سوره فاتحه + مقدمه
صفحه 1 / جز 1 / آیات 7

سوره بقره
صفحه 2 الی 49 / جزء 1 و 3 / آیات 286

سوره آل عمران
صفحه 50 الی 76 / جزء 3 و 4 / آیات 200

سوره نساء
صفحه 77 الی 106 / جزء 4 و 6 / آیات 176

سوره اعراف
صفحه 151 الی 176 / جزء 8 و 9 / آیات 206

سوره منافقون
صفحه 554 الی 555 / جزء 28 / آیات 11

سوره مزمل
صفحه 574 الی 575 / جزء 29 / آیات 20

سوره عبس
صفحه 585 / جزء 30 / آیات 42

سوره تکویر
صفحه 586 / جزء 30 / آیات 29

سوره انفطار
صفحه 587 / جزء 30 / آیات 19

سوره انشقاق
صفحه 589 / جزء 30 / آیات 25

سوره بروج
صفحه 590 / جزء 30 / آیات 22

سوره طارق
صفحه 591 الی 591 / جزء 30 / آیات 17

سوره غاشیه
صفحه 592 / جزء 30 / آیات 25

سوره فجر
صفحه 593 الی 594 / جزء 30 / آیات 30

سوره بلد
صفحه 594 / جزء 30 / آیات 20

سوره شمس
صفحه 595 / جزء 30 / آیات 15

سوره لیل
صفحه 595 الی 596 / جزء 30 / آیات 21

سوره ضحی
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 11

سوره شرح
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 8

سوره تین
صفحه 597 / جزء 30 / آیات 8

سوره علق
صفحه 597 / سوره علق / جزء 30 / آیات 19

سوره قدر
صفحه 598 / سوره قدر /جزء 30 / آیات 25

سوره بینه
صفحه 598 / سوره بینه/ جزء 30 / آیات 8

سوره زلزله
صفحه 599 / سوره زلزله/ جزء 30 / آیات 8

سوره عادیات
صفحه 599 / سوره عادیات/ جزء 30 / آیات 9

سوره قارعه
صفحه ۶۰۰ / قارعه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۱۱

سوره تکاثر
صفحه ۶۰۰ / تکاثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی 8

سوره عصر
صفحه ۶۰۱ / عصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره همزه
صفحه ۶۰۱ / همزه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۹

سوره فیل
صفحه ۶۰۱ / فیل / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره قریش
صفحه ۶۰۲ / قریش / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره ماعون
صفحه ۶۰۲ / ماعون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۷

سوره کوثر
صفحه ۶۰۲ / کوثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره کافرون
صفحه ۶۰۳ / کافرون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

سوره نصر
صفحه ۶۰۳ / نصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره مسد
صفحه ۶۰۳ / مسد / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره اخلاص
صفحه ۶۰۴ / اخلاص / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره فلق
صفحه ۶۰۴ / فلق / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره ناس
صفحه ۶۰۴ / ناس / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

صفحه ۲۹۵ / جزء ۱۵ / آیه ۱۶ الی ۲۰

 دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی ​  پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:

​ صفحه ۲۹۵
«وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا» (کهف/۱۶)
و اکنون که از آنها دوری گزیده‌اید، و از آنچه که به جز الله پرستش می‌کنند پس به غار پناه ببرید تا پروردگار شما رحمتش را به سوی شما بگستراند و برای شما از این مشکل‌تان یک راه برون‌ رفتی مهیا کند.

