دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه۲۲۷
«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ»(هود/۴۶)
گفت: «ای نوح! بدون شک که او از اهل تو نیست؛ او عملش غیر صالح است، پس از من مخواه چیزی که نسبت به آن علمی نداری، من تو را موعظه میکنم (نصیحتت میکنم) که مبادا از جاهلان باشی.»
خواندیم بعد از اینکه نوح علیهالسلام با قومش آن همه سال سر و کله زد و به هر حال آن تنش بینشان افزایش پیدا کرد و لحظات آخر خیلی به مشکلات عمیقی رسیدند، به دستور خدا نوح علیهالسلام کشتی را درست کرد و دستور عذاب کافران از جانب الله صادر شد و در اثر بارش از باران و بیرون آمدن آب از زمین، کشتی روی آب سوار شد و حرکت کرد و نوح هم فرمود به مؤمنان که سوار شوید «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَىٰهَا وَمُرْسَىٰهَا» دیگر همه چیز به نام خداست؛ این کشتی نه موتور دارد، نه بادبان دارد، نه لنگر دارد، نه فرمان دارد، سکان، هیچ چیزی ندارد فقط همینطور یک چیزی که سَیَلان دارد و در روی آب فقط حرکت میکند، همه چیزش با خداست؛ حرکتش و فرود آمدنش و در آن لحظهای که کافران جمع میشدند اتفاقاً لحظات آخر هم پسرش را دید و به پسرش گفت که: «بیا سوار شو.» سوار نشد و جلوی چشمان پدر، پسر غرق شد و مرد و بعد از مشاهدهی این صحنهی دلخراش این پدر پیر و دلسوز از خدا تقاضا کرد، خدایا! تو به من قول دادی که اهلت رو نجات میدهم! (حالا یا نجات از آتش و یا نجات از غرق) خدایا! تو که به من گفته بودی من اهلت را نجات میدهم، چه شد پس؟ پسرم که جلو چشانم مرد، تو به من وعده دادی، وعده تو هم حق است و تو وقتی که وعدهای دادی، حکمی صادر کردی، تو احکم الحاکمین هستی، قاطع هستی بر آن حرفی که زدی و قولی که دادی، چهطور شد که پسرم مرد؟ اینجا جوابش را میدهد «قَالَ يَا نُوحُ»: خدا به نوح میگوید: ای نوح! او از اهل تو نبود، من به تو قول دادم که اهلت را نجاتش میدهم، او از اهلت نبود زیرا که عملش غیر صالح بود، مورد پسند نبود و اینجا اهل بودن یعنی اینکه اهلیت در ایمان، در تقوا، این پیش خدا اعتبار داره و این قول را خدا داده که هر کس اهل تو هست یعنی هم فکر و هم عقیدهی تو و ایمان به خدا دارد جزء خاندان و خانوادهی تو هست، او دیگر جزء خانوادهی تو نیست کسی که با خدا مشکل داشته باشد پس از من چیزی که علمش را نداری نخواه، اول فکر کن، تابع احساسات و اینکه چون فرزند تو هست دارد دلت به حالش میسوزد و جگر گوشهی تو هست (از روی احساسات) و تو نمیدانی که در تمام این پروژه هستی چه اتفاقاتی میافتد؟ و خدا چه قوانینی دارد؟ چهطور با این طبیعت و چهطور با بندگانش تعامل دارد؟ علم تو نسبت به آن هیچ است و خیلی اندک است، چیزی که علم نداری از من تقاضا نکن و نصیحتت میکنم مبادا از جاهلان باشی، توجه نکن به این قضایا، به قوانین خدا و از روی احساسات یک چیزی را از من بخواهی، مواظب باش ای نوح! حالا بعد از این همه عمر در پیغمبری و این همه زحمات و مشقاتی که متحمل شده خدا به او میگوید که ای نوح مبادا از جاهلان باشی، حواست جمع کن، به حرفی که میزنی اول فکر کن و چیزی که دانشش را نداری از من نخواه.
«قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (سوره هود/۴۷)
گفت: پروردگارا! من پناه می برم به تو از اینکه از تو چیزی بخواهم که نسبت به آن علمی ندارم و اگر خدایا تو من را نبخشی و به حالم رحم نفرمایی از بیچارگان خواهم شد.
فوراً متوجه شد پیامبر نوح علیهالسلام که با چه کسی طرف است و قضیه بسیار جدی هست و کسی که صاحب نوح و فرزند نوح و صاحب تمام عالم هستی هست خودش اوست و اگر پسر نوح بود؛ بنده خدا بود، ساختهی خدا بود و اگر نوح پسرش را دوست دارد، خدا که پسر نوح هم جز بندگانش هست و جز آفریدگانش هست و او را هم دوست دارد ولی این دوستی را بهم زد و فهمید که خدا نقشش به نسبت پدر به فرزند خیلی بیشتر هست و دعا کرد خدایا! اگر به من رحم نکنی و این خواستهی من، خواستهی اشتباه من را نبخشی من بدبخت و بیچاره میشوم و از خسارت دیدگان میشوم.
«قِيلَ يَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ ۚ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ»(هود/۴۸)
گفته شد: «ای نوح! فرود آی به سلامتی از جانب ما و برکتهایی بر تو و بر امتهایی که با تو هستند. و امتهایی که ما آنها را بهرهمند میسازیم ولی بعداً از جانب ما عذابی دردناک آنها را فرا میگیرد.
آن مکالمه، گفتوگو، دعا و متوجه شدن به اشتباه بود، در کشتی بعد از تمام شدن ماجرا و استقرار یافتن کشتی، آن صحبت تمام شد و الان خدا به نوح میگوید: «ای نوح! از کشتی پایین بیا، با سلام و سلامتی فرود بیا، دیگر هیچ خطری شما را تهدید نمیکند، امنیت شما برقرار است و فرود بیا که برکاتی از جانب ما بر تو است و بر پیروان تو که همراه تو هستند.» چون همه چیز داغون و نابود شده است، همه چیز باید از صفر شروع شود؛ مردند، همه نابود شدند، ویران شدند و الان نوح هست و با یک دنیای ویران در آن منطقهای که از کشتی پایین آمد هیچ چیز برای زندگی نیست و باید از صفر شروع کند و خدا فرمود که: «برکتهایی بر تو ما فرود میآوریم.» برکت یعنی چیزی که نتیجهی دو و چند برابر بدهد یعنی وقتی که قرار است از صفر آن سازندگی اتفاق بیفتد خدا میگوید: «ما برکت میاندازیم و خیلی زود شما رشد میکنید.» و خیلی هم البته این برکتهای خدا بود خیلی زود رشد کردند و امتهای دیگر و قوم عاد ببینیم و قوم ثمود که میرسیم که به چه برکتهایی رسیدند و چقدر آنها توانستند توسعه پیدا کنند و همچنین بر امتهایی که بعد از تو میآیند و آنها از این برکتهای خدا برخوردار میشوند ولی ناسپاسی میکنند و از جانب ما میفرماید: «عذاب دردناک آنها را در بر میگیرد که الان داستان آنها را شروع میکند.
«تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ۖ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا ۖ فَاصْبِرْ ۖ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ»(هود/۴۹)
این از خبرهای غیب است که ما آن را به سوی تو وحی کردیم. تو و قومت قبل از آن اینها را نمیدانستید، پس صبر کن بدون شک که عاقبت خوب برای انسانهای باتقوا است.
حالا دارد رو به پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم میکند و به ماها و هر کس که قرآن میخواند میفرماید که: «این از خبرهای غیب است که ما آن را به سوی تو ای پیغمبر! و بعداً به سوی شماها که قرآن میخوانید در این قرآن وحی کردیم این خبرهای غیب است. پنهان است، این تاریخ خیلی قدیمی و سرنوشتساز و آموزنده است، شما که اصلاً بلد نیستید، این داستانها را بلد نبودید کجا شما از کجا میخواهید، داستان نوح، کشتی نوح، گفتوگو با پسرش، چگونه غرق شدند، آب چگونه جوشید و چه صحبتهایی بین نوح و خدا اتفاق افتاد و همه اینها شما میخواهید از کدام کتاب اینها را یاد بگیرید؟ از کجا میخواهید بفهمید؟ شما اصلاً علم چنین چیزهایی نداشتهاید خدا میگوید قبل از اینکه من به شما بگویم؛ از آن زمان تا حالا و تا قیامت نه تو و نه قوم تو این خبر را داشتید. خدا میگوید: این را یاد گرفتید، من به شما یاد دادم. حالا چکار کن؟ عبرت بگیر «فَاصْبِرْ» اگر این کافران شما را اذیت میکنند؛ که اگر واقعاً تو پیامبر هستی چرا چنان نمیشود، چرا ملک نمیآید و فلان و بهمان، تو جلو این صحبتها بایست، صبر کن، کارت را ادامه بده، انگیزهی تو پایین نیاید که نوح دیدی که چقدر طول کشید، چند سال و چه حرفها برایش زدند ولی آخر که پیروز شد؟ آخر «إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ» آخر کار، عاقبت و سرانجام کار، به نفع انسانهای با تقوا است هرچند که به ظاهر الان در صحنه خیلی به ضررشان دارد تمام میشود، زجر میکشند، خیلی ناراحت میشوند، خیلی مشکلات دیگر ولی پایان شیرینی دارد، انسانهای با تقوا هستند که در پایان امر برگ برنده دستشان است.
«وَإِلَىٰ عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا ۚ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ»(هود/۵۰)
و به سوی عاد برادرشان هود را فرستادیم، گفت: «ای قوم من! الله را بندگی کنید به غیر از الله هیچ معبود دیگر برایتان نیست. شما جز افترا دیگر کاری نمیکنید.»
پیامبر هود علیهالسلام به سوی قوم عاد که از خود آن قوم بود برادرشان یعنی هم قبیلهشان یعنی آشنا کسی که با هم زندگی کردند و از زندگی این پیامبر با خبر هستند که چه زندگی روشنی داشته است، به سوی عاد فرستادیم. عاد یک قوم خاص بودند از نظر قوت و قدرت و جثه و بدن واقعاً اصلاً در جهان نمونه نداشتند ولی با وجود داشتن قدرت بدنی فراوان ولی به دیگران ستم میکردند. همه قومها از ظلم و ستم این قوم، قوم قلدر و قدرتمند گرفتار بودند هیچکس هم کاری نمیتوانست در مقابل آنها انجام دهند حالا خدا پیغمبری فرستاده که دیگران از ظلم اینها در امان بمانند با ایمانی که آنها به خدا بیاورند. حالا میفرماید به قومش گفت: «حالا شما الله را بندگی کنید، غیر از الله دیگر معبودی نیست و شما این معبودهایی که ساختهاید همه از بافتههای خودتان است.» «إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ»: اینها معبودات حقیقت و واقعیت ندارند، اصلاً معبود نیستند، ساخته خودتان است.
«يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(هود/۵۱)
ای قوم من! من از شما (بر این زحمتم که میکشم بر این خدماتی که به شما ارائه میکنم) من به خاطر آن هیچ دستمزدی از شما طلب نمیکنم، حق زحمت و دستمزد من بر کسی نیست الا بر آن کسی که من را پاک آفریده (بر یک سرشت خوب و پاکی من را آفریده) آیا تعقل نمیکنید؟
دارد با قومش صحبت میکند که قومش متوجه شوند این زاویه یک دلیل کاملاً عقلانی است. «أَفَلَا تَعْقِلُونَ»: یک دلیل عقلانی میگوید دارم برایتان میآورم. میگوید: «من که دارم به خاطر هدایت شماها خودم را به آب و آتش میزنم، بعد خودم زندگیم را مختل کردهام، خودم را به خاطر شما بیکار و گرفتار کردم که شما خدا را بندگی بکنید، هیچ نفعی هم گیر من نمیآید، هیچ دستمزدی هم من از شما نمیخواهم، هیچ منفعتی من ندارم، یک ذره فکر کنید. چرا آخر یک آدم خودش را مفت و مجانی به دردسر بیندازد بعد بگوید شما بروید کسی دیگر را نه من را، کسی دیگر را پرستش کنید پرستش برای آن! و شما میخواهید پرستش کنید من هم هیچ چیز گیرم نمیآید چرا باید خودم را دردسر بیندازم.» یعنی شما فکر کنید که من راست دارم میگویم که من هیچ منفعتی ندارم من واقعاً از جانب خدا هستم که دارم این کار را انجام میدهم و الا اصلاً عقلانی و طبیعی نیست که آدم یک چنین کاری انجام دهد، پس شما فکر کنید تا بفهمید که من راست دارم میگویم.
وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَىٰ قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ»(هود/۵۲)
و ای قوم من! از پروردگارتان طلب بخشش کنید، آنگاه به سوی او برگردید که آسمان را بر شما میفرستد که پیوسته و منظم بر شما بارش داشته باشد، باران ببارد و قوتی هم به سوی قوت شما افزایش میدهد (قوت شما را توسعه میدهد) و شما مجرمانه پشت نکنید.
صحبت دیگر، صحبت بیدارگری، صحبت روشنگری، ای قوم من! پروردگارتان است شما خیلی اشتباه رفتید، در حق پروردگارتان خیلی ناسپاسی کردید که اینها را، بتها و چیزهای دیگر فکر کردید که اینها مقدس هستند، کارهای هستند از پروردگارتان معذرت خواهی کنید که هر وقت جلوی ضرر بگیرید فایده است بعد از معذرت خواهی به سوی خودش بربگردید، دستورات خودش را ببینید، بشنوید، بپذیرید که اگر این کارها کردید در رزق و روزی بر شما باز میشود، به نفع خودتان میشود، آسمان را بر سرتان میفرستد که پیوسته ببارد، مرتب، منظم، بیضرر «يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا» «مِدْرَارًا» یعنی بارش منظم، به وقت، پیوسته، خوب، مرتب (این یک) علاوه بر در رزق و روزی که از آسمان میآید، همه چیز باران است؛ باران که باشد این زمین حیاتش را، بعد برکت زمین، روحش از آسمان است، از همین آب باران است دیگر همه چیز بر شما با به فراوانی اتفاق میافتد و خداددر جسم شما هم قوت شما را اضافه میکند فکر نکنید اگر ایمان آوردید باید خیلی چیزها را از دست بدهید؛ از دست نمیدهید قوت شما را افزایش میدهد. یعنی وقتی که شما ایمان بیاورید این ایمان شما، انگیزه شما را بیشتر میکند خدا به شما انگیزه میدهد، باور میدهد، بینشهایی میدهد که آن بینیشها قدرت و قوت شما افزایش پیدا میکند و مطالبی به شما میگوید که شما قدرتتان، بعد سلامتیتان را به خطر نیندازید، خودتان را با دست خودتان نابود نکنید، قوت شما حفظ میشود که هیچ، بیشتر هم میشود حرفها را گوش کنید. «وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِين»: مجرمانه پشت به این حرفها نکنید که بدون مسئولیت از کنار این حرفها عبور کنید.
«قَالُوا يَا هُودُ مَا جِئْتَنَا بِبَيِّنَةٍ وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَنْ قَوْلِكَ وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ»(هود/۵۳)
گفتند: «ای هود! تو هیچ دلیل روشنی برای ما نیاوردهای و ما هم به خاطر حرفهای تو به هیچ عنوان این معبودان خود را رها نخواهیم کرد و ما اصلاً حرفهای تو را باور نداریم و به تو ایمان نمیآوریم.
لج، تعصب، تکبر، دارند میگویند: «تو برای ما دلیل نیاوردی، اینکه یک معجزه خاصی از طرف پیامبر هود علیهالسلام باشد در قرآن ذکر نشده ولی خب آنها آیات خدا را انکار کردند (در قرآن است که یک آیهای، نشانهای چیزی برایشان داشته) و حداقل معجزه اینکه این قوم بعد از قوم نوح بودند و اینکه آنها آثار آن طوفان نوح و کشتی و هلاکت کفار و برکتهای بعد از نوح و همه اینها آنها اصلاً مشاهده میکردند آنها نوح دیگر به بزرگی برایشان معجزه است داستان نوح و قومش و اصلاً این موضوعی نبود که نیاز داشته باشد که برای اینکه خدا هست، خدای یگانه است دیگر دلیل جدیدی آورده شود حالا این نهایتاً اگر آنها این را خواسته بودند یک خواسته اضافی بوده، یک بهانهای بوده برای اینکه از زیر ایمان در بروند. حالا دارند میگویند: «تو دلیل خاصی برای ما نیاوردی ما هم به خاطر این حرفهای تو این سفسطهبازی که داری برای ما میکنی فکر میکنی ما خدایانمان را فراموش میکنیم، هرگز!» «بِتَارِكِي آلِهَتِنَا» که اسم فاعل و تأکید آن بیشتر که هرگز! این خیال را از دلت در کن، ما خدایانمان را به خاطر چهار کلام حرف تو رها نمیکنیم و ما اصلاً حرف تو را باور نداریم، «وَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ»: به تو ایمان نداریم و حرفهایت را باور نداریم، ما ایمانآور نیستیم.