سوره فاتحه + مقدمه
صفحه 1 / جز 1 / آیات 7

سوره بقره
صفحه 2 الی 49 / جزء 1 و 3 / آیات 286

سوره آل عمران
صفحه 50 الی 76 / جزء 3 و 4 / آیات 200

سوره نساء
صفحه 77 الی 106 / جزء 4 و 6 / آیات 176

سوره اعراف
صفحه 151 الی 176 / جزء 8 و 9 / آیات 206

سوره منافقون
صفحه 554 الی 555 / جزء 28 / آیات 11

سوره مزمل
صفحه 574 الی 575 / جزء 29 / آیات 20

سوره عبس
صفحه 585 / جزء 30 / آیات 42

سوره تکویر
صفحه 586 / جزء 30 / آیات 29

سوره انفطار
صفحه 587 / جزء 30 / آیات 19

سوره انشقاق
صفحه 589 / جزء 30 / آیات 25

سوره بروج
صفحه 590 / جزء 30 / آیات 22

سوره طارق
صفحه 591 الی 591 / جزء 30 / آیات 17

سوره غاشیه
صفحه 592 / جزء 30 / آیات 25

سوره فجر
صفحه 593 الی 594 / جزء 30 / آیات 30

سوره بلد
صفحه 594 / جزء 30 / آیات 20

سوره شمس
صفحه 595 / جزء 30 / آیات 15

سوره لیل
صفحه 595 الی 596 / جزء 30 / آیات 21

سوره ضحی
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 11

سوره شرح
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 8

سوره تین
صفحه 597 / جزء 30 / آیات 8

سوره علق
صفحه 597 / سوره علق / جزء 30 / آیات 19

سوره قدر
صفحه 598 / سوره قدر /جزء 30 / آیات 25

سوره بینه
صفحه 598 / سوره بینه/ جزء 30 / آیات 8

سوره زلزله
صفحه 599 / سوره زلزله/ جزء 30 / آیات 8

سوره عادیات
صفحه 599 / سوره عادیات/ جزء 30 / آیات 9

سوره قارعه
صفحه ۶۰۰ / قارعه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۱۱

سوره تکاثر
صفحه ۶۰۰ / تکاثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی 8

سوره عصر
صفحه ۶۰۱ / عصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره همزه
صفحه ۶۰۱ / همزه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۹

سوره فیل
صفحه ۶۰۱ / فیل / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره قریش
صفحه ۶۰۲ / قریش / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره ماعون
صفحه ۶۰۲ / ماعون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۷

سوره کوثر
صفحه ۶۰۲ / کوثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره کافرون
صفحه ۶۰۳ / کافرون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

سوره نصر
صفحه ۶۰۳ / نصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره مسد
صفحه ۶۰۳ / مسد / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره اخلاص
صفحه ۶۰۴ / اخلاص / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره فلق
صفحه ۶۰۴ / فلق / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره ناس
صفحه ۶۰۴ / ناس / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

صفحه ۲۹۴ / جزء ۱۵ / آیه ۵ الی ۱۵

 دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی ​  پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:



صفحه ۲۹۴
«مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ ۚ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ۚ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا»(کهف/۵)
هیچ علمی به نسبت آن برایشان نیست و نه برای پدرانشان، سنگین است سخنی که از دهانشان خارج می‌شود. آنها جز دروغ چیزی نمی‌گویند.