اینجا آن چند نفر مومن با هم صحبت می‌کنند، البته قبل از آن که در آیات قبل خواندیم (دو آیه قبل) آن‌ها همگی بیان کردند، اعلام کردند در آیه چهارده و پانزده، که این‌ها که پرستش می‌کنند هیچ دلیلی برای آن ندارند که آن‌ها واقعاً پیش خدا کاره‌ای باشند. با تمام جرات و شهامت ندای توحید را سر دادند، در بین
مجموعه‌ای از مردم که آنجا خیلی حساس هم بود و خیلی از مردم از این شهامتشان تحت تاثیر قرار گرفتند و همین در دینداری مردم موثر بود. آن حرف‌هایشان را به مردم زدند و بعد از آن حالا بین خودشان دارند حرف می‌زنند. دارند تصمیم می‌گیرند که چکار کنند. حالا دیگر ماندن در این شهر جای امنی برایشان نیست. حالا می‌فرماید که آنها به هم گفتند: «وَإِذِاعْتَزَلْتُمُوهُمْ»: و حالا که شما از آنها کناره گرفته‌اید، چون نتوانستند بمانند و آنها را تعقیب کردند، جانشان در خطر بود مجبور شدند از شهر بیرون بروند. حالا که رفتند بیرون،«وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ»: حالا که شما از آن‌ها کناره گرفته‌اید، از شهر بیرون رفتید. «وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ»: و هر آن چه هم از معبودان دیگر که پرستش می‌کنند آنها را هم رها کردید، «إِلَّا اللَّه»: مگر الله! امکان دارد که در بین آن‌ها افرادی واقعاً خدا را پرستش می‌کردند، موحد بودند یا خدا را هم به عنوان خدای بزرگ قبول داشتند. می‌فرماید: به غیر از الله، که اگر احیاناً کسی دارد بندگی می‌کند، سایر معبودان دیگر، شما دست از آنها شسته‌اید و رهایشان کردید. حالا که جا و منزل ندارید نمی‌توانید به عنوان یک شهروند در اینجا زندگی کنید پس بروید یک جایی برای خودتان برای ماندن پیدا کنید و بروید داخل یک غاری، آنجا بالاخره سرپناهی هست، باران، سرما، گرما، هم برای مخفیگاه جای مناسبی است. این مشورت را دادند: «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» – «يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ»: پروردگار شما از رحمتش بر شما سرازیر می‌کند. «يَنْشُرْ»: یعنی می‌گستراند. و شما را به شکل فراوان از رحمتش برخوردار می‌کند. یعنی شما جوان‌ها، شما که این همه امکانات، موقعیت، و می‌توانستید دنبال کیف و لذت و شهوت باشید ولی به خاطر خدا همه‌ی آنها را از دست دادید. داخل غار چه هست که آدم استفاده کند؟! ولی شما برای خدا چون این ایثار را انجام دادید به خاطر حفظ دینتان، خدا هم شما را رها نمی‌کند. خدا هم رحمتش را شامل حال شما خواهد کرد. امکانات و ظرفیتی جلو پاهایتان باز می‌کند و همچنین «وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا» – «مِرْفَقًا»: یعنی یک کاری را حل کردن، یک چیزی را آسان کردن. «مِنْ أَمْرِكُمْ»: این موضوع شما، این مشکلی که الان شما دارید خدا برای شما یک راه حلی آماده می‌کند. بالاخره خدا، خدا است و هر کسی که برای دین و ایمانش در حال تلاش است خدا هم از قدرت بی‌انتهای خودش در نصرت آن بنده‌اش استفاده می‌کند.

«وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا» (کهف/۱۷)

و تو خورشید را می‌بینی زمانی که طلوع می‌کند که از جانب راست غارشان میل می‌شود، و زمانی که غروب می‌کند از قسمت چپشان قطع می‌شود در حالی که آنها در قسمت وسیع غار هستند، آن از نشانه‌های الله است. کسی که الله هدایتش دهد پس واقعا که او هدایت یافته است و کسی را که گمراه کرد پس تو هیچ دوستی که او را راهنمایی کند برایش نمی‌یابی.

دارد از جزئیات حضور آن‌ها در غار بیان می‌کند؛ دارد به تصویر می‌کشد. می‌فرماید حالا تو تماشا کن، «وَتَرَى الشَّمْسَ»: یعنی در ذهن خودت این تصویر را بساز، این تصویر فیلمی است که خدا با بیان، با کلمات می‌تواند در ذهن شخص ایجاد کند. یکی از سبک‌های جالب قرآن می‌آید متن را به تصویر تبدیل می‌کند، به فیلم تبدیل می‌کند. می‌فرماید: «وَتَرَى الشَّمْسَ»: تو خورشید را می‌بینی. یعنی الان این صحنه را برای خودت بساز. خورشید را الان داری می‌بینی، دارد طلوع می‌کند و وقتی که طلوع می‌کند «تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ» – «تَزَاوَرُ»: یعنی میل می‌شود،از طرف غار آنها منحرف می‌شود، «ذَاتَ الْيَمِينِ»: به سمت راست و وقتی که غروب می‌کند هم آن نور خورشید از آنها قطع می‌شود و به دست چپ، قسمت چپ غار می‌

افتد. آن غار اگر قسمت مشرق باشد یعنی دهنه غار باشد به سمت مغرب، پس ابتدای طلوع خورشید اصلاً نور به داخل غار نمی‌افتد، پس دهنه غار به سمت مغرب نبوده است. به سمت مشرق اگر باشد باز هم وقت غروب دیگر نوری نیست و وقت طلوع خورشید کلاً آفتاب داخل غار است اگر به طرف مشرق باشد، خوب این این طرف هم پس نبود. حالا دهنه غار یا به سمت شمال بوده یا جنوب، برعکس شرق و غرب، یا شمال یا جنوب است و می‌فرماید: وقتی الان خورشید طلوع می‌کند آفتاب به دست راست غار می‌افتد. خوب به دست راست غار می‌افتد بستگی دارد که شما از کدام زاویه به غار نگاه کنید اگر شما بیرون ایستاده‌اید چون الان می‌گوید. «وَتَرَى الشَّمْسَ»: تو داری تماشا می‌کنی، شخص بیرونی، تو آن‌طرف ایستاده‌ای، دهنه‌ی غار هم بی طرف جنوب است. خود غار، پشت غار به سمت شمال است. و تو آن‌طرف طرف جلو غار ایستاده‌ای، و داری نگاه می‌کنی الان خورشید دارد طلوع می‌کند و با طلوع خورشید می‌بینی که اشعه خورشید سمت راست غار افتاده است. حالا اینجا یک نکته‌ای وجود دارد. به نسبت اینکه سمت راست ایستاده و شما از بیرون اگر نگاه می‌کنید، پس باید سمت چپ بیفتد اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ فرموده که «تَزَاوَرُ»: یعنی میل می‌کند، یعنی شکست نور اتفاق می‌افتد، یعنی می‌آید که بیفتد درون غار ولی نور می‌شکند به سمت راست غار می‌افتد. و این یک معجزه می‌شود. اگر از داخل غار نگاه کنید خوب خورشید دارد طلوع می‌کند و نور خورشید شما داخل غار هستید و الان نور خورشید دست راست غار می‌افتد که دست راست شما می‌شود و دست راست غار می‌شود. این به شکل معمولی می‌شود، پرتو خورشید به سمت راست می‌افتد. یعنی مستقیم به آنها نمی‌خورد در هر دو صورت نور خورشید به انسان‌ها برخورد نمی‌کند به آن‌هایی که داخل غار هستند برخورد نمی‌کند، یا با شکست نور از سمت راست غار آن نورها دفع می‌شوند، با شکسته شدن نور که یک معجزه می‌شود و یا به شکل معمولی، نور خورشید عبور می‌کند و دهنه غار، خود کوه باعث می‌شود که آن نور به داخل غار نفوذ نکند. و حالا وقتی که این آفتاب صبحی می‌آید و به همین شکل هرچه بالاتر می‌آید بالاخره تا یک ساعاتی آن نور داخل غار راه دارد تا اینکه مثلاً بالا برود و بعد عصر، دم غروب می‌شود. حالا از بیرون که شما نگاه کنید آن نور سمت چپ غار می‌افتد. «وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ» – «تَقْرِضُهُمْ»: قطع می‌کند. به یک معنا یعنی دیگر داخل غار نمی‌افتد خود غار مانع است. «وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ»: و خودشان داخل شکم غار هستند، «فَجْوَةٍ»: محل وسیع غار، آن قسمت توخالی غار که البته خیلی دور از لبه غار، از دهنه غار نبوده، فاصله زیادی نداشته است. «ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ»: می‌فرماید که آن، این حرکت، این تصویر، این شکل ایجاد شدن، از نشانه‌های الله است. خصوصا در آن نگاهی، و در آن تصویری که،«تَزَاوَرُ» را به معنای شکست نور می‌بینیم و البته خیلی از مفسرین قدیم از هزار سال قبل هم گفتند که اینجا یک معجزه‌ای رخ داده است و شکست نور اتفاق افتاده است! چیزی که اخیراً جزو مباحث جدید دانشمندان فیزیک است چون نور خورشید به شکل خط راست حرکت می‌کند، آیا نور خورشید دچار شکست می‌شود؟! انگار که داخل آب، نور خورشید دچار شکست نور می‌شود آیا در فضای بیرون از آب، هم دچار شکست می‌شود یا نه؟! این یکی از مباحث جدید فیزیک است و این اثبات شده است دانشمندی به نام انیشتین، این را در نظریه عامش مطرح کرده که بستگی به خیلی چیزها دارد و در نظریه‌ی نسبیت عام بیان کرده که زمان یکسان نیست، فاصله‌ها یکسان نیست، ما نباید همه چیز را فقط با فکر خودمان تصور کنیم. چیز مرسوم که تمام فاصله‌ها و تمام زمان‌ها همین است که ما می‌شناسیم. خیلی زمان‌ها اتفاق می‌افتد که امکان دارد به نسبت ما هزار سال طول کشیده ولی به نسبت کسی دیگر یا چیز دیگر فقط یک روز است، فقط ده روز است. این‌طوری از نظر علمی ثابت شده و امروزه جزو نظریات جدید فیزیک است. حالا اگر این شکست نور اتفاق افتاده که معنای «تَزَاوَرُ» است، یعنی میل و انحراف و شکست؛ در این صورت، که می‌فرماید «ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّه»: خدا این‌طوری از مومنانش دفاع می‌کند. و از نشانه‌های الله است که آنها برای خودشان اصلاً تصور نمی‌کردند که قرار است یک خواب طولانی سراغشان بیاید که بروند یک جای خوب و مرتبی، را برای خودشان تدارک ببینند. چون نمی‌دانستند، همین‌طور فقط خوابیدند. و آن غار، آنجا جای مناسبی برای یک مدت طولانی خوابیدن نبوده، نور خورشید آن‌ها را اذیت می‌کرد. و خدا از معجزه و از قدرت بی‌انتهایش دارد از آنها دفاع می‌کند و دارد نور خورشید را و مضرراتی را که برایشان دارد از آنها دفع می‌کند. البته «تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ»: از آنها منع می‌شود، یک تفسیر است. و «تَقْرِضُهُمْ»: به معنای اینکه یک اشعه‌هایی از خورشید به آنهامی‌رسد. «تَقْرِضُهُمْ»: انگار شما به کسی قرض می‌دهید؛ یعنی چیزی به آن می‌دهید. قرض است دیگر، «تَقْرِضُهُمْ»: یعنی آن‌ها را برخوردار می‌کند و چیزی به آن می‌دهی و حالا خورشید یک نوری به آنها می‌دهد برای اینکه بدن انسان به نور خورشید هم نیاز دارد، خورشیدی که الان اشعش دم غروبی کم شده می‌فرماید که آن موقع یک مقدار می‌افتاد بر بدنشان داخل غار که از آن هم برخوردار شوند. «مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ»: کسی که الله هدایتش داد که واقعا آن هدایت پیدا کرده. دارد مثال می‌زند که آن اصحاب کهف این‌طوری برای خدا ایثار کردند، حاضر شدند جانفشانی کنند، واقعا این‌ها مورد تایید خدا قرار گرفتند و خدا هم دارد آنها را به سمت درستی می‌برد، این‌ها واقعاً هدایت یافته هستند. و کسی که خدا گمراهش کرد، برعکس راه توحید و راه درست در پیش گرفت دیگر هیچکس نیست که برایش دلسوزی کند و«مُرْشِدًا»: و آن را به سوی رشد و شکوفایی پیش ببرد.

«وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ ۚ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا» (کهف/۱۸)

و تو می‌پنداری که آنها بیدارند، در حالی که آنها خواب هستند. و ما آنها را به سمت راست و سمت چپ می‌چرخانیم. در حالی که سگشان دست‌هایش را به سمت جلو پهن کرده دم در ورودی غار، اگر تو بر آنها مطلع می‌شدی قطعاً که تو از آن‌ها پا به فرار می‌گذاشتی و صد در صد وجود تو از وحشت پر می‌شد! (فرا می‌گرفت!)

باز جزئیات بیشتر؛ وقتی که قرآن کریم در مورد جزئیاتی فراتر از حالت عادی صحبت می‌کند، آن‌جا خیلی مسائل وجود دارد، خیلی نکات قابل توجه وجود دارد و آن جزئیات حتماً لابد مسائلی را دارد بیان می‌کند. چون حالت عادی جزئیاتی که منفعت خاصی نداشته باشد عادت قرآن هست که آنها را حذف می‌کند هرجا بیان می‌کند حکمتی پشتش نهفته است. می‌فرماید: شما اگر آنها را می‌دیدید فکر می‌کردید که این‌ها بیدار هستند. حالا به چه شکل، الله اعلم، امکان دارد که چشمانشان باز بوده، حالت خوابیدنشان مثلاً همه انگار که فقط دراز کشیده باشند گاه وقتی به همان حالت دراز کشیده، و گاه‌ وقتی به حالت نشسته، تکیه داده، همین‌طور در خواب بودند حرکتشان زیاد بوده و تو اگر آن‌ها را می‌دیدی فکر می‌کردی که این‌ها بیدار هستند. «وَهُمْ رُقُودٌ» – «رُقُودٌ» یعنی خواب، در حالی که آن‌ها خواب هستند. «وَنُقَلِّبُهُمْ»: آنها را ما زیر و رو می‌کنیم منقلب و می‌چرخانیم «ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ»: دست راست و دست چپ، به پهلوی راست، به پهلوی چپ آنها را در خواب می‌غلتانیم. چون وقتی که انسان داخل خواب می‌غلتد باعث می‌شود که خون به تمام قسمت‌های بدن راحت‌تر برسد. یا مثلاً اگر به مدت طولانی آدم بر یک قسمت از بدنش بخوابد سنگینی وزن بدن به آنجا فشار می‌آورد و امکان دارد که آن قسمت بدن آسیب ببیند و خیلی وقت‌ها زخم بستر هم به خاطر همین است. می‌فرماید ما آنها را به پهلوی راست و چپ می‌چرخاندیم. حالا این نکته‌ای است که آدم برای خوابیدن دست راست یعنی یک طرفی روی پهلوی راست یا چپ که بخوابد بهتر است. «وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ»: و سگشان دم در غار «وَصِيدِ»: یعنی دم در ورودی غار، همان اول اول غار، دست‌هایش را «ذِرَاعَيْهِ»: دو تا دست‌هایش را همین‌طور پهن کرده به درازا گذاشته، و حالتی که سگ‌ها حالت آماده‌باش برای نگهبانی، آن حالت را به خودشان می‌گیرند همین‌‌طور دم در غار خوابیده، «لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ»: اگر تو از آنها مطلع شوی، یعنی اگر آنها را به این حالت ببینی، «لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا»: فوراً پشت می‌کنی، «لَ»: قطعیت و تاکید را می‌رساند. صد در صد تو به آنها پشت می‌کنی و فرار می‌کنی. آن هم «وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا»: تمام وجودت را ترس فرا می‌گرفت. یعنی یک حالتی که مثلا یک نفر دارد داخل کوه، داخل صحرا، داخل بیابان می‌رود، کسی هم نیست بعد ببیند یک افرادی را که انگار بیدار هستند، یک چند تا مرد و بعد سگ نگهبان همین‌طور دست‌هایش دراز کرده و انگار دارد نگاهش می‌کند چه بسا هم که انگار بیدار هستند و سگ‌شان هم این‌طوری، چشم سگشان هم باز بوده و طرف تصور می‌کند که الان این سگ پارس کند. که حتی اگر چشمانش‌هم بسته بوده، الان تصور می‌کند که یک لحظه چشم‌هایش باز می‌کند و من را می‌بیند و پارس می‌کند و صاحبان این سگ بیدار می‌شوند مثلاً این‌ها که هستند؟! دزدان؟ راهزن هستند؟ قاتل‌اند؟ چه هستند؟ و یک چنین تصوری در ذهنش شکل می‌گیرد و برای جان خودش که نجات بدهد قبل از این که این سگ پارس کند فوراً پا به فرار می‌گذارد. می‌گوید تو اگر بودی یک چنین حالتی را تجربه می‌کردی. و امکان دارد اصلا خود آن فضا علاوه بر این صحنه، خود آن فضا هم خدا بر آن فضا هم یک ترسی ایجاد کرده، یعنی کسی اگر وارد آن محوطه می‌شد ب

از از نوع معجزه‌آسا که آن قسمت‌ها یک حالت ترسی بر آدم غالب می‌شد. می‌گوید: ما این‌طوری، الان این‌ها همه‌اش دیوار حفاظتی است. برای اینکه آن‌ها سیصد و نه سال بخوابند و کسی مزاحمشان نشود. دیوارهای نامرئی محافظتی خدا برایشان تدارک دارد می‌ببیند. خدا دارد از قدرت بی‌انتهایش صحبت می‌کند و اینکه تا پایان سوره کهف، ما در ذهن‌مان باقی بماند، سه تا نکته، خیلی اساسی است؛ نکته اول: که خدا از مومنانش دفاع می‌کند و آنها را سرپا نگه می‌دارد: «قیما»، کار قرآن این است کسی که قرآن را پذیرفت و به دستوراتش عمل کرد. دوم: کسی که این قرآن را هم نپذیرفت خدا به آن هشدار سنگینی می‌دهد، این‌ها آیات اولیه سوره کهف هستند و آن کافران دستشان نرسید و به راحتی توانستند این مومنانی که می‌خواستند بکشند این‌ها زنده ماندند، خودشان مردند، نسل‌شان منقرض شد و چند نسل رفت و آنها باقی ماندند. خدا با مومنان آن کار می‌کند و با کافران هم این کار، آنها را عقب می‌اندازد، (برعکس تصور خودشان) و سوم: قدرت بی‌انتهای خدا در دفاع از مومنان و به ضعف کشاندن کافران، این هم قدرت بی‌انتهای الله هم در این سوره تا پایان، این‌ها مشهود است. این سه قسمت: قسمت مثبت، قسمت منفی، که خدا با آن‌ها چکار می‌کند، کافران، و قسمت قدرت لایتناهی الله.

«وَكَذَٰلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ ۚ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ۚ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا» (کهف/۱۹)
و به این شکل ما آنها را از خواب بیدار کردیم تا بین خودشان از هم بپرسند. یکی از آنها گفت: چقدر اینجا مانده‌اید؟ چقدر خوابیده‌اید؟ گفتند: ما اینجا یک روز یا قسمتی از یک روز. گفتند: عده‌ای که پروردگار شما بهتر می‌فهمد که چه مقدار شما اینجا مانده‌اید، خوابیده‌اید. پس یکی از خودتان را با این درهم‌های نقره به شهر بفرستید، و البته آن شخص که به شهر می‌رود باید نگاه کند که کدام یک از آن مکان فروش غذایش بهتر و پاکتر است، و باید یک رزق خوبی برای شما بیاورد، و البته آن شخص باید زیرکی به خرج دهد و مبادا احدی را از حال و احوال شما مطلع کند.

آنها بیدار شدند. آن دیوار حفاظتی جواب داد. سیصد و نه سال آن‌ها گرفتند خوابیدند بدون اینکه مزاحمی پیدا شود در طول این همه قرن و کسی آنها را از خواب بیدار کند! بالاخره آن زمانی که خدا می‌خواست سپری شد و به خواست خدا بعد از آن همه زمان بیدار شدند! که از قدرت‌های خارق‌العاده الله است که به ما نشان می‌دهد که البته چنین قدرت‌هایی فراوان در این جهان هستی یافت می‌شود. می‌فرماید ما به این شکل با این کارهایی که لحاظ کردیم برایشان بعدا بیدارشان کردیم. «بَعَثْنَا»: بلند شدن بعد از یک مدت طولانی می‌شود. که آنها از همدیگر بپرسند. یکی از آنها گفت: «قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ»: گفت که حالا چقدر اینجا شما گرفتید خوابیدید؟ یعنی احساس می‌کردند انگار که یک خواب معمولی مثل همیشه نبوده که خوابیدند. گفتند: ما که معمولی خوابیدیم دیگر. «لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ»: یک روز کامل انگار خوابیدیم. مثلا دوازده ساعت، یا با شبش حدود پانزده ساعت، هفده ساعت، انگار خوابیدیم. گفتند یا که نه، یک قسمتی از روز خوابیدیم. الان لنگه ظهر است، نیمه روز است قسمتی از روز، ما خوابیدیم و شب تا صبح، صبح تا حالا، الان لنگه ظهر. یک عده دیگر گفتند: «قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ»: نه انگار که بدنمان سنگینی می‌کند، انگار که مثل همیشه نیست واقعا نمی‌توانیم بفهمیم یک روز خوابیدیم شاید هم دو روز خوابیدیم، اصلا شاید هم سه روز خوابیده باشیم. انگار یک حسی در وجودشان بود و گفتند که ما نمی‌توانیم بفهمیم چقدر خوابیدیم خدا بهتر می‌فهمد. حالا دیگر ما که دیگر راه‌حلی نداریم که به قطعیت برسیم و به نتیجه صد درصدی برسیم. خدا بهتر می‌فهمد ولی انگار که نه این‌طوری نیست که یک قسمتی، فقط نصف روزی خوابیدیم. ولی هیچ وقت ذهنشان به این نمی‌رفت که مثلاً شده باشد پنج روز، یک هفته، چنین تصوری محال بود که در ذهنشان بیاید. بعد به هم گفتند که حالا گرسنه هستیم. «فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ»: یکی از آن شما (همه بروید که جالب نیست، دست جمعی بخواهیم برویم آن هم در این وضعیت ترس که آنها دنبالمان هستند ما تحت تعقیب هستیم.) پس یکی را بفرستید با این «وَرِق»: یعنی سکه‌های از جنس نقره «هَٰذِهِ»: آن چیزی که داریم، دم دستمان است، چیز کمی که داشتن، همان پول. «إِلَى الْمَدِينَةِ»: بفرستید به شهر و آن آدم که میرود غذا تهیه کند، «فَلْيَنْظُرْ»: باید خوب دقت کند، «أَيُّهَا»: یعنی کدام از آن مکان‌ها، کدام دکان، دکان فروش غذا زیاد است، باید نگاه کند آن دکانی که غذایش بهتر است از آن دکان خریداری کند، «أَيُّهَا»: برمی‌گردد به آن شهر، آن مکان فروش غذا که «أَزْكَىٰ طَعَامًا»: پاک‌تر و از نظر کیفیت بهتر، توجه می‌دهد که آدم باید به کیفیت غذا توجه کند و البته که این‌ها انسان‌های اشرف‌زاده بودند، این جوان‌ها، جوان‌های بدبخت و فقیری نبودند. جز بزرگان و سرشناسان و جزو کسانی که در قدرت بودند آمدند ایمان آوردند و به غار پناه بردند. حالا یک غذای خوبی تهیه کند، «فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ»: از جانب خدا رزق پاکی برایتان بیاورد، روزی‌تان شود که بخورید شکمتان را پر کند، سیر شوید. «وَلْيَتَلَطَّفْ»: و آن کسی که می‌رود باید زیرک باشد، ریزبین و دقت کند، حالا چطور برخورد کند، با مهربانی برخورد کند، با کسی سر قیمت بحث نکند. بالاخره کاری نکند که کسی را حساس کند. «وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا»: هیچ‌کس نسبت به شما مطلع نشود. آن شخص باید با زیرکی برخورد کند که کسی به شما مشکوک نشود که مثلاً شخص خاصی هستید یا شما مورد یا مشکل دارید تحت تعقیب هستید، این‌ها را کسی مطلع نشود فقط سریع یک غذایی بگیرد و بیاید.

«إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا» (/کهف۲۰)
که آن‌ها اگر بر حال شما مطلع شدند، دستشان به شما رسید شما را به سختی به قتل می‌رسانند. (رجمتان می‌کنند) یا که شما را در آیین خودشان بر می‌گردانند، که البته در این صورت هرگز روی خوشبختی نخواهید دید.

دارم می‌گویم آن کسی که دارد می‌رود خیلی مواظب باشید. الان خیلی حساس است اگر کسی بر حال ما مطلع شود به خاطر این ریسکی که این شخص می‌خواهد برود داخل شهر و خرید کند بیاید، اگر آنها از حال شما مطلع شوند و بگیرند و بعد شکنجه دهند بعد از حلقومش بیرون کشند که بقیه رفیقانت کجا هستند و بیایند جای ما، مخفیگاه ما را پیدا کنند و بعد ماموران دولت بیایند مارا دستگیر کنند. «إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ»: ماموران بیایند و شما را دستگیر کنند، بر شما چیره و غالب شوند که دیگر «يَرْجُمُوكُمْ»: فاتحتان خوانده است. شما را می‌کشند رجمتان می‌کنند. به سخت‌ترین، به شکل وحشتناکی شما را به قتل می‌رسانند. چون الان خودشان می‌دانند که آنها خیلی از دستشان عصبانی هستند. در شهر ندای توحید سر دادند در آیه چهارده و پانزده خواندیم که با تمام قدرت ایستادند، اعلام کردند توحید را، و الان پادشاه، دقیانوس و آن سران کشور به شدت از دستشان عصبانی هستند. گیرشان بیاورند تکه تکه‌شان می‌کنند. آنها از این وضعیتی که ایجاد کرده‌اند خودشان خوب می‌فهمند حالا می‌فرماید که اگر شما گیر بیفتید، «يَرْجُمُوكُمْ»: شما را می‌کشند، وحشتناک هم می‌کشند. یا که چنان شما را شکنجه می‌دهند که شما برگردید به دین همان آباء و اجدادتان و بت پرست شوید.«يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ»: شما را در آن ملت بت پرستی برگردانند، که اگر برگشتید که دیگر «وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا».