَبِّی»: شاید که پروردگار من، معادله را برعکس کند و شاید در همین دنیا بهتر از تو، بهتر از باغی که تو داری به من عطا کند. آرامش زندگی، امکانات دیگر، باغی به مثل باغ تو یا بهتر از باغ تو، نعمت‌هایی مادی در این دنیا و در آخرت به من دهد که بهتر از باغ تو باشد. از کجا معلوم که این گونه نباشد. و برعکس، «وَیُرۡسِلَ عَلَیۡهَا»: بر آن باغ تو هم بفرستد، «حُسۡبَانࣰا مِّنَ ٱلسَّمَاۤءِ» – «حُسۡبَان»: وقتی یک چیزی از مقدار زیاد کم شود، تنگ شود؛ یعنی این موقعیت که همه چیز برای باغ تو فراهم هست، بیاید آن امکانات را از باغ تو تنگ کند. منظور که این موقعیت‌ها را از باغ تو بگیرد و نیست و نابود کند، باغ تو را تخریب کند. از کجا معلوم، شاید بلایی بیاد و باغت تخریب شود! و آن بلا، بلای آسمانی سر باغ تو بیاید. یعنی آن بلا عمومی نباشد که کل شهر نابود شود. از آسمان یک بلایی فقط سر باغ تو بیاید و یک آفتی بیاید اصلا این را به هر شکلی بر دارد. که بعداً باغ تو چه شود؟ «فَتُصۡبِحَ صَعِیدࣰا» – «صَعِیدࣰا»: یعنی یک زمینی که هیچ چیزی در آن نیست، خشک و برهوت است، سطح زمین پیداست. وقتی که باغ است و زراعت است و برگ‌های درخت ریخته، اصلا خاک پیدا نیست؛ فقط قسمت‌هایی خاک مشاهده می‌شود، اکثرا تحت پوشش درختان و گیاهان خاک قرار گرفته است‌. ولی دست آخر زمینت طوری شود که همه‌ی باغ تو خاک پیدا شود، سطح زمین و خاک پیدا است، یعنی هیچ سبزه‌ای روی آن نیست. و «زَلَقًا»: یعنی چیزی که ثبات ندارد، پایدار نیست، یعنی آن خاک، الان که این باغ داخلش است نابود شود و تبدیل به زمین خشک شود: «صَعِیدࣰا»؛ ولی امکان دارد که دارد از ماه بعدی دوباره، درخت بکارد و زراعت کند و سرسبز شود ولی می‌فرماید: زَلَقًا یعنی آن زمین هم ناپایدار شود یعنی خاک طوری شود که از آن چیزی در نیاید. قابلیت زراعی خود را از دست بدهد و خاصیتش را از دست بدهد.

«أَوۡ یُصۡبِحَ مَاۤؤُهَا غَوۡرࣰا فَلَن تَسۡتَطِیعَ لَهُۥ طَلَبࣰا» (كهف/۴۱)
آب باغت در اعماق زمین برود (فرو رود) و تو هم اصلا قدرتت نرسد که دنبالش بروی و آن را از زمین استخراج کنی‌.

و شاید، در احتمال دوم؛ که از کجا معلوم که الله آن کار را انجام ندهد که معادله برعکس شود که این آب باغ تو که الان در وسط دوتا باغ جاری هست، این آب چشمه و رودخانه خشک شود و سفره زیرزمینی در اعماق زمین برود. «غَوۡرࣰا»: پایین برود، با یک حادثه‌ای یا زلزله‌ای به امر خدا، از سطح زمین به ته زمین برود. بعد تو چطور می‌خواهی از ته زمین آب را استخراج کنی؟ «فَلَن تَسۡتَطِیعَ لَهُۥ طَلَبࣰا»: نمیتوانی دنبال آب بروی و از زمین در بیاوری که زراعتت را آبیاری کنی؛ یعنی آن چیزی که در یک باغ خیلی مهم است، یا خاک هست یا آب است، که آیه قبلی در مورد خاک گفت، که خاکی غیر حاصل‌خیز در آن باغ شود یا که آب از بین برود. چون عوامل باغ خوب، خاک و آب است. بقیه عوامل مثل نور خورشید و هوای متعادل که برای همگان هست. جلوی خورشید را که نمی‌توان گرفت و همه می‌توانند استفاده کنند؛ منتهی این باغ تو، عامل اصلی رویش درختان از آن گرفته شود یا خاکش غیر حاصلخیز شود یا آبش خشک شود و نداشته باشد که در نتیجه این باغ برچیده شود که تو فکر می‌کنی، «أَن تَبِیدَ هَـٰذِهِۦۤ أَبَدࣰا»: یعنی هرگز این باغت خراب نمی‌شود، اتفاقا این چنین بشود.

«وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِۦ فَأَصۡبَحَ یُقَلِّبُ كَفَّیۡهِ عَلَىٰ مَاۤ أَنفَقَ فِیهَا وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَیَقُولُ یَـٰلَیۡتَنِی لَمۡ أُشۡرِكۡ بِرَبِّیۤ أَحَدࣰا» (كهف/۴۲)
و حاصل باغش مورد حمله همه جانبه قرار گرفت؛ در نتیجه دو کف دستش را بر هم می‌زد، بر آن‌چه که در آن باغ خرج کرده بود. (هزینه کرده بود) در حالی که باغ ریخته بود بر داربست‌هایش؛ و می‌گفت: ای کاش! که من به پروردگارم کسی را شریک قرار نمی‌دادم.

دعای آن شخص صالح گرفت و این بلا سر باغ آن شخص آمد. «وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِۦ»: می‌فرماید: ثمره‌ی باغ، ثمر نه فقط میوه‌ی باغ نیست، بلکه کل باغ، موجودیت و ثروتی که داشت و آنچه که در آن خانه باغ ساخته بود و فراهم کرده بود، «أُحِیطَ»: یعنی محاصره شد، مورد محاصره‌ی بلای آسمانی قرار گرفت. و بعد از آن حمله‌ی همه جانبه، آن تخریب صددرصدی، بعد که نگاه می‌کنی آن باغش، کاملا نابود شده است. حالا آن شخص «فَأَصۡبَحَ یُقَلِّبُ كَفَّیۡهِ»: دستش را به هم می‌زند. ای وای! و دستش را به هم می‌مالد. و الان اضطراب دارد، این زبان بدن است، وقتی که شخص آرامش ندارد با دستانش معلوم می‌شود و در قرآن به زبان بدن خیلی توجه می‌شود. یعنی درون آن شخص و آشوبی که درون آن شخص را به نمایش می‌گذارد که دارد مدام دستانش را بهم می‌زند و برایش یادآوری می‌شود که چقدر برای باغش هزینه کرده است و وقت و عمر گذاشته، چقدر کارگر کار کرده است. و چقدر هزینه، آن کدو، آن مواد و هزاران خرجی که کرده، «عَلَىٰ مَاۤ أَنفَقَ فِیهَا»: هزینه‌هایی که در این باغ کرده، دارد یادش می‌آید و الات دارد حسرت و افسوس می‌خورد. «وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا»: و از آن طرف آن باغ بعد از این که مورد حمله آن آفت یا عذاب آسمانی گرفت دیگر، تخریب صددرصدی به آن دست داد و شکلش می‌گوید «خَاوِیَةٌ»: فرو تپیده، ریخته، آن باغ ریزش کرده است. «عَلَىٰ عُرُوشِهَا»: برسقفش، انگار دیوار است، بعد سقف است، اول سقف ریخته، پایین آمده، بعد دیوارها روی سقف ریخته است یعنی تخریب صددرصدی. این از آن خانه‌هایی که در آن باغ ساخته و حتی خود درختان که زیرش داربست است، درخت انگور بوده که زیرش داربست است؛ آن داربست‌ها همه ریخته، درختان همه افتاده‌اند و داربست‌ها روی درختان ریخته، یعنی تخریب صددرصدی، هم سازه‌های باغ و خود درختان باغ. «وَیَقُولُ یَـٰلَیۡتَنِی لَمۡ أُشۡرِكۡ بِرَبِّیۤ أَحَدࣰا»: و دارد به سرش می‌زند، (اول تو سر آن فقیر می‌زد) الان دارد توی سر خودش می‌زند که ای کاش! و ای وای! من چرا به پروردگارم شرک ورزیدم؟ چرا من این‌همه بی‌ظرفیتی درآوردم؟ و جو گیر شدم و فکر کردم که هرچه هست و نیست خودم هستم؟ چرا من این‌طوری شدم و به خدا شرک ورزیدم؛ یعنی خودم را بزرگ تصور کردم و بزرگی خدا از ذهنم رفت. ای کاش! همچین رفتاری از خودم بروز نمی‌دادم. الان خدا به او رحم کرد که متوجه اشتباهش شد، یک عذابی بود قبل از این که دیر شود.

«وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ فِئَةࣱ یَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا» (كهف/۴۳)
و برای او هیچ گروهی یافت نشد، بجز از الله که به او یاری برساند و خودش هم نتوانست کاری انجام دهد.

می‌فرماید موقع آن عذاب، خودش گفت که «انا اکثر و مالا و اعز و نفرا »: من خیلی قدرت‌ها دارم؛ قدرت مالی، قدرت افراد، سرمایه‌های انسانی و آن خانواده، فامیل، می‌فرماید که «وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ فِئَةࣱ»: هیچ گروهی برای او پیدا نشد، یافت نشد که جلوی عذاب خدا را بگیرند، هیچ کس به دادش نرسید. بعد «وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا»: و خودش هم کاری از دستش برنیامد که برای خودش بتواند انجام دهد که این همه مغرور بود؛ یعنی نه دیگران کمکش کردند و نه هم خودش توانست به خودش کمک کند. خدا هم آن عذاب را نازل کرد و جلوی عذاب خدا را هم که هیچ کس نتوانست بگیرد.