آیه‌ی قبل بیان فرمود که این قرآن آمده تا هشدار دهد کسانی را که برای الله فرزندی قائل می‌شوند و کسانی که چیزهای دیگر را غیر از الله مقدس می‌شمارند، آنها را کاره‌ای در این عالم می‌دانند. می‌فرماید که آنها به نسبت این سخن هیچ علمی ندارند، اصلاً به نسبت خدا آگاهی و معلومات خاصی ندارند همین‌طور فقط دارند می‌گویند، نه خودشان و نه پدرانشان معلوماتی دارند. آن‌ها تصور درستی از خدا پیدا نکردند که دارند می‌گویند خدا فرزندی دارد، خدا کس و کاره‌ای دارد و این حرفی که می‌زنند می‌فرماید که «كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ»: این حرفی که از دهانشان در می‌آید خیلی حرف بزرگی است، خیلی حرف سنگینی است. این‌ها عمق فاجعه این صحبت را نمی‌توانند درک کنند که به راحتی چیزهای دیگر را مقدس می‌شمارند. وقتی که چیزهای غیر از الله مقدس شمرده شود، دل‌ها به سوی آن می‌رود و از الله‌هی که واقعاً می‌تواند راهگشا باشد غافل می‌شوند، همه به یک چیزی بیهوده می‌چسبند. عمرشان، وقتشان، پولشان، تمام زندگیشان را هدر می‌دهند، به پای کسی می‌ریزند که آن هیچ کاری نمی‌تواند برایشان انجام دهد. و آن انسان‌ها را به بردگی می‌کشد، باعث می‌شوند که طاغوت‌ها ایجاد شوند، زورگویان ایجاد شوند و از آن‌طرف الله‌‌هی که آفریننده همه عالم‌ها است رهایش می‌کنند. می‌فرماید این کلمه، خیلی کلمه سنگینی است. حرف سنگینی است که آنها به همین سادگی از دهانشان خارج می‌کنند و کسان دیگری را مقدس حساب می‌کنند. «إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا»: این چیزی که می‌گویند هم نیست، مگر یک دروغی، دروغی بیش نیست. یعنی در عالم بیرون اصلاً واقعیت ندارد که کسی با خدا پیوندی و رابطه‌ای داشته باشد. الله خودش تک و تنها آفریننده کل عالم است. هیچ کمک کننده‌ای و فرزندی، کس و کاره‌ای هم ندارد. این حرف کاملاً دروغی است.

«فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا» (کهف/۶)
پس تو خودت را می‌خواهی نابود کنی به خاطر این کارهایشان که اگر به این گفتار ایمان نیاورند، از روی تاسف و غم و اندوه؟

حالا این‌ها را دارد به تصویر می‌کشد؛ انسان‌هایی که نه علم دارند، و نه هیچ چیزی، همین‌طوری بدون مسئولیتی که حرفی از دهانشان بیرون می‌ریزند آن هم حرف‌هایی خیلی سنگین و بعد به راحتی هم دروغ می‌گویند بدون تصور درست، همین‌طور قضاوت می‌کنند آن هم بالاترین قضاوت‌ها در مورد خدا انجام می‌دهند، نه حتی مردم، در مورد خدا، قضاوت می‌کنند که فرزندی دارد. یک چنین آدم‌هایی بدون ملاحظه، حالا تو ای پیامبر! خودت را به خاطر این‌ها می‌خواهی به کشتن دهی؟ «فَلَعَلَّكَ» یعنی تو، این‌ها را شناختی، این‌ها چه افرادی هستند؟ حالا خودت را می‌خواهی بکشی؛ «بَاخِعٌ» یعنی کسی که می‌خواهد خودش را به کشتن دهد، خودش را از غم و ناراحتی دق مرگ کند، خودش را بکشد، «بَاخِعٌ نَفْسَكَ»: خودت را می‌خواهی بکشی، «عَلَى آثَارِهِمْ»: به خاطر این افراد، تو می‌خواهی به خاطر کفرشان، این حرف‌هایشان، خودت را به کشتن بدهی، چه ارزش دارد؟! «إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ» – «حَدِيث»: اینجا قرآن است، یعنی گفتار، یعنی سخن، سخن تازه که این قرآن از آسمان‌ها نازل شده، آنها به این گفتار تازه، به کلام خدا که ایمان نمی‌آورند، تو خودت را می‌خواهی بکشی؟! «أَسَفًا»: از روی تاسف، حزن و اندوه، این کار را نکن.

«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(کهف/۷)
بدون شک که ما بر زمین، زر و زینت‌هایی برای آن قرار دادیم تا آنها را آزمایش کنیم که کدام یک از آنها عملشان شایسته‌تر است.

