دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه۲۹۲
«وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِهِ ۖ وَنَحْشُرُهُمْ يَوْم الْقِيَامَةِ عَلَىٰ وُجُوهِهِمْ عُمْيًا وَبُكْمًا وَصُمًّا ۖ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا»(اسرا/۹۷)
و کسی را که الله هدایت داد پس آن هدایت یافته است، و کسی را که گمراه کرد به غیر از الله پس تو دوست و یاوری برای او پیدا نمیکنی. و در روز قیامت آنها را در حالی که کور وگنگ و کر هستند بر صورتهایشان محشور میکنیم. جایگاهشان جهنم است، هر زمان که شعلهاش کم شود آن را از نظر شعلهوری زیاد میکنیم.
بعد از اینکه بیان فرمود: در مورد افرادی که از عقل و استدلال سر باز میزنند و میروند دنبال لج و اذیت، یعنی خدا دین، پیامبر، استدلال میفرستد ولی آنها مشکل استدلالی ندارند، قانع هستند، یک سری مسائل دیگر میآورند وسط، برای اینکه آورنده آن معجزات، آن پیامبران را دست بیندازند و مسخره کنند به هدف اینکه نپذیرند؛ تو اگر برای ما فلان کار انجام بدهی، تو اگر برای ما چشمه در باغ و بوستانهای ما ایجاد کنی، تو اگر برای ما این کارها کنی بعداً ما حرفهایت را قبول میکنیم. و حالا در مورد این افراد الله خیلی تند با آنها میفرماید که: عاقبت این افراد چه خواهد بود. میفرماید: کسی که خدا هدایتش داد، این راه را به او نشان داد و او را به آن مسیر برد آن هدایت را پیدا میکند ولی کسی که از راه باز ماند و خدا آن را گمراه کرد یعنی اصرار داشت که من این مسیر را میروم و هرچه به او گفتند این مسیر اشتباه است، در این مسیر بیا، این مسیر تو را به خوشبختی میرساند، میگوید: اگر تو اول برای من فلان کار کردی اگر فلان چیز دادی بعد حرف تو را گوش میدهم، به این مسیر میآیم این را خدا گمراهش میکند، به او اجازه میدهد که در آن مسیر گمراهی برود و کسی هم که خدا گمراهش کرد «وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِهِ» دیگر هیچکس نیست که دلسوزش باشد این در دنیا و روز قیامت، «وَنَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» آنها وقتی از قبرشان بلند میشوند و میروند متمرکز میشوند میان جمعیت یک جا، جمع میشوند، «نَحْشُرُهُمْ» ما آنها را جمع میکنیم در جایی که همگی باید جمع شوند، آنها را بر صورتهایشان جمع میکنیم چون هر کسی شخصیتش به چهرهاش وابسته است اصل آدم چهره آدم است اولین چیزی که با دیگران ارتباط برقرار میکند یا خواستههایش را که انجام بدهد یا حتی لذتهایی که میبرد اصل آن چهره است میفرماید که: آنها بر چهرههایشان محشور میشوند و چهرههایشان بر خاک مالیده میشوند در حالی که هم کورند «عُمْيًا»، هم لال هستند «بُكْمًا»، و هم کر هستند «صُمًّا»، خوب لذتهای آدم، آدم اول میبیند، میشنود، میگوید، میرود به سمت آنها با آن چشمهایی که میبیند، درخواست میکند با این زبانی که میگوید ولی همه اینها از او گرفته میشود یعنی هیچ خوشی آنجا ندارند. «مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ» با وجود این که در بدنشان این نواقص ایجاد میشود جای ماندگاریشان هم در آتش است و آن آتش هم «كُلَّمَا خَبَتْ»، «خَبَتْ» یعنی شعلهاش پایین بیاید، سوزههایش، شعلههایش کم شود، «زِدْنَاهُمْ» دوباره زیاد میکنیم. «سَعِيرًا» افروختگیش و شعلههایش را زیاد میکنیم وقتی که میسوزند چون مواد سوزاننده آتش بدن آدم است، وقتی که بدن سوخت یعنی مواد سوزاننده کم شده و شعله کم میشود و دوباره بدنهایشان، پوست شان همین طوری که بیان فرمود: پوست برایشان میآید عوض میشود و استخوان گوشتهایشان دوباره ترمیم میشود و در نتیجه مواد سوزاننده هم تکمیل میشود و شعلههای آتش هم بیشتر میشود.
«ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا»(اسرا/۹۸)
آن مجازات سنگین برای این هست که آنها به نسبت آیات ما کافر شدند و گفتند که: «آیا اگر ما تبدیل به استخوان شویم و فرسوده شویم، آیا ما دوباره در آفرینش جدید مبعوث میشویم؟»
چرا چنین مجازاتهای سخت و هولناکی، واقعاً! آیه قبل عذابهای هولناکی را بیان کرد؛ یک انسان از جنس من و تو هم کر باشد هم کور و هم لال و برچهره کشیده و در آتش سوخته و هیچگاه هم شعله پایین نمیآید یک ذره، پایین آمد دوباره برمیگردد سر جای اولش بیشتر هم میشود یک چنین مجازاتی برای یک روز، دو روز هم نیست برای مدت بیانتها! میفرماید: این جزای آنها بیهوده نیست، دلیل دارد، خدا هم در حقشان ظلمی نکرده، دلیل دارد دلیلشان این است: «بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا» نسبت به آیات ما کافر شدند. خدا گفت راه درست ایناست؛ صداقت، احترام، نماز، قرآن، خوبی، پدر و مادر، خانواده، آنها کافر شدند، عکس آن را انجام دادند، به این دلیل است که آنها مخالفت داشتند، عداوت داشتند، با دستورات ما خصومت داشتند، آیات قرآن و آیات هستی که در این عالم نشانه خداست آنها را نادیده میگرفتند، انکار میکردند. و دوم: «وَقَالُوا» و به این خاطر است که آنها میگفتند: که ما وقتی که مردیم و استخوان شدیم، «رُفَاتًا» وقتی که استخوانها پیوندهایش از هم باز شود، گسسته شود و کم کم برود فرسوده شود و خاک شود. وقتی ما اینجوری شدیم میگفتند: که آیا ما دوباره از نو، جدید مبعوث میشویم، دوباره زندگیمان را از سر میگیریم، چون آنها این حرف را میزدند؛ وقتی که یک نفر یک جرمی انجام میدهد بعد از جرم وقتی که گیر میافتد حالا امکان دارد کسی بگوید که: حالا چه فایده که مجازات شود! مثلاً در این دنیا کسی، کسی را به قتل برساند به خاطر اینکه مالش را تصاحب کند، مالش را تصاحب میکند، برمیدارد میرود، لذتش را میبرد بعد از ده سال مثلاً گیر میافتد حالا اگر بخواهند زندانیش کنند یا او را مجازات دهند بقیه میگویند که چه فایده حالا که آن شخص زنده نمیشود، اموال هم که رفته استفاده کرده چه فایده که حالا مجازات شود! این، آن شخص مجرم از خداش هست که این حرف را بزنند و کسانی که تا الان هم آن جرم را انجام ندادهاند به همین استدلال که بعداً که گیر افتاد دیگر کسی مجازاتش نمیکند چون فایدهای ندارد میروند قتل میکنند و هزار کار انجام میدهند. حالا میفرماید: چون این را میگفتند ما آن مجازات را سرشان میآوریم چون میگفتند: که ما وقتی این لذتها را بردیم بعد که مردیم دوباره کسی ما را مجازات نمیکند، چه فایده که ما را مجازات کنند! آنها را میآوریم و آن مجازات را روی سرشان پیاده میکنیم.
«أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُورًا»(اسرا/۹۹)
آیا مگر دقت نکردند که اللهای که آسمانها و زمین را آفریده است توانا است بر اینکه به مثل آنها را بیافریند؟ و برایشان زمانی مشخص کرده است که شکی در آن نیست منتهی آدمهای ظالم الا کفر ورزی را نمیپذیرند.
آنها میگویند: ما هر کاری که کردیم لذتمان را در این سن جوانی بردیم بعد هم که خبری نیست تاهستیم استفاده کنیم، لذت ببریم، نیازی نیست که ما مسئول کارهایمان باشیم حالا میفرماید: مگر اینها نمیدانند، دقت نکردند که اللهای که آسمانها و زمین را آفریده یعنی چه اعجوبههایی، چه عظمتی در این آسمانها، کهکشانها، آفریده! و چه جزئیاتی و چه پیچیدگیهایی در این زمین آفریده! دقت نکردند الله که یک چنین توانایی داشته آیا نمیفهمند که این الله اینقدر هم توانایی دارد که آنها را دوباره زنده کند به این نکته توجه نکردند؟ منتها آن شخصی که مرد الان زندهاش نمیکند. «وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا» زمان گذاشته فوراً دوباره زنده نمیکند بعد از مردن، زمانی قرار داده که وقتی آن زمان رسید آنها زنده میشوند «أَجَلًا لَا رَيْبَ فِيهِ»، حالا انسانهای ظالم به جای اینکه دقت کنند و پی ببرند الله میتواند انسانها را دوباره زنده کند و به قولش عمل کند به جای پذیرش این سخن و سر فرود آوردن! «فَأَبَى الظَّالِمُونَ» میآیند موضع میگیرند و از پذیرشش خودداری میکنند، با این صحبتها مبارزه میکنند و فقط راه کفر ورزی و انکار و الحاد را در پیش میگیرند «فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُورًا» با این حرف مشکل پیدا میکنند.
«قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ ۚ وَكَانَ الْإِنْسَانُ قَتُورًا»(اسرا/۱۰۰)
بگو: که اگر شما صاحب اختیار در مورد خزینههای رحمت پروردگار من بودید که در آن صورت شما از ترس فقر، دست نگه میداشتید و انسان بسیار تنگ نظر است.
دارد در مورد انسان بیان میکند؛ در صفحه قبل بیان فرمود که اگر واقعا تو پیامبر هستی برای ما چشمه بیاور، خودت باغ داشته باشی، برو این کارها را برای ما انجام بده تا ما از تو بپذیریم. و بعد فرمود که: به آنها جواب بده، من یک پیغمبری بیشتر نیستم قرار نیست که شما هرچیز درخواست کردید من باید برایتان اجرا کنم دارد الان دارد برایشان توضیح میدهد که شما مگر کم دارید مثلاً! او برایتان باغ و چشمه بیاورد! مگر در دنیا باغ و چشمه کم وجود دارد! مگر خداوند کم آفریده است! او برای شما فلان چیز تهیه کند! مگر شما نعمتهای دیگر ندارید خدا به شما نداده! اینجا آن را به عنوان یک دستاویزی قرار دادید مگر در این عالم همه چیز را نمیبینید که از رحمت خدا جوشیده و همه بندگان و مخلوقات خدا را از آن برخوردار هستند! خدا که همه چیز گذاشته آنجا که نیاورد از سر ضعف نبود که نیاورد، خدا ناتوان نبود، خدا که همه چیز این رحمت خودش را در این عالم هستی گسترانیده است ولی شما اگر مسئول این خزینه ها بودید، دست شما بود شما همه را از گرسنگی میکشتید، شما هیچ چیزی را به کسی نمیدادید. «إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ» دست نگه میداشتید که اینجوری بذل و بخشش داشته باشید هر نفر از ما چقدر در این عالم داشتهها داریم، صاحب چه چیزهایی هستیم، از این بدن و اعضایی که داریم در درونمان و انسانهای پیرامونمان و ملک و املاک دیگرمان، آنهایی که داریم هر نفرمان چقدر سرمایه داریم! چقدر این ویژگیها و امتیازات داریم! ولی اگر شما قرار بود که به دیگران ببخشید خدا دست شما میداد منبع رحمت خدا دست شما بود، «إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ» اصلاً به کسی نمیدادید، «خَشْيَةَ الْإِنْفَاقِ» که شاید از دستتان برود و کم شود، و کم کم رفته رفته فکر چند سال آینده ما دیگر خزینهمان تمام میشود و ما فقیر میشویم و سرپیچی میکردید و اگر دست شما بود چیزی به کسی نمیدادید ولی خدا را شما میبینید چقدر به نسبت مخلوقاتش بخشندگی دارد! و انسان قتور است، قتور یعنی کسی که از نظر ظرفیت درونی تنگ است، ظرفیت ندارد و نمیخواهد بذل و بخشش داشته باشد، قتور برعکس بذل و بخشش است.
«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَىٰ تِسْعَ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ ۖ فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَىٰ مَسْحُورًا»(اسرا/۱۰۱)
و قطعاً ما به موسی نه نشانه دادیم از نشانههای روشن پس تو از بنی اسرائیل سؤال کن زمانی که موسی سراغ آنها آمد و فرعون به او (موسی) گفت: ای موسی! من شک ندارم تو جادو شدهای.
امروزه انسانها شاید انتظار داشته باشند که کارهای خارقالعاده و عجیب و غریب و یک سری چیزها شبیه معجزه و… شکل بگیرد و بیان فرمود که: هیچ چیزی مانع ما نشد که برای انسانها معجزات بفرستیم، دلیلهای عجیب و غریب بفرستیم الا که فایده ندارد بفرستیم از بس که قبلیها برایشان فرستادیم و انکار کردند این برای بشر تجربه شده که نمیپذیرند یعنی مهم نشانه نیست و الا نشانه در زمین و در آسمان پر است، آن نشانههای خارق العاده بارها و بارها آمده و قرنها آمده و همین انسانهایی از جور شما با آن مبارزه کردند پس این باعث میشود که در نسلهای شما، در این دوره و زمانه شما آن معجزات مثل دوره زمانهای قبل نیاید حالا مثال میزند که در زمان موسی علیه السلام میفرماید: «ما به او نه نشانه دادیم.» یعنی نشانههای فراوان، نه یکی، نه دوتا، نه تا نشانهها، خود نه و بیشتر از نه تا هم، و دلیلها هم واضح و روشن بود بر اینکه موسی علیه السلام از جانب الله است، هم الله وجود دارد و هم الله یگانه است و این هم پیغمبرش هست، واضح مطلب را میرساند «بَيِّنَاتٍ»، و تو برو از بنی اسرائیل فرزندان یعقوب برو سوال کن که این اتفاق آیا افتاده است یا نه، چه معجزاتی موسی آورده، بنی اسرائیل به تو میگویند. زمانی که این نشانهها را آورد که البته در صفحه قبل به او گفتند که: تو برو چشمه بیاور و برو فلان بیاور، خوب اینها را پیغمبر قبل به نام موسی آورده، حالا به جای پذیرش در مقابل آن، فرعون چه گفت: چون هدف، چون مشکل نبود استدلال و منطق نیست بلکه مشکل انگیزههای پنهان است، انگیزههای درونی است، طمع است، در مقابل آن نه تا نشانه بعداً فرعون آمد راحت به او گفت: «ای موسی! «إِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا مُوسَىٰ مَسْحُورًا» تو اصلاً جادو شدهای، تو دیوانه شدهای، روی مخ تو کار کردهاند.»
«قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنْزَلَ هَٰؤُلَاءِ إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ بَصَائِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَا فِرْعَوْنُ مَثْبُورًا»(اسرا/۱۰۲)
موسی علیه السلام گفت: «قطعًا که تو خودت میدانی اینها را برای اتمام استدلال و منطق جزء صاحب آسمانها و زمین نازل نکرده است، ولی من گمان میکنم ای فرعون! شکی ندارم که ای فرعون! تو هلاک و بیچاره میشوی.»
در مقابل آن نشانهها فرعون وقتی آن مشکلات و انگیزههای پنهان باعث پذیرش آن نشانهها شد و گفت: «ای موسی! تو جادو شدهای.» موسی خوب میفهمید که فرعون چرا دارد انکار میکند و خود فرعون هم خوب میفهمید که نباید اینها را بپذیرد و پذیرش اینها یعنی از دست دادن خیلی از چیزهایی که الان دارد، خیلی از ادعاهایی که کرده، از خدا بودن، از خیلی چیزهای دیگر، باید دست بکشد. موسی به فرعون گفت: تو خودت خوب میفهمی «لَقَدْ عَلِمْتَ» تو خودت خوب میدانی که این نشانهها از من نیست، اتفاقی و تصادفی هم نیست. «مَا أَنْزَلَ هَٰؤُلَاءِ» اینها را کسی نیاورده، از جایی نشأت نگرفته «إِلَّا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» کسی که تمام این آسمانها و زمین را آفریده، کسی که چنین قدرتی دارد آیا نمیتواند انسان را زنده کند؟ کسی که آسمانها و زمین را آفریده اینها را آورده، آنهم برای اینکه استدلال را کامل کند «بَصَائِرَ» تا به درک و بصیرت برسی، تا بفهمید که واقعاً خدا وجود دارد، یگانه است، من هم پیغمبرش هستم. ولی این عدم پذیرش تو ای فرعون! که از سر تکبر است من گمان میکنم («لَأَظُنُّكَ» به معنای گمان بکار میرود و هم به معنای یقین داشتن، اطمینان داشتن به یک کار به کار میرود) و من که شک ندارم ای فرعون! که تو با این کارهایت «مَثْبُورًا» بدبخت و بیچاره میشوی آنجا یک توهینی کرد فرعون به موسی «مَثْبُورًا» و اینجا پاسخ به او داد که تو بدبخت و بیچاره میشوی؛ تهدیدش کرد.
«فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا»(اسرا/۱۰۳)
پس خواست که آنها را از زمین ریشه کن کند در نتیجه او را و تمام کسانی که با او همراه بودند را غرق ساختیم.