«هُنَالِكَ ٱلۡوَلَـٰیَةُ لِلَّهِ ٱلۡحَقِّۚ هُوَ خَیۡرࣱ ثَوَابࣰا وَخَیۡرٌ عُقۡبࣰا» (كهف/۴۴)
آن‌جا واضح شد که ولایت و حمایت و پشتیبانی، فقط مال الله است به حق، (الله حق، حقیقی) اوست بهترین پاداش دهنده و او است که بهترین عاقبت‌ها را رقم می‌زند.

وقتی این حادثه بر سر آن شخص پول‌دار آمد، یک نتیجه‌ای گرفت یک چیزی معلوم شد. که البته اگر کسی چشم دیدن دارد خیلی زودتر از این‌ها این نتیجه‌ را در ذهنش دارد، می‌فهمد. آن‌جا معلوم شد که «هُنَالِكَ ٱلۡوَلَـٰیَة»- «ٱلۡوَلَـٰیَةُ»: یعنی حمایت و پشتیبانی، البته در قرائت دیگر با کسره‌ی (و) «هُنَالِكَ ٱلۡوِلَـٰیَة»- «ٱلۡوِلَـٰیَة»: یعنی پادشاهی، قدرت و مکنت که هر دو، هم حمایت و پشتیبانی، «ٱلۡوَلَـٰیَة»: و هم قدرت و پادشاهی، معلوم شد به حق مال الله است. (الله حق) و می‌فرماید که چون هیچ کس یافت نشد غیر از الله که به دادش برسد و از او دفاع کند، پس معلوم شد که همه چیز از الله است. کسی بخواهد کمک کند، هیچ کس جز الله، هیچ قدرتی ندارد که بتواند کاری برای کسی انجام دهد. این واضح شد، یعنی همه‌ی شما این نتیجه‌گیری را در زندگی داشته باشید. قرار است کمکی بخواهد یک روزی، باید از الله کمک بخواهد، که زمانی که ورق برگشت هیچ کس نمی‌تواند به داد شما برسد. می‌فرماید «هُوَ خَیۡرࣱ ثَوَابࣰا»: الله، بهترین پاداش‌ها را می‌دهد. «ثَوَابࣰا»: پاداش کار، پاداش مادی که در این دنیا باشد، رفاهیات دنیا، امکانات و ظرفیت‌های خوب و با آرامش دنیا پیش خداست و هم ثواب اخروی شخص که آن‌جا نفس راحتی بکشد، آن هم، دست خداست. «وَخَیۡرٌ عُقۡبࣰا»: عاقبت خوب، یعنی سرنوشت خوب و شیرین که اگر کسی دنبالش هست هم، آن‌جا مشخص شد، این سرنوشت خوب هم دست خداست. و شما جای دیگر در جست وجوی آن نباشید که کار بیهوده‌ای است. هما‌ن‌طوری که هیچ کسی به داد او نرسید، به داد شما هم نخواهد رسید. این داستان بیان می‌کند که در این دنیا مثل آن شخص که به مال و باغ خودش غره شد و گول و فریب خورد؛ حالا می‌گوید که در این دنیا همه‌ی شماها یک دلبستگی دارید. دلبستگی آن شخص، باغش بود. شما باغ ندارید ولی یک دلبستگی دیگر در زندگی دارید؛ بگردید و آن دلبستگی را پیدا کنید، همان دلبستگی که باعث شده خودتان را فراموش کنید و جوگیر شوید و وقت و انرژی‌تان را صرف آن کنید و از آن طرف خدا را فراموش کنید. بیان می‌کند که این‌ها را در زندگیتان پیدا کنید و از زندگیتان دور بریزید قبل از این که دیر شود. (مثل این شخص)

«وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلَ ٱلۡحَیَوٰةِ ٱلدُّنۡیَا كَمَاۤءٍ أَنزَلۡنَـٰهُ مِنَ ٱلسَّمَاۤءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِیمࣰا تَذۡرُوهُ ٱلرِّیَـٰحُۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَیۡءࣲ مُّقۡتَدِرًا» (كهف/۴۵)
و برای آن‌ها مثالی بزن، مثال زندگی دنیا، به مثل آب باران که ما آن را از آسمان نازل کرده‌ایم؛ بعدا آن آب باران مخلوط شده (آمیخته شده) با روییدنی‌های زمین و بعد آن روییدنی‌ها را ما خشک و تکه‌تکه قرار می‌دهیم که باد، آن‌ها را این طرف و آن طرف پراکنده می‌کند و الله بر هر چیزی توانمند است.