می‌فرماید: این کره‌ی زمین «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ»: نگاه کن، روی زمین دقت کن، ما قرار دادیم، «زِينَةً لَهَا»: پر از زینت است. خوشی، لذت، کیف، موضوعات و چیزهای دوست داشتنی، خانه‌ها، ماشین، طلا، موقعیت، قدرت، شهرت، لذت، شهوت، این‌ها را ما روی زمین قرار دادیم و همین‌طور روی کره زمین ریختیم، هر کسی دنبال خواسته‌ی خودش دارد می‌رود. و ما در این زندگی با وضعیتی که این همه زمین به طرف خودش کشش دارد، آن زر و زیور‌ها، آن زینت‌ها و لذت‌ها انسان‌ها را به طرف خودش می‌کشد، در این میان داریم نگاه می‌کنیم، که آنها کدام افراد، کدام اشخاص، عمل شایسته‌تر از خودشان نشان می‌دهند؛یعنی گول زینت‌های زندگی دنیا را نمی‌خورند. آنها را قرار دادیم که آنها را آزمایش کنیم. اصلاً هدف همین است، اصلا بگذار وسوسه شوند، بگذار دنبال زینت‌های دنیا بروند و اصلاً ایمان نیاورند. تو می‌خواهی خودت را به کشتن دهی؟! هدف همین است که آن‌ها آزمایش شوند و در بوته آزمایش خودشان را نشان دهند که چقدر لیاقت دارند، چقدر دنبال حقیقت هستند، ارزششان چقدر است و دنبال چه ارزش‌هایی هستند. ما داریم آن‌ها را در این بوته‌ی دنیا آزمایش می‌کنیم، و دنیا را پر از زر و زیور کردیم که حالا اعمالشان را ببینیم، پس تو بی‌خیال باش، خودت را به خاطر ایمان نیاوردن آنها اذیت نکن، به این‌ها توجه کن.

«وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا» (کهف/۸)
و بدون شک که (قطعاً) ما قرار می‌هیم آن چه که بر آن است یک سرزمینی خشک، که هیچ نشانه‌ای از سبزه و گیاه در آن وجود ندارد.

پایان عمر این دنیا! حالا این‌ها به صورت موقت وسوسه می‌شوند، دنبال این همه لذات و کیف و امکانات دنیا، زر و زینت دنیا و این همه خوشی‌های دنیا می‌روند. ولی می‌فرماید که ما صد در صد «لَجَاعِلُونَ» اسم فاعل، قطعیت را می‌رساند، ما این کار را انجام خواهیم داد، شک نکن. «وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا»: هر آنچه که روی زمین است قرار می‌دهیم. «صَعِيدًا»: یک زمینی پهناور و یک‌دست و خشک. «جُرُزًا»: که هیچ اثری در آن نیست، نه اثری از سبزه و نه از حیات و نه از هیچی، این اوضاع و شرایط را همه ما برمی‌چینیم، که نه ساختمانی، نه ماشینی، هیچ اثری در این زمین باقی نخواهد ماند. دست آخر به اینجا می‌رسند ولی ما داریم فعلاً مردم را در این دنیا آزمایش می‌کنیم. به این‌ها خوب توجه کن که بفهمی دنیا برای چه آمده و مردم الان برای چه چیز دارند زندگی می‌کنند.

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا» (کهف/۹)
آیا تو تصور می‌کنی که اصحاب کهف و رقیم آنها از نشانه‌های شگفت انگیز ما بوده‌اند؟