توهین و یک پاسخ، تهدید در همین دنیا و در آخرت. «فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ» فرعون که آن حرف زد که تو جادو شدی میفهمید خودش که صحبت از جادو نیست، یک حقیقت است فقط میخواست که موسی را عصبانی کند. «فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ» موضعاش را سست کند تا او را ریشهکن کند، تو او را از شهر بیرونش کند یک بهانهای دستش بیاید و موسی که عصبانی شد دیگر روی اعصابش مسلط نشد حرفهایی بزند تا با آن حرفها که آنها را از شهر بیرون کند، ریشهکنشان کند. «فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ» هدف فرعون این بود ولی بیان فرمود: خواندیم در دو صفحه قبل که این سنت خدا است که اگر آنها خواستند پیغمبری را از شهر بیرون کنند با تحریک و با اذیت، آنها را از شهر بیرون کنند خودشان نابود میشوند و این سنت خداست و تغییر و تبدیلی هم ندارد حالا اینجا دارد مثال میزند بر این سنت خدا که، خدا این را همیشه انجام داده است به عنوان نمونه و الگو دارد مثال میزند میفرماید: فرعون خواست آنها را از شهر بیرون کند و آنها هم مجبور شدند به خاطر آن تهدیدها و اذیتهای فرعون، شهر را ترک کنند، بیرون بروند و در نتیجه چه کسی نابود شد؟ خودشان نابود شدند. «فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا» یعنی ما به قول و قانونمان عمل کردیم فرعون و تمام کسانی که با آنها بودند همه را نابود کردیم.
«وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا»(اسرا/۱۰۴)
و بعد از او به بنی اسرائیل گفتیم که: «شما ساکن شهر شوید، شهری که خاص است و به شما وعده داده شده است.» پس زمانی که وعده آخرت فرا رسید ما همه شما را در هم به صورت دسته جمعی، قاطی مردم، شما را دوباره جمع میکنیم. فرعون نابود شد و میفرماید که: ما بعد از نابودی فرعون به بنی اسرائیل گفتیم که شما حالا ساکن شهر شوید یعنی یک وعده قطعی حتمی، او نابود شد و طبق آن قانون و سنت خدا شما جایگزینش شدید ولی الان که دارید زندگی میکنید.«اسْكُنُوا الْأَرْضَ» این زمینی که به شما گفته شده، سرزمین شام، ولی وقتی که وعده آخرت رسید در جهان آخرت ما همه شما را احضار میکنیم، شما را گرد میآوریم «جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا»، «لَفِيفًا» وقتی که شخص در قاطی یک جمعیت دیگر است، لف و لطیفه یعنی لای یک چیزی، درهم بودن و همراه جمعیت بودن، یعنی به نحو دیگر دارد به آنها صحبت میکند که اینکه ما فرعون را غرق کردیم دلیل بر این نیست که شما از دیگران بهتر هستید، اینکه که ما به شما گفتیم در این سرزمین ساکن شوید، سرزمینی که به شما وعده دادیم معنایش این نیست که شما از دیگران برتر هستید، با دیگران فرق دارید و اینکه آن همه معجزات که شما بنی اسرائیل هستید شما با دیگران هیچ فرقی ندارید وعده آخرت که رسید شما هم مثل مردم دوباره باید جمع شوید و نسل شما هم مستقلاً پیش ما نمیآیید قاطی همین مردم میآیید که شما ساختهی جدا بافته نیستید و مثل مردم هستید و مثل مردم میمیرید و مثل مردم محشور میشوید و قاطی مردم میآیید، ما هیچ چیز خاصی، و رتبه خاصی هم برای شما قائل نیستیم، «لَفِيفًا» دارد بیان میکند که شما مثل بقیه میآیید یعنی آنها را از آن غرور و حسی که نسبت به خودشان دارند، دیدگاههایی که نسبت به خودشان دارند دارد آنها را به مثل مردم معمولی تنزل میدهد و آیات قرآن عبارت، و عبارت هر آیه، انگار یک رسالتی دارند و دارند رسالت و ماموریتشان را انجام میدهند. «اسْكُنُوا الْأَرْضَ» یک رسالت دارد، «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ» شما را میآوریم آمدن آنها، پاسخگوی اعمالشان بودن، یک رسالت دارد بعد شما وسط مردم میآیید جدا نیستید رسالت دیگر دارد، یعنی آیات قرآن و کلمات قرآن، هر کدامشان حامل یک رسالت و معنای مستقلی هستند که دارند پیاده میکنند. (به عنوان مثال خواستم این نکته را در این آیه خدمت شما عرض کنم.)