بعد از آن داستان، یک مثال دیگر می‌زند؛ می‌فرماید الله که خیر بندگانش را می‌خواهد به زبان‌های مختلف، به شیوه‌های مختلف دارد بندگانش را بیدار و متوجه می‌کند که این دنیا چیست؟! آن‌جا از اصحاب کهف که خودشان را به خدا سپردند، به چه صورت موفق شدند. این شخص مومن، هر چند که فقیر بود ولی خودش را به خدا سپرد، «قَیماً»: اولین آیه‌ی قرآن آمده که انسان‌ها را سرپا نگه دارد و بشارت دهد به مومنین و آن هم، خودش را به خدا سپرد و مومن بود و از این که آن شخص توی سرش می‌زد عزت نفسش را از دست نداد و اصلا خودش را ناراحت نکرد که آن چیزها را ندارد. می‌فهمید که راه و مسیرش درست است و تزلزل و حس حقارت، به او دست نداد و می‌بینیم که چگونه پیروز شد. از آن طرف اصحاب کهف، آن دقیانوس ظالم، که چگونه نسلش منقرض شد. و بعد این شخص که فریب مال دنیا را خورده بود چطوری آن را از دست داد. کسی که به خدا پشت کند قرآن هم به او انزار می‌دهد. و حالا می‌فرماید که برای آن‌ها مثال بزن، مثال واقعی زندگی دنیا. می‌فرماید: «کَمّاِِ»: ۱- به مثل یک آب است، آب باران، از آسمان نازل می‌شود. الله می‌گوید ما این آب را از آسمان نازل می‌کنیم و این مثالی که می‌زند، مثالی جهانی است و ربطی به یا کشور و قاره خاصی ندارد؛ همه‌ی انسان‌های روی زمین، تجربه باران و سرسبزی را دارند. می‌فرماید که آب از آسمان نازل کردیم. بعد «فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ»: درون زمین، دانه‌ها و حبوبات و گیاهانی که خارج می‌شوند یک نوع دانه نیستند، انواع دانه‌ها است و یکی هم نیستند، خیلی فراوانند. آن نباتات و روییدنی‌های زمین، که آب باران به آن می‌رسد، رشد
می‌کند و وقتی که می‌روید، «فَٱخۡتَلَطَ»: در هم آمیخته می‌شوند؛ بزرگ می‌شوند و درهم فرو می‌روند، غلیظ می‌شوند و آن گیاهان، آن علف‌ها، سرسبز و سرزنده و پرپشت می‌شوند. «فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ»: در هم فرو می‌روند، انگار برای رشد مسابقه می‌دهند و بالا می‌آیند و قوی و جوان می‌شوند. ولی این قوت و قدرتشان «فَأَصۡبَحَ»: بعد از مدتی یک روز می‌بینیم که، «فَأَصۡبَحَ هَشِیمࣰا»: خشک و سیاه شدند. «هَشِیم»: یعنی خشک و سیاه و خرد شده. به صورت طبیعی آن گیاهان چرخه‌ی سالیانه عمر دارند، بعد از چند ماه یا چند سال، خشک می‌شوند. خشک که شدند «تَذۡرُوهُ»: یعنی آن را پخش و پراکنده می‌کند. «ٱلرِّیَـٰحُۗ»: بارها، باد می‌آید همان گیاه سرسبزی که چقدر هیجان داشت، چقدر زیبایی داشت، می‌بینیم که باد هر بار آن‌ها را به یک طرف پرت می‌کند. از ناپایداری دنیا مثال می‌زند؛ می‌فرماید که تو برای مردم این مثال را بزن که بفهمند که این دنیا خیلی ناپایدار است. مثل شخصی که دو باغ داشت و آن را از دست داد. همان‌طوری که این نباتات زمین چرخه‌ی عمر دارند و زندگیشان خیلی کوتاه و ناپایدار است و یک روزی توسط بادها به این طرف و آن طرف می‌روند، شما هم چرخه‌ی عمر دارید، حالا آن یکی یک سال، شما فقط چند سال، و الا شما هم به مثل آن چرخه‌ی عمر دارید و باد شما را به این طرف و آن طرف می‌برد؛ یعنی روزگار، شما را از این صحنه جمع می‌کند و شما را به عالم دیگر می‌برد. و می‌فرماید که الله بر هر چیزی توانمند است. این قوانین را ریخته و دارد روی آن سبزه‌های زمین، روییدنی‌های زمین اجرا می‌کند. توانایش را دارد و می‌بیند که دارد اجرا می‌کند و شک نکنید روی شما هم همین سرنوشت را پیاده می‌کند. خدا بر شما هم کاملا توانمند و با اقتدار است.

​