بعد از این شروع می‌کند اولین داستان در سوره مبارکه کهف، که اصحاب کهف هستند. می‌فرماید: «أَصْحَابَ الْكَهْف»: یعنی کسانی که داخل غار بودند، البته کهف به غار وسیع می‌گویند. غار: به آن درز و شکاف کوه‌ها، وقتی که کمتر و تنگتر باشد گفته می‌شود؛ حالا امکان دارد که تو در تو باشد، پیچ در پیچ داشته باشد و از نظر درازی، غار زیادتر باشد. منتها کهف، وسعتش بیشتر است، تعداد افراد بیشتر در آن جا می‌گیرد. می‌فرماید که آن کسانی که داخل غار بودند که اصحاب کهف و رقیم باشند، «وَالرَّقِيمِ»: برخی گفتند که آن نوشته‌ای که بر سر دهنه‌ی آن غار زده بودند، یعنی تاریخچه‌ی آن‌ها، یک لوحی، یک نوشته‌ای که از آن افراد اسمشان، زمانشان و همه چیز‌شان در آن درج شده بود. بعضی‌ها هم گفتند که اسم آن روستا، یا آن سرزمین بوده است. ولی در کل ظاهراً که می‌خواهد آدرس بدهد. آن اصحاب کهف و رقیم، یک چیزی که احتمال دارد بعدها کشف شود. شاید قبلاً بوده و مردمی در قرن‌هایی گذشته متوجه آن نوشته شده باشند، (رقیم: چیزی که نوشته شده) و امکان دارد که در آینده هم دوباره کشف شود. چون الان تقریباً کمرنگ شده، آن رقیم الان معنای واضحی برای ماها ندارد. برای قبلی‌ها امکان دارد بوده باشد و افرادی در نسل‌های اولیه دین اسلام از صحابه از تابعین بازدید کردند، دیدند، رفتند. و امکان دارد در آینده‌ای دوباره رو شود، بر ملا شود، و همه ببینند آن رقیم را و پیدا کنند. دارد آدرس می‌دهد که اصحاب کهف و رقیم، آن نوشته شده‌ها که کنار هم هستند، می‌فرماید که آیا شما تصور می‌کنید که از آیات تعجب برانگیز ما است؟! خدا دارد صحبت می‌کند، اینجا دارد خودنمایی می‌کند و بزرگی خودش را یک مقدار در این آیه دارد به ما نشان می‌دهد. که نزد خدا کاری ندارد که این اصحاب کهف سیصد و نه سال خواب بروند و بعد از آن بلند شوند بدون اینکه بدنشان طوری شده! حتی موهایشان هم موهای ژولیده و بزرگی نشده! نه گرسنگی، نه تشنگی، خیلی راحت سیصد نه سال به مثل نه ساعت است، به مثل پنج ساعت خوابیدند و بلند شدند! این‌طوری یک انسان برای ما قابل تصور نیست و چقدر این حادثه شگفت انگیز است. خدا می‌گوید برای ما که کاری ندارد، چیزی نیست. در نظر شما این شگفت انگیز است. شما تصور می‌کنید خیلی عجیب و غریب است ولی آنقدر هم عجیب و غریب نیست، یعنی اینقدر ما کارهای عجیب و غریب‌تر را شگفت انگیزتر از این انجام داده‌ایم و داریم انجام می‌دهیم و انجام خواهیم داد که این چیزی به حساب نمی‌آید. دارد ما را متوجه بزرگی خدا، قدرت بی‌انتهای خدا می‌کند. حالا خلقت زمین و آسمان‌ها به جای خودش، همین ماها، که بعد از نه، سیصد و نه سال، و بعد از چند هزار سال این همه انسان مردند ما هم خواهیم مرد! حالا آنها که خواب بودند، یعنی زنده بودند، ما می‌میریم به خاک تبدیل می‌شویم! زنده شدن آن که خیلی سخت‌تر و شگفت انگیزتر است همین ما به آن مبتلا می‌شویم! دوباره زنده می‌شویم! از اینکه آدم سیصد و نه سال فقط بخوابد و بیدار شود، آدم بمیرد و زنده شود که خیلی شگفت انگیزتر است! می‌فرماید که پس دقت کن. حالا این درست شگفت انگیز است ولی در نظر شماها شگفت انگیز است. شما به چیزهای دیگر نگاه کن پی می‌برید که چقدر کارهای الله شگفت انگیز است! حالا می‌فرماید که تو این تصور کردی، حالا می‌خواهد سر صحبت را باز کند با عنوان افرادی که مثل آنجا فرمود، (دو آیه قبل) تو به خاطر ایمان نیاوردن آنها خودت را نابود نکن، آدم‌هایی که دلشان به ایمان است، این اصحاب کهف را ببین چه‌طور وقتی که خواهان ایمان بودند رشد کردند.

«إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا» (کهف/۱۰)
زمانی که آن گروه جوان به سوی کهف پناه بردند پس گفتند: ای پروردگارا ما! از جانب خود رحمتی به ما ببخش و برای ما راه رشد و برون رفت، مهیا کن.

