تلاوت این صفحه:
صفحه ۱۲۶
«أَعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»
پناه میبرم به الله از شر شیطان رانده شده
«يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ»(مائده/۱۰۹)
روزی که الله فرستادهها را جمع میکند (همهی پیغمبران را گرد میآورد) پس میگوید: «شما چگونه اجابت شدید؟» میگویند: «ما هیچ علمی نسبت به آن نداریم قطعاً که تو خودت دانندهی غیبها هستی.»
یعنی خبر میدهد از یک روزی که همهی پیغمبران جمع میشوند با وجودی که پیغمبران در مکانهای مختلف، در زمانهای مختلف، در دنیا زندگی میکردند ولی آنجا همه یکجا جمع میشوند؛ یکی از صحنههای تکان دهنده برای کل بشر و پیغمبران را به عنوان پیشوایان و رهبران دینی و ایمانی مردم و به عنوان قاصدان خدا به سوی مردم جمع میکند، همه یکجا جمع میشوند و میگویند خب حالا این مردم و امتتان، چطوری اجابتتان کردند؟ چقدر شما را به عنوان قاصد من پذیرفتند؟ میگویند «ما هیچ علمی نداریم، خدایا! تو میفهمی که چه شد؟» چون حتی آن زمانی که خودشان هم زنده بودند و آن طرف ایمان آورده واقعاً نیّتش را نمیفهمیدند که به چه انگیزهای الآن ایمان آورده؟ صادقانه است یا منافقانه؟ پیغمبران از درون هیچکس خبر نداشتند به همین خاطر الآن میدانند که دارند با الله صحبت میکنند و علم آنها نسبت به علم الله هیچ است به خاطر همین میگویند: «لاَ عِلْمَ لَنَا» هیچ علمی ما نداریم، تو هستی که همه چیز را میفهمی.
«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا ۖ وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ ۖ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي ۖ وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي ۖ وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ»(مائده/۱۱۰)
آن زمان که الله گفت: «ای عیسی بن مریم! به یاد بیاور نعمتم را بر خودت و بر مادرت آن زمانی که تو را به وسیلهی روحالقدس تأیید کردم، در گهواره و در سن کهولت با مردم صحبت میکردی و آن زمان که من کتاب را و حکمت را و تورات را و انجیل را به تو یاد دادم و آن زمان که از گِل شکل پرنده، به اذن من میساختی بعد در آن میدمیدی در نتیجه به اذن من به پرنده تبدیل میشد و تو به اذن من کور مادرزاد و شخصی که مریضی پوستی داشت شفا میدادی و آن زمانی که به اجازهی من تو مردگان را زنده میکردی و آن زمانی که من بنیاسرائیل را از سرت دفعشان کردم، آن زمانی که تو برایشان دلیلهای روشن آوردی ولی آن آدمهای کافرشان گفتند که: «اینها همه جادوی واضح و آشکار است.»
«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا» آن زمان که الله گفت: «ای عیسی بن مریم! به یاد بیاور نعمتم را بر خودت و بر مادرت، آن زمانی که تو را به وسیلهی روحالقدس تأیید کردم، تقویت کردم، با مردم در گهواره و در سن کهولت صحبت میکردی.» یعنی در همان روزی که الله پیغمبران را جمع کرده و آن صحبت، آن پرسش، نسبت به کل پیغمبران مطرح میکند و حالا از هر پیغمبری یک پرسشی یا پرسشهایی، مطالبی که به همان پیغمبر و همان قومش اختصاص دارد، یکی از آنها: این صحنهها را بیان میکند و آن عیسی و قومش است. حالا میفرماید: «ابتدا به پیامبر عیسی علیهالسلام که تو نعمتهایی که من در دنیا به تو بخشیدم را به یاد بیاور.» یعنی درست است که چند هزار سال از زمان آن نعمتها گذشته تا صحنهای که الآن دارد مطرح میکند ولی این گذر زمان هیچ تأثیری ندارد، انگار همین دیروز بود میگوید: «به یادت بیاور چه نعمتهایی من به تو و به مادرت بخشیدم.» مادرش را هم شامل کرد تا جلوی همهی خلایق، این زن را مورد تفقد و مرحمتش قرار بدهد که هر کس در دنیا نسبت به او یک بیاحترامی یا اهانتی کرده حساب کار دستش بیاید و پاکدامنیش برای همهی عالم اثبات شود؛ آن زمان که به وسیلهی روح قدسی (جبرئیل) تو را تقویت کردم، از نمونههای تقویتش؛ نتیجهاش این بود که «تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً» در گهواره و کهولت با مردم صحبت میکردی چون در گهواره این زبان نیاز به تقویت دارد، زبان ضعیف است و جبرئیل تقویتش کرد، زبان او را گویا کرد بعد بچه، آن فهم و درکش هم که ضعیف است، هر بچهای که باشد، جبرئیل تقویتش کرد با فهم و درک، آن کودک در گهواره صحبت کرد و در سن کهولت هم؛ خب پیامبر عیسی علیهالسلام (این توضیحات برای فهم آیه نیاز است) دو زمان داشت، زندگیش دو نیمه داشت نیمهی اول تا قبل از عروجش به آسمان و نیمهی دوم زندگیش بعد از اینکه دوباره از آسمان به پایین آمد. «فِی الْمَهْدِ» زمان نیمهی اول زندگیش بود، «وَكَهْلاً» زمانی که از آسمان به زمین میآید و نیمهی دوم زندگیش را در سن کهولت ادامه میدهد خب آنجا در کهولت هم باز نیاز به تأیید جبرئیل دارد به تقویت جبرئیل که وحی دارد بر او نازل میکند. «وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ» و آن زمان (این نعمتها را به یادت بیاور) که من به تو یاد دادم کتاب را و حکمت را و تورات را و انجیل را، اینها را به یادت بیاور، من به تو آموزش دادم. تورات که کتاب پیامبر موسی علیهالسلام، انجیل که کتاب خودش، و کتاب و حکمت این مال دورهی دوم زندگیش بعد از نزولش به دنیا است چون کتاب، قرآن و حکمت، روش اجرای قرآن و خاصتاً سخنان و احادیث رسول الله صل الله علیه و سلم در اجرای کتاب، و در هر دو دورهی زندگیش دارد بیان میکند من اینها را به تو دادم، حالا کتاب و حکمت را جلوتر آورده چون ختم زندگیش و قسمت مهم زندگیش در آن دوران است. «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي» و باز به یادت بیاور آن زمانی که میساختی، خلق میکردی از گِل، شکل پرنده «كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ»، «هَيْئَةِ» شکل، نمایش پرنده، تصویر پرنده، میساختی با گل به اذن من، همين کار به اذن من بود که از گل شکل پرنده بسازی بعد در آن فوت میکردی، میدمیدی؛ در آن گل، در آن تصویر، در آن تصویر ساخته شده، شکل ساخته شده فوت میکردی، در نتیجه «فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي» در نتیجه تبدیل به پرنده میشد آن هم به اذن من، من این کار را به تو اجازه دادم و انجامش میدادم، و باز یکبار دوبار این اتفاق نیفتاده، بارها این کار را پیامبر عیسی علیهالسلام انجام داده و گلهای زیادی را تبدیل به پرنده کرده است. «وَتُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي» و تو شفا میدادی کور مادرزاد، ناامید قطعی از بینایی، ولی تو بینایش میکردی و شخصی که مریضی پوستی داشت: «أَبْرَصَ»،٫ ولی تو شفایش میدادی و البته «بِإِذْنِي» به اذن من، به خواست من شفایش میدادی، «وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي» و آن زمانی که تو مردگان را زنده میکردی، مردگان (مردهی قطعی) را از قبر بیرون میآوردی ولی تو زندهاش میکردی منتها «بِإِذْنِي» به اجازهی من این کار را انجام میدادی به یادت بیاور این عنایتها را من در حقت انجام دادم، «وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ» و باز به یادت بیاور آن زمانی که من بنیاسرائیل را از سرت دفعشان کردم، تو را از بنیاسرائیل نجاتت دادم آن زمانی که تو برایشان دلیلهای روشن آوردی: «إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ» ولی آنها: «فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ» آن آدمهای کافرشان گفتند که: «اینها همه جادو است؛ جادوی واضح و آشکار» و انکارت کردند و نقشهها سرت ریختند ولی من تو را از دستشان نجاتت دادم، تو را به آسمانها بردم اینها را به یادت بیاور و این در آن صحنهای است که همهی پیغمبران حاضرند و دارد جلوی همهی ملت دارد پیامبر عیسی را اینجور به نعمتهایش یادآور میشود.
«وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ»(مائده/۱۱۱)
و آن زمانی که من به سوی حواریّان وحی کردم که شما به من و به پیغمبر من ایمان بیاورید، آنها هم گفتند: «ما ایمان آوردیم و گواه باش که ما تسلیم شدگانیم.»
و باز از نعمتهای من به یادت بیاور آن زمانی که من وحی کردم به سوی حواریّان، پیروان خاص و خالص پیغمبر عیسی علیهالسلام (که به ایشان حواریون گفته میشود) به یادت بیاور که من به سویشان وحی کردم که شما به من و به پیغمبر من ایمان بیاورید (ویژه)، خدا به آنها وحی کرد که ایمان بیاورید، آنها هم گفتند: «ما ایمان آوردیم و گواه باش که ما تسلیم شدگانیم، ما مسلمانیم.»
«إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ ۖ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»(مائده/۱۱۲)
آن زمانی که حواریون گفتند: «ای عیسی بن مریم! آیا پروردگار تو میتواند که برای ما سفرهای را از آسمان نازل کند؟» گفت: «از خدا بترسید اگر واقعاً شما مؤمن هستید.»
آن زمان که حواریون به عیسی بن مریم گفتند یعنی به یادت بیاور روزی که همهی پیغمبران جمع هستند، همهی مردم جمع هستند، به یادت بیاور آن زمانی که حواریان گفتند: «ای عیسی بن مریم! (در دنیا)، آیا پروردگار تو میتواند، آیا امکانش هست که برای ما سفرهای را از آسمان نازل کند؟ سفرهی پر از خوراکی برایمان از آسمان بیاورد؟» گفت: «از خدا بترسید.» «قَالَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» اگر واقعاً شما مؤمن هستید این چه حرفی است؟ این چه تقاضایی است؟ چنین تقاضایی نکنید، چنین حرفی نگویید.
«قَالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ»(مائده/۱۱۳)
گفتند: «ما میخواهیم از آن بخوریم، و تا دلمان آرام بگیرد، و بدانیم که تو واقعاً به ما راست گفتی، و ما هم بر این حادثه گواه باشیم.»
گفتند: نه ما میخواهیم از آن بخوریم، اشکال ندارد، ما میخواهیم، این تقاضایمان است، تو از خدا بخواه، ما میخواهیم که از آن سفرهای که خدا برایمان از آسمان میآورد از آن بخوریم و تا دلمان با دیدن این معجزه، آرام بگیرد و بدانیم که تو واقعاً به ما راست گفتی: «وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا» و ما هم بر این حادثه گواه باشیم که ما با چشم خودمان دیدیم چنین چیزی، و برای دیگران هم نقل بکنیم که ما شاهد چنین ماجرایی بودیم، پس این سفره را برای ما بیاور.