تلاوت این صفحه:
صفحه ۱۶۸
«قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ» (اعراف/۱۴۴)
گفت: «ای موسی! بدون شک که من تو را بر همهی مردم انتخاب کردم به رسالتهای من و به صحبت کردنم، حالا تو بگیر این چیزی که من به تو دادم و از شاکران باش.
گفت: ای موسی! بدون شک که من تو را بر همهی مردم تو را انتخاب کردم، «اصْطَفَيْتُكَ» از مجموع همهی مردم، تو را انتخاب کردم به رسالتهای من که من یکسری رسالتهایی به تو تحویل بدهم تو را انتخاب کردم، و به صحبت کردنم «وَبِكَلامِي» تکلم خودم که با آن صحبت بکنم از میان همهی مردم تو را انتخاب کردم (از میان مجموعهی مردم عصر پیامبر موسی علیه السلام) حالا تو «فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ» بگیر این چیزی که من به تو دادم؛ یعنی در آن میعادگاه الله به پیامبر موسی چیزهایی داد، آموزههایی به او تحویل داد (که حالا میشود وصایای دهگانه، میشود کتاب تورات بنا بر اقوال علما) که در آن زمان سی روز و ده روز بیشتر، چهل روز و دریافت این کتاب آسمانی با آن عظمتش، این زمان برای اینکه خوب کتاب جا بیفتد، برای اینکه خوب کتاب دریافت بشود توسط پیامبر موسی و قومش که همراهش بودند، آن ده تا هم اضافه شد که حق آن چیزهایی که الله میخواهد به او آموزش بدهد، حقش ادا بشود، به نحو احسن آنها دریافت بکنند، پس اینها را محکم بگیرید «فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ» و از شاکران باشید، قدر این کلام را بدانید، اینها را در زندگیتان اجرا بکنید، این میشود: «وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ»
«وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ»(اعراف/۱۴۵)
و ما نوشتیم برای او در الواح از هر چیزی موعظهای و به طور مفصل از هر چیزی، پس آن را محکم بگیر و به قومت هم دستور بده که آنها هم به نحو احسن آن را انجام بدهند؛ به زودی خانهی انسانهای فاسق را به شما نشان میدهیم.
و ما نوشتیم برای او در الواح، (الواح جمعِ لوح است، صفحاتی از جنس چوب یا سنگ که مربعی شکل هست غالباً که در آن مینویسند، این میشود لوح) میگوید ما در آن الواح، در آن لوحها که چند تا بوده، ما برایش نوشتیم، ما برایش نوشتیم یعنی الله برایش نوشته توسط جبرئیل، یعنی از آسمان برایش نوشته شده، یعنی دست آدم در آن نبوده در نوشتنش، «وَكَتَبْنَا» ما در آن الواح، برایش نوشتیم از هر چیزی موعظهای، اندرزی، هر آن چیزی که انسان را بیدار میکند، هوشیار میکند در شیوهی زندگی میشود، «مَّوْعِظَةً» اندرزها، و به طور مفصل از هر چیزی، هر آن چه که انسان به سمت هدایت نیاز دارد، میگوید ما به تفصیل همهی آن مسیرهای هدایت را در آن نوشتیم برایش، پس تو چه کار کن؟«فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ» پس آن را محکم بگیر، جدی بگیرش، سهلانگاری نکن، «بِقُوَّةٍ» آنها را بگیر، اجرا کن، با انرژی اجرا کن، با جان و دل اجرا کن نه با بیحالی، نه با تنبلی، با تمام قوت آن را بگیر و در زندگیات اجرا بکن؛ این پیامبر موسی علیه السلام و بعد «وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا سَأُرِيكُمْ دَارَ الْفَاسِقِينَ» و به قومت هم بگو به آنها دستور بده که آنها هم به همین شکل آن را محکم بگیرند و به نحو احسن آن را انجام بدهند «يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنِهَا» به نحو احسن و اکمل آن را انجام بدهند، به زودی خانهی انسانهای فاسق را به تو به شما نشان میدهیم، یعنی آن چیزهایی از احکام تورات به نحو احسنش، که دارند انجام میدهند؛ چون هر کاری نحو ضعیف دارد، متوسط دارد و نحو احسن دارد. یک نماز خواندن با بی حالی و تنبلی، سرسری داریم، یک نماز متوسط، یک نماز حدّ اعلا. اخلاق با همسر با پدر و مادر با دیگران با همکار یک اخلاق، در حداقل اخلاق داریم در حد متوسط داریم در حد اکمل احترام داریم، عزت، شرف، احترام با دیگران و همهی مسائل… میفرماید که تو به قومت بگو: «به نحو احسنش به آن احکام عمل بکنند که اگر اینجور نکردند من در آیندهای نزدیک «سَأُرِيكُمْ» خانههای فاسقان را به شما نشان میدهند، آنهایی که به این احکام الله به نحو احسن عمل نمیکنند خانههایشان را به شما نشان میدهم یعنی این که معلوم میشود که آنها دچار چه عقوبتهایی میشوند (شهرشان، خانههایشان) بعداً به شما نشان میدهم که چه بر سرشان آمده یا خانههایشان را به شما نشان میدهم که آن افراد اصلاً عملکردشان با دستورات الله فرق میکند،دیگر تابلو هست، معلوم است، به شما نشان میدهم که خانههای آدمهایی که نافرمان خدا هستند، سبک زندگیشان، نحوهی زندگیشان حتّی نحوهی خانهیشان، ساختن خانهیشان، محل زندگیشان متفاوت میشود با آنهایی که تابع دستورات الله هستند، من خانههایشان را به شما نشان میدهم.» در کل این آیات به نسبت بعد از داستان پیامبر نوح، پیامبر صالح، پیامبر شعیب، لوط، آنهایی که خواندیم و بعد آمد داستان جادوگران، فرعون و بعد هلاک شد. خب چه میشود که آدم گمراه میشود؟ چه میشود که آدم گمراه میشود؟ وقتی که قوم نوح هلاک شدند خب بعد قوم عاد آمدند، قوم عاد مگر از هلاکت قوم نوح عبرت نگرفتند؟ بعدش قوم صالح آمدند، مگر قوم صالح از قوم نوح و عاد عبرت نگرفتند؟ چرا دوباره گمراه شدند؟ دارد بیان میکند که انسان خیلی راحت گمراه میشود، همين که از دریا عبور کردند (صفحهی قبل آیهی ۱۳۸) همین که از دریا عبور کردند که ای پیامبر موسی! برای ما معبود دیگر قرار بده، یعنی آدم به سادگی گمراه میشود، این دو صفحه (صفحه ۱۶۷ و ۱۶۸) این را دارد به ما آموزش میدهد که مواظب باشید، هشدار! آدم راحت گمراه میشود، آن اقوام گذشته گمراه شدند، حالا داستان بنیاسرائیل را ببینید پیامبر موسی بینشان، دو تا پیامبر در میانشان، الآن الآن همه چیز هم با چشم خودشان دیدند، به همین سادگی میگویند که برای ما یک معبود دیگر انتخاب بکن، و از آن طرف در این دو صفحه دارد بیان میکند که از جانب الله هدایتگری در اوج است، حتی با پیامبر موسی صحبت کرده، او را به میعادگاه دعوت کرده ،آورده ما در الواح برایش نوشتیم، از آسمان نوشته شده برایش نازل کرده، همهی موعظهها به تفصیل برایش بیان شده، سفارشهای پایانی هم شده که محکم آن را بگیر، به نحو احسن آن را انجام بده، از جانب الله به نحو اتم و اکمل هدایتگری دارد میشود، مافوق آن انتظاری که هست الله دارد هدایتگری میکند، و از آنور انسان خیلی سادگی میکند به همین راحتی گمراه میشود.
«سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ»(اعراف/۱۴۶)
خیلی زود این آیات خودم را از کسانی که در زمین به ناحق تکبر دارند میچرخانم و اگر همهی نشانهها را ببینند باز هم به آن ایمان نمیآورند، و اگر راه رشد را ببینند آن را به عنوان راه نمیگیرند، و اگر راه گمراهی را ببینند آن را به عنوان یک راه میگیرند، زیرا که آنها آیات ما را دروغ پنداشتند و از آیات ما غفلت ورزیدند.
آدم این است، میگوید: «خیلی زود با وجودی که همهی این ابزار هدایت هست، مواعظ از جانب الله هست امّا خیلی زود، این آیات خودم را (الله میگوید) میچرخانم، یعنی افرادی را محروم میکنم. چه کسانی؟ «الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ» کسانی که زمین تکبر دارند خودشان را فراتر از این چیزها میبینند، فراتر از خدا، قرآن، کتاب، نماز… و خودشان را بینیاز از اینها میبینند، خودشان بلدند چهطور زندگی بکنند، احتیاجی به اینها و فرمودههای پیغمبر ندارند، خودشان باسوادند، خودشان را بالاتر از اینها تصور میکنند «يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» به ناحق اینجوری از خودشان تصور میکنند میفرماید که: «من آیات خودم را از اینها میچرخانم، محرومشان میکنم.» که در آن صورت «وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا» و اگر همهی نشانهها را ببینند باز هم به آن ایمان نمیآورند، به خاطر تکبرشان محرومند یعنی تقصیر خودشان است، و اگر راه رشد را ببینند، راه خودشکوفایی را ببینند، «سَبِيلَ الرُّشْدِ» راه تعالی را ببینند آن را به عنوان راه نمیگیرند، قبولش ندارند، نماز، قرآن، راه هدایت، راه درست، راه احترام… آن را راه حساب نمیکنند، و اگر راه گمراهی را ببینند «وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ» «الْغَيِّ» برعکس رشد، راه گمراهی، انحراف گناه، شهوت… این مسائل را ببینند آن را به عنوان یک راه میگیرند، آن را انتخاب میکنند و انجامش میدهند، فراوان تو دنیا این آدمها وجود دارد، این سیستم تفکر وجود دارد، چرا؟ «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ» زیرا که آنها آیات ما را دروغ پنداشتند، آیات ما باورشان نشد اعتماد به صحبتهای ما نکردند «كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا» و از آیات ما بیخیال شدند، از آن غفلت ورزیدند، خودشان برای زندگی خودشان رفتند این به این دلیل است.
«وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»(اعراف/۱۴۷)
همان کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و رسیدن به روز آخرت را هم باور نکردند، کل اعمالشان تباه و نابود میشود؛ آیا غیر از چیزهایی که خودشان انجام میدادند جزا داده میشوند؟
همان کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، همين افراد، دروغ پنداشتند، باورشان نشد و رسیدن به روز آخرت را هم باور نکردند «وَلِقَاء الآخِرَةِ» یعنی آخرت هم تکذیب کردند، تبدیل به باور قلبیشان نشد، میگوید: «اینها ما اعمالشان را نیست و نابود میکنیم.» به مثل همانی که پیامبر موسی گفت: «اینهایی که دارند بت را پرستش میکنند کل اعمالشان تباه و نابود میشود.» الله میگوید: «ما اعمالشان را بر باد میدهیم.» آیا غیر از چیزهایی که خودشان انجام میدادند جزا داده میشوند؟ «هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» غیر از این زحمت و دسترنج خودشان است؟ غیر از این است که این آشی است که خودشان برای خودشان پختند؟ ما که ظلم نکردیم، خودشان با تکبرشان خودشان را بینیاز داشتند، نخواستند، و چون نخواستند ما هم ندادیم، این نتیجهی کار خودشان است و نوع دیگر که آدم خیلی ساده گمراه میشود.
«وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ»(اعراف/۱۴۸)
و قوم موسی بعد از او گرفتند از زیورآلاتشان جسد گوسالهای که صدا میداد؛ آیا آنها نگاه نمیکنند که آن گوساله با آنها حرف نمیزند و به هیچ راهی راهنماییشان نمیکند؟ آنها آن را به عنوان معبود گرفتند در حالی که ظالم بودند.
و قوم موسی بعد از او، یعنی بعد از پیامبر موسی علیه السلام که به میعادگاه رفت، شهر را رها کرد، پیامبر هارون را جای خودش تو شهر گذاشت و بعد خودش رفت، این میشود «مِن بَعْدِهِ» قوم موسی چه کار کردند؟ «وَاتَّخَذَ» یعنی گرفتند، انتخاب کردند، بعد از پیامبر موسی، «مِنْ حُلِيِّهِمْ» «حُلّي» یعنی زیورآلات، طلا، جواهرات، از زیورآلاتشان گوسالهای «عِجْلاً» که آن گوساله جسد گوساله بود، هیکل گوساله بود «جَسَدًا»، «لَّهُ خُوَارٌ» که صدا میداد، بعبع میکرد، «خُوَارٌ» صدای گاو، صدای گوساله، پس بعد از پیامبر موسی قوم، داخل شهر، اینجا، رفتند از زیورآلات شکل گوساله درست کردند، (حالا این کامل میشود دیگر، در ادامه توضیح میدهد در کل قرآن اصلاً، قرآن پروژهاش اینجوری است، یک مبحث بیان میکند، لقمه لقمه هدایتهایش را بیان میکند و تا پایان، قرآن را باید تا پایان خواند، هیچ آیهای هیچ سورهای اگر یکی اگر کم بشود این لقمههای هدایتی انسان را سیر نمیکند، انسان را به سرمنزل نمیرساند، پس قرآن نمیخواهد داستان بگوید، دارد هدایتگری میکند و همه را سر جای خودش بیان میکند) آنها از آن زیورآلات حالا چه طوری؟ باز بعداً میآید، کی درست کرد؟ بعداً میآید، چه طوری درست کرد؟ بعداً میآید، نتیجهاش چه شد؟ بعداً میآید، (همهی اینها را بیان میکند نباید عجله بکنیم.) شکل گوساله را درست کرد، پس جسد چیز بیروح میشود که صدا هم میداد، بعد «أَلَمْ يَرَوْا» آیا آنها دقت نمیکنند نگاه نمیکنند که آن گوساله با آنها حرف نمیزند؟ «لاَ يُكَلِّمُهُمْ» درست است بعبع میکند ولی حرف که با آنها نمیزند، درک ندارد، شعور ندارد، «وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً» و به هیچ راهی راهنماییشان نمیکند، راه نادرست را به ایشان بگوید، این کار را نکنید، اصلاً برایشان راهنمایی نمیکند تمام معبودان غیر از الله، حالا گاوپرست باشد یا هر چه پرست باشد، میگوید: «نه با آنها میتواند صحبت کند و نه هم آنها را به راهی راهنمایی میکند.» پس چرا گرفتند؟ «اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ» آنها آن را به عنوان معبود گرفتند در حالی که ظالم بودند، به ستم از خدا رویگردانی کردند و به سمت این گوسالهی از جنس طلا روی آوردند، اینجوری راحت و ساده یک ملت گمراه میشوند، امروزه هم به همین شکل، یک آدم که میفهمد، از منابع هدایت یاد گرفته، خیلی سواد دارد، خیلی معلومات دارد بعد یکی وسوسهاش میکند، صحبتهای وسوسهانگیز، پیامهای وسوسهانگیز، به راحتی تمام این چیزهایی که میفهمد، دیده، بلد است پا رویش میگذارد به سمت شهوات، ارتباطات میرود، علم دارد، یکسری منافعی برای خودش میبیند بعد تمام آن علوم را زیر پا میگذارد به سمت شرک، به سمت خرافات میرود. آدم به همین سادگی گمراه میشود.
«وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»(اعراف/۱۴۹)
و زمانی که این گوساله روی دستشان ماند، و فهمیدند که گمراه شدهاند، گفتند: «اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و پروردگار ما، ما را نبخشد بدون شک ما از آدمهای خسارتدیده خواهیم بود.»
و زمانی که در دستشان افتاد، «سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ» یعنی این گوساله روی دستشان ماند، یعنی فهمیدند که این هیچ و پوچ است کلاه سرشان رفته، این میشود «وَلَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ» (یک اصطلاح است) گوساله روی دستشان باد کرد، این که خدا نیست، این که چیزی نیست، و فهمیدند که گمراه شدهاند «وَرَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ» دیگر حالا صد در صد متوجه شدند که گمراه شدهاند، حالا دعا کردند که خدایا! اگر تو به ما رحم نکنی «لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا» اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و پروردگار ما، ما را نبخشد ما بدون شک از آدمهای خسارتدیده و بدبخت خواهیم بود.