زمانی که «أَوَى الْفِتْيَةُ»- «أَوَى»: یعنی پناه بردن «فِتْيَه»: جمع قله‌ی فتا است؛ یعنی گروهی از جوانان، تعداد کمی از جوانان، جوانان تازه به جوانی رسیده، نوجوان، جوان، اول سن جوانی، بیست، بیست و پنج، به این گروه جوان دارد از نسل جوان، از انسان جوان تعریف می‌کند. و می‌فرماید که آن جوان، روح جوان رفتند به کهف پناه بردند. و داخل کهف برای خودشان دعا کردند چون دیگر به ستوه آمده بودند از فشارهایی که در آن جامعه‌شان برایشان بود. هرکس ایمان می‌آورد به شدت تحت فشار قرار می‌گرفتند. این‌ها مسیحی بودند، در زمان بعد از پیامبر عیسی علیه السلام، حالا در سده‌ی اول احتمالاً بوده باشد. فشار رومیان که بت پرست بودند، خیلی تعصب داشتند. آنجا فرمود کسانی که برای خدا فرزندی قائل می‌شوند، چیزهای دیگری را به خدا نسبت می‌دهند و آنها حرف سنگینی می‌زنند، دروغ می‌گویند چون به تعصب و قتل و شکنجه و آزار دیگران منجر می‌شود. حالا آن‌ها تعصبات شدیدی به خرج می‌دادند و این‌ها چون ایمان آوردند، برای کشتن آنها تحت تعقیب بودند. رفتند به غار پناه بردند و آنجا برای خودشان دعا کردند «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً»: خدایا تو خودت از طرف خودت برای ما رحمتی فراهم کن. ما دیگر هیچ راهی به ذهن‌مان نمی‌رسد، ما تحت فشار و تعقیب هستیم. از ترس جانشان، و خدایا! تو برای ما کاری کن. «وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا»: و تو راه برون رفتی از این مشکلی و این مخمصه‌ای که ما در آن افتاده‌ایم فراهم کن. «هَيِّئْ»: فراهم کن. «لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا»: راه برون رفت که ما به یک رشدی برسیم، به یک جایی برسیم و پیشرفت کنیم و از این مشکل ما نجات پیدا کنیم. خدایا تو به داد ما برس، عقل ما به جای قد نمی‌دهد، ما همین که توانستیم از شهر فرار کردیم و تمام ظرفیت‌ها و خوشی‌ها و لذت‌های دنیا، امکاناتی که داشتیم همه را از ترس جانمان رها کردیم، برای حفظ ایمانمان فرار کردیم و آمدیم به این غار پناه آوردیم که هیچ‌چیزی داخل آن نیست، مگر فقط فضای تنگ و تاریک، و بدون هیچ امکاناتی، هیچ آب و غذایی، ما اینجا آمده‌ایم. خدایا! دیگر کار را تو برای ما آسان کن.

«فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا» (کهف/۱۱)
در نتیجه، یک چند سالی در داخل آن کهف ما بر گوش‌هایشان زدیم.

می‌فرماید ما بر گوش‌هایشان مهر زدیم. زدیم برگوش‌شان یعنی چه؟ یعنی گوش‌هایشان را بستیم، کنایه از خوابیدن است، چون آدم وقتی می‌خواهد بخوابد چشم‌هایش می‌بندد ولی گوش‌هایش که نمی‌تواند ببندد و بیشترین چیزی که انسان را بیدار می‌کند گوش است، صدا است، آن چشم‌ها بسته است و اگر چیزی هم جلوی چشم‌های آدم حرکت کند، چون بسته است متوجه حرکت نمی‌شود، در نتیجه خوابش ادامه دارد. ولی گوش مخصوصاً موقع خواب بیشتر به مغز متصل است و می‌شنود. و شنیدنی‌ها بیدارش می‌کند به همین خاطر می‌فرماید که ما برگوش‌هایشان زدیم. یعنی گوش‌هایشان را بستیم که چیزی در گوش‌شان فرو نرود که از کانال گوش و صدا آنها را بیدار کند، کنایه از خواب است، یک خواب عمیق! آنها را داخل همان کهف، داخل غار، به خواب فرو بردیم. «سِنِينَ عَدَدًا»: چند سال، چندین سال آن‌ها را به خواب فرو بردیم.

«ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا» (کهف/۱۲)
سپس آنها را از خواب بیدار کردیم تا بدانیم که کدام یک از این دو گروه از آن مدت زمانی که در آن ماندند دقیق‌تر حساب دارند.

الله دارد بزرگی خودش را یک مقدار اینجا ما را متوجه می‌کند. می‌فرماید که بعد آن‌ها را از خواب بیدار کردیم! بعد از این مدت طولانی که بعداً توضیح می‌دهد چقدر، اینجا فعلاً وارد خود اصل داستان نشده، یعنی دارد بیان می‌کند که انