دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه۲۹۱
«إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ ۚ إِنَّ فَضْلَهُ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا»(إسرا/۸۷)
مگر رحمتی از جانب پروردگارت باشد که فضل او بر تو بسیار بزرگ است.
بعد از اینکه بیان فرمود ما اگر بخواهیم این قرآن را از تو میگیریم و هیچکس هم نمیتواند به داد تو برسد و دوباره تو را به این قرآن برساند ولی ما این کار را نمیکنیم فقط برای اینکه خدا میخواهد به تو لطف و مرحمت کند! «إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ» این رحمت خداست که این قرآن را به تو داده و میفرماید که: «فضل و رحمت خدا بر تو خیلی بزرگ است.» از ابتدا شامل حالت بوده و در کنار تو و بعد از تو شامل بندگانش، باقی مردم بوده که این قرآن را در دسترس شما قرارداد، دارد بیان میکند که خدا به هیچ کدام از شما محتاج نیست؛ از ابتدا تا پایان انسانها به هیچ کدامشان نیاز ندارد و این انسانها هستند که نیاز به قرآن دارند و فرمود که این قرآن را ما میتوانستیم که اصلاً روز اول به شما ندهیم همانطوری که قبل از پیامبر بیش از شش قرن (ششصد سال، ششصدوده سال) اصلاً کتابی از آسمان نازل نشد شش قرن زمان کمی هم نیست و میفرماید: «الان که ما به شما این قرآن را دادیم میتوانیم که پس بگیریم، لطفمان را پس بگیریم و شما هیچ کاری نمیتوانید بکنید.» یعنی دارد بیان میکند که جایگاه خدایی را شما درک کنید، بفهمید خدا محتاج هیچکس نیست؛ نه پیغمبر و نه غیر پیغمبر این شما هستید که به لطف خدا نیاز دارید یعنی فکر نکنید این قرآن مفت و مجانی و خیلی عادی و با ارزش کم نزد شما هست و به این شکل به آن نگاه داشته باشید، این قرآن خیلی با ارزش است قدردان قرآن باشید و إلا شما از این قرآن محروم میشوید و دارد بیان میکند که لطف خدا و فضل خدا به نسبت پیغمبر بسیار فراوان است؛ این پیامبر رحمت، پیامبر مهربانی که خدا ایشان را فرستاده و از کانال لطف و مرحمتی که به پیغمبرش دارد از پشت سرش به سایر بندگانش این کرم و جود را فرموده که ما به عنوان بندگان خیلی عادی و کوچک هم از این نعمت بزرگ قرآن بهرهمند شویم یعنی شخص خودش را ببیند، ارتباط خودش با قرآن را بفهمد، درک و شعورش بالا باشد بفهمد که اینجا قرآن آمده چه خبر است و چقدر باارزش است! یعنی خدا دنبال بندگان نیست که منتشان را بکشد این بندگان هستند که باید دنبال قرآن باشند و التماس کنند و تلاش کنند که این قرآنی که خدا از فضل خودش به آنها داده در زندگیشان نگهدارند، بخوانند، یاد بگیرند، عمل کنند.
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَىٰ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَٰذَا الْقُرْآنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا»(إسرا/۸۸)
بگو اگر انس و جن جمع شوند بر اینکه به مثل این قرآن بیاورند نمیتوانند به مثل آن بیاورند هرچند که بعضی از آنها به نسبت بعضی دیگر پشتیبانی کنند.
دارد بیان میکند که انسانها و جنیان، حالا این قرآن میخواهد قدر قرآن را یک مقدار جا بیندازد برای این انسانی که بی توجه و غافل است میفرماید: این قرآن چیز سادهای نیست که در دستان شماست اگر همه با هم متحد شوید اتفاق کنید انسانها و جنیان، «اجْتَمَعَتِ» اتفاق کنید، متحد شوید، همه شما جن و انس که به مثل این قرآن بیاورید ولی محال است که شما بتوانید به مثل این قرآن بیاورید حالا هر کسی در خانه خودش، در شهر و کشور خودش همه اتفاق کنند، همه یک توافقی انجام دهند هماهنگ که هر کس به نوبه خودش تلاش کند به مثل این قرآن را بیاورد به صورت فردی هر کس در جا و منزل خودش، «وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا» به صورت جمعی، عدهای فردی و عدهای جمعی با هم تلاش کنند که به مثل این قرآن بیاورند میفرماید که: «در قدرت شما نیست، در توان شما نیست که به مثل این قرآن بیاورید لذا این کتاب، کتاب خاص است و از جانب الله است و قدردان این کتاب باشید.» حالا به مثل این قرآن نمیتوانید بیاورید که البته در زوایای مختلف وقتی آدم دقت میکند بالاخره خدا با مخلوق فرق میکند، آفریننده با سایر آفریده شدهها فرق میکند و علمی که در اختیار خالق و آفریننده هست معلوم است که آن علم در اختیار موجودات ضعیف و آفریده شده نیست پس خدا علمی و تسلطی که در بیان و کلامش دارد معلوم است که پایینیها ندارند به خاطر همین خیلی راحت و خیلی عادی و آسان اگر همه آنها هم تمام تلاششان را بگذارند نمیتوانند چون خدا کس دیگر هست، تمام مخلوقات با هم شوند که نمیتوانند تبدیل به خدا شوند به همین خاطر شما اصلاً نمیتوانید به مثل این قرآن بیاورید حالا از زوایای مختلف امکان دارد که مثلاً کسی بگوید به مثل قرآن هر کسی هم حتی نویسندگان عادی هم کسی نمیتواند به مثل کتابشان کتاب بیاورد؛ حافظ، سعدی هیچکس نمیتواند به مثل آن کتاب صفر تا صد آن کتاب به مثل آنها کتاب بیاورد چون شخصیت هر کسی و استعداد هر کسی متفاوت است، هیچکس مثل آن یکی نمیشود، ذات انسانها با همدیگر فرق دارد منتها اینجا بحث این نیست که به مثل آن بیاورد به مثل یک کتابی که سایر نویسندگان نوشتند هرچند که آن هم اگر تلاش کند شبیه آن میتوانند بیاورند ولی قرآن زوایایی دارد که در آن زوایا هیچکس نمیتواند حرف بزند مثلاً قرآن از چند هزار سال بعد حرف میزند هیچ انسانی انس و جن با هم توافق کنند نمیتوانند از دویست سال و پانصد سال و دههزار سال و دوهزار سال بعد حرف بزنند، از بعد از این عالم، عالم آخرت، عالم ارواح انسانها که نرفتند، علمشان کوتاه و مختصر است (که صفحه قبل درباره روح بیان فرمود) به شما علم اندکی داده شده هر چقدر با هم اتفاق کنند ولی نمیتوانند علمشان را بالا ببرند به مثل آن تسلطی که خدا بر علوم بعد از این جهان دارد خب نمیتوانند بیاورند یا از گذشته به صورت دقیق آن اخبار گذشته وقتی در دسترس نداشته باشند، در کتابهای تاریخ ثبت نشده باشد خب نمیتوانند بگویند یا مثلاً در مورد مسائل علمی که بعداً اختراع میشود؛ مثلاً اینکه پوست وقتی سوخته شد درکش و احساس دردش از بین میرود آن زمان هیچکس نمیدانست چند سال بعد، چند قرن بعد این کشف شد یا در ارتفاعات بالا هوا نیست و انسان احساس خفگی میکند و صدها موضوع دیگر از اعجازات علمی که هیچکس آن مسئله را در آن زمان نمیفهمید حال اگر تمام انسانها و جنیان مال آن زمان جمع شوند نمیتوانند آن مسئله را کشفش کنند، انس و جن این زمان برای آینده که هنوز کشف نشده نمیتوانند آنها را بیان کنند، بعد اینکه این کتاب چقدر بر فرهنگ این مردم تأثیر داشته؛ اشتراک در زبان، کتاب قرآن در زبان عربی، کتابهای گذشته در زبان آن کتاب و تمدنی که ایجاد کرده هیچ کتابی به مثل قرآن نتوانسته تمدن ایجاد کند واین زوایای مختلف قرآن یا اخلاقیاتی که باعث آرامش انسانها میشود زندگی راحتتری خواهند داشت هیچ کتابی به مثل این قرآن نمیتوانند انسانها بنویسند که زوایای خوشبختی جسمی و روحی انسانها را و دنیا و بعد از مرگ انسان را تضمین کند پس هیچکس از شما انس و جن اگر به صورت فردی یا جمعی تلاش کنید نمیتوانید به مثل این قرآن بیاورید یک کتاب کامل و شامل که تمام زندگی انسان را در بر میگیرد.
«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا»(إسرا/۸۹)
و قطعاً ما برای مردم در این قرآن به اسالیب مختلف سخن گفتهایم (صحبت کردهایم) از هر مثلی اما اکثریت مردم از پذیرشش خودداری میکنند الا در زمینه کفرورزی!
این آیات دارد پشت سر هم در مورد قرآن میگوید از آنجا که بیان فرمود که این قرآن شفا و رحمت است و این قرآن بیان میکند که ما در این قرآن به اسالیب مختلف، «صَرَّفْنَا» یعنی به اسالیب مختلف، به شکلهای مختلف با مردم حرف زدیم، آنها را قانع کردیم، برای آنها استدلال آوردیم، «مِنْ كُلِّ مَثَلٍ» از هر مثلی؛ از زندگی انسانها در دنیا، از بعد از مرگ، از خصلت درونی انسانها، از موجودات هستی، از آفرینششان، از همه چیز،«مِنْ كُلِّ مَثَلٍ» یعنی از زوایای مختلف، از مثالها و موضوعات مختلف ما در این قرآن حرف زدیم به شکلهای مختلف هم حرف زدیم یعنی قرآن به این زیبایی و با این مجموعه شامل و کامل میفرماید اما مردم! «فَأَبَىٰ» خودداری میکنند، باید با عشق سراغ این کتاب بروند، با جان و دل بپذیرند اما «فَأَبَىٰ» اکثریت مردم از پذیرش این کتاب خودداری میکنند الا که به نسبت قرآن میآیند کفرورزی میکنند، با این کتاب زیبا به جای پذیرش انکار و اذیت و الحاد به خرج میدهند «إِلَّا كُفُورًا»، این انسان! یک نعمت به این بزرگی و بعد در مقابل آن نعمت به جای اینکه بیشتر آن را تحویل بگیرد و سپاسگزار باشد کفرورزی میکند حالا بیان میکند از انواع کفروزیشان و شیوههایی که در مسیر کفرورزی به کار میبندند.
«وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا»)إسرا/۹۰)
و گفتند که: «ما هرگز حرف تو را باور نمیکنیم تا زمانی که برای ما از زمین چشمهای بجوشانی.»
پیامبری هست، پیامبر از جانب خدا کتابی آورده، نمیپذیرند، اینجا برایش پاپوش درست میکنند، دستانداز درست میکنند، میگویند: «ما که به این حرفهایی که تو آوردی، این کتاب تو ما اصلاً قبول نمیکنیم که تو اصلاً پیغمبری.»، «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ» هرگز ما تو را نمیپذیریم حتی یعنی تا زمانی که «تَفْجُرَ لَنَا» برای ما از زمین بیرون بیاوری آن هم با یک چشمهای که فوران میزند، میجوشد از زمین، «يَنْبُوعًا» از زمین یک چشمه پر از آب، «يَنْبُوعًا» یعنی چشمهای که آبش تمام شدنی نیست، چشمهای پر از آب برای ما بجوشانی مثلاً افرادی پولدار، باغدار که مشکل آب دارند و بعد دوست دارند که در یک سرزمینی که کمبود آب هم هست ولی آنها هر کدام از باغهایشان جداگانه یک چشمه در آن جاری شود، «حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا» برای ما چشمهای بیاورید، هر کدام از این باغدارها در باغش یک چشمهای پر از آب ایجاد بکنیم که ما کیف کنیم از این کاری که تو برای ما انجام میدهی آن موقع ما هم دیگر به خیلی از نعمتهای والا و شخصیت و جایگاه والا میرسیم با داشتن این باغ با چشمه آن موقع ما حرفهای تو را باور میکنیم.
«أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا»)إسرا/۹۱)
یا که برای خودت باغی باشد از نخل و انگور و در لابلای آن، نهرها را بجوشانی یک جوشش فراوان.
یا که این کار را انجام دهی که آن باغ ما که ما میخواستیم در باغهای ما چشمه ایجاد کنیم یا که نه خودت یک باغ بزرگی داشته باشی یعنی تو که یک آدم معمولی هستی ما چطور حرف تو را باور کنیم! اول تو باید شخصیتت و جایگاهت را بالا ببری، آدمهای فقیر که پیش ما ارزشی ندارند یعنی دارد بیان میکند که نپذیرفتن قرآن در اثر اینکه آنها قانع نیستند نیست، از نظر منطقی و استدلال مشکل دارند نیست، اینجا انگیزههای پنهان است، انگیزههای زیر سطحی است که آنها مشکل روانی با آن شخص دارند، مشکل شخصی دارند تو پولدار نیستی، باغ نداری، چطور ما حرفهایت را بپذیریم پس بحث استدلال نیست بحث مشکل شخصی داشتن است حال میفرماید که آنها میگویند: «میخواهی ما به تو ایمان بیاوریم تو باید یک باغی داشته باشی یک باغ بزرگ!» یعنی تو یک شخصیت پولداری باید باشی که ما از تو بپذیریم از نخل و انگورها و بعد در لابلای این باغ پر از نخل و انگور هم بینشان، «فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ» چندین رودخانه در وسطشان جاری کنی، «خِلَالَهَا» لابلایشان، «تَفْجِيرًا» که آن چشمه هم حسابی پر آب باشد اصلاً زمین را منفجر کند از اینکه آب دارد اینقدر از آن بیرون میآید یک چنین چیزی اول برای خودت فراهم کن تا ما به حرفهایت گوش دهیم.
«أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا»(إسرا/۹۲)
یا اینکه تکهای را از آسمان، از اجرام آسمانی بر ما فرود بیاوری همانطور که ادعا کردی یا که الله و ملائکه را روبروی ما احضار کنی.
میخواهی به تو ایمان بیاوریم، حرفهایت را باور کنیم به این قرآن! اول تو اگر آنها را انجام ندادی خوب پس برو عذابت را بیاور «أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا» یک جرمی از اجرام آسمانی، از آسمان بر سر ما بیاید همانطوری که که تو تا حالا به ما این وعدهها را میدادی، ادعا میکردی یعنی در خیلی از اقوام بلای آسمانی آمده تو برو همان بلاها را بیاور چون انواع بلاهای آسمانی امکان دارد فرود بیاید یکی از آن سقوط اجرام آسمانی بر روی کره زمین هست که تا حالا هم بارها و در کشورها و قارههای مختلف از اجرام آسمانی سقوط کرده و خیلی خانهها و انسانها را از بین برده است این عذاب آسمانی را پیامبر به آنها میگفت، همه پیامبران میگفتند اگر ایمان نیاورید دیگر امکان دارد قهر خدا از آسمان بر شما ببارد حالا میگویند که برو همان را بیاور یا که «أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ» برو خدا را بیاور او را ببینیم چه شکلی است! «أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ» خدا را برو بیاور، «وَالْمَلَائِكَةِ» و ملائکه را بیاور این همه ملائکه وجود دارند خوب برو آنها را بیاور، نه یکی از ملائکه را بیاور، «قَبِيلًا» رودرروی ما، ما هم نگاهش کنیم تا ما واقعاً بفهمیم که تو پیغمبری و به تو ایمان بیاوریم، حرفهای تو را بپذیریم یعنی یک چیزهایی، دستاندازهایی که آن پیامبر آورنده وحی از آوردن اینها عاجز شود و بعد به او بخندند.
«أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا»(إسرا/۹۳)
یا که برای تو خانهای از جنس طلا و خانه پر نقش و نگار باشد یا که تو در آسمان بالا بروی و البته ما بالا رفتن تو را هم قبول نداریم تا اینکه بر ما از آن بالا یک سند مکتوبی هم بیاوری که ما آن را بخوانیم، بگو: «پاک و منزه است پروردگار من آیا من کسی هستم جز یک بشری که فرستاده شده!»
باز از آن صحبتهای آنها میگویند که خب آن خواستههای ما، معجزات درخواستی، دارند لیست میدهند) اینها را برای ما برو فراهم کن بعد بیا حرف بزن مسئله شخصی است میگویند که «أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ» یا که یک خانهای داشته باشی از زخرف، «زُخْرُفٍ» طلا یا یه خانه پر نقش و نگار، خانه خاص، کاخ به قول گفتنی لاکچری یک چنین خانهای داشته باشی که هیچکس ندارد یعنی تو اول شخصیتت را بالا ببر، مشکل ما با شخصیت تو و ذات تو هست نه استدلال که قرآن کتاب خوبی هست اول اینها را برو فراهم کن؛ اینها مانع پذیرش قرآن شده چون نمیخواهند بپذیرند چون اگر قرأن را بپذیرند با یکسری خواستههای دنیاییشان و هوای دلشان مشکل پیدا میکنند و قرآن را مزاحم لذات و کیف و عیش و نوششان میدانند به همین خاطر آمدند اینها را به عنوان دستانداز؛ برو اول برای خودت خانهای بساز یا که در آسمان برو: « أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ»، با پلکان نامرئی یا همینجور مثل موشک به آسمان برو «تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ» برو داخل آسمان بالا، ما تو را ببینیم که همینجور داری بالا میروی تازه! «وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ» این بالا رفتن تو را هم قبول نداریم ولو که جلو چشمان ما همینجور پایت از زمین بالا، بلند شود و برود و برود، به آسمان هم بروی ما قبول نداریم شاید جنی دارد تو را بالا میبرد از آنور هم که میآیید حتماً باید برای ما یک کتابی بیاوری «حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا» یک نوشتهای، یک سند مکتوب برای ما از آن بالا نازل کنی، برای ما بیاوری «نَقْرَؤُهُ» که دست ما بدهی، تو از اینور دست خالی رفتی از آنور با یک کولهباری از برگه و سند و نوشته پایین آوردی و بعد دست ما بدهی و ما آنها را بخوانیم «نَقْرَؤُهُ» آن را بخوانیم که خدا با دست خط خودش نوشته، امضا کرده که بله تو پیامبری، این را انجام بده تا ما این قرآن تو را بپذیریم. «قُلْ» به آنها جواب بده «سُبْحَانَ رَبِّي» پاک و منزه است پروردگار من یعنی یک صیغه تعجب، سبحان الله! شما کجا دارید بازی میکنید، شما نفستان دارد از کجا بیرون میآید، چرا چنین حرفهایی میزنید، پروردگار من پاک و منزه است از اینکه دنبال مطالبات غیر منطقی شما بیفتد و به خواستههای شما تن دهد، شما ده نفر اینها را گفتید بعد از شما ده نفر که آن ده نفر دومی! این مال شما بود آنها که چیز دیگر درخواست دارند بعد آنها هم که برآورده شود صد نفر بعدی هم آماده نشستند که آنها هم معجزات درخواستی میخواهند که داشته باشند و تا روز قیامت همینجور میخواهند که برایشان فراهم شود، خدا یک کاری بکند تا بپذیرند. پروردگار من پاک و منزه است که دنبال حرفهای ابلهانه شما را بگیرد و خواستههای نادانی شما را بیاید اجابت کند و من «هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا» مگر من که هستم! من که اینجا جادوگر تشریف ندارم که شما هر چه بگویی یهویی جادو کنم و برایتان فراهم کنم، من یک بشری به مثل بقیه انسانها هستم، غیر از بشرم من! إلا فقط خدا من را رسول، قاصد قرار داده، یک بشری به عنوان قاصد تا صحبتهای خودش را به شما برساند دیگر چیزی جز این من نیستم که این انتظارات را از من دارید یعنی این انتظارات را نداشته باشید که خدا بنا ندارد خواستههای بیجای مردم را برآورده کند تازه اگر هم برآورده کند یک بار برآورده میکند و بعد از آن یک نفر اگر تخلف کرد آن شخص متخلف را نابود میکند.
«وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَىٰ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا»(إسرا/۹۴)
و مانع مردم نشد که ایمان بیاورند زمانی که هدایت سراغشان آمد مگر اینکه گفتند «آیا الله بشری را به عنوان رسول فرستاده!»
حالا دارد ریشهیابی میکند که چرا مردم اینجوری حرف میزنند و قرآنی که این همه منطق و استدلال در آن هست و این همه راهکارهایی که به زندگی انسانها در همین دنیا آرامش میآورد و بعد از مرگ انسانها و خانواده و روح و روان انسان را سالم نگه میدارد چه چیزی باعث میشود وقتی این راهکارهای هدایتی برای مردم آمد ایمان نیاورند؟ میفرماید: «هیچ چیز مانع مردم نمیشود که ایمان بیاورند وقتی هدایت آمد، راهکارهای خدایی آمد مگر یک مسئله برایشان اینجا دچار اشکال میشود که چرا خدا به عنوان پیامبر بشری فرستاده این همه خدا ملائکه دارد! چرا ملائکه را نفرستاده؟ چرا انسان را فرستاده است؟» یعنی مسئله میشود مسئله روانی و شخصی، رواناً نمیتوانند بپذیرند یکی از آنها بهتر باشد، یکی از جانب خدا برای آنها حرف بزند، مشکل شخصی دارند و انگیزههای دیگر دارند به همین خاطر تنها مانع بشر برای پذیرش دین میفرماید که این است حالا به آنها جواب بده.
«قُلْ لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَسُولًا»(إسرا/۹۵)
بگو که اگر در زمین ملائکه باشند که آنها با اطمینان در زمین آمدوشد میکنند قطعاً که برای آنها ملکی به عنوان رسول میفرستیم.
شما انسان هستید چرا انتظار دارید ملک برایتان بیاید! اصلاً ملائکه چه ربطی به شما دارد اگر در زمین جنسی که داشتند زندگی میکردند ملائکه بود )از جنس نور، از جنس ملائکه، «يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ» یعنی قشنگ در زمین ساکنند، آمدوشد دارند، رفتوآمد دارند، دارند زندگی میکنند آن موقع ما از آسمان به عنوان رسول برایشان ملک میفرستادیم شما که ملک نیستید این از جنس خودتان برایتان آمده که راحتتر باشید به عنوان الگو هم برایتان باشد. پس مسئله پذیرش یک انسان است که از خودش بزرگتر باشد مثل ابلیس که حاضر نشد انسان را بپذیرد یکی که بیاید از او بزرگتر باشد و به او احترام بگذارد اینها هم به همان شکل.
«قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا»(إسرا/۹۶)
بگو: «الله کافیست که بین من و بین شما گواهی باشد بدون شک او نسبت به بندگانش بسیار آگاه بیناست.»
شما نمیخواهید قرآن را بپذیرید، هزار دست انداز درست میکنید، هزار حرف و ادعا بیان میکنید، در رد قرآن کتاب و مقاله مینویسید، انگیزهتان چیست؟ هر انگیزهای که دارید خودتان ادعا کنید که ما قانع نیستیم، ما مشکل استدلالی داریم خدا کافیست من که نمیدانم در دل شما چیست، شما در گفتار خودتان صادق هستید یا نیستید ولی خدا به عنوان گواه کافیست که بین من و شما گواه باشد که الله کاملاً آگاه است «بِعِبَادِهِ» به نسبت بندگانش، «خَبِيرًا» از ته دلشان هم باخبر است، نیتشان و انگیزههای پنهانشان را میفهمد و به کارهای بندگانش هم بصیر است کاملاً بیناست. الله کافیست که شهادت بدهد و بعد تکلیف شما را مشخص میکند که شما چرا با قرآن خصومت پیدا کردید؟! با این دین، با این پیغمبر، با این نماز، با این اسلام، چرا مشکل پیدا کردید؟! خدا خودش کافی است و خودش میفهمد که آن موقع با شما چه کار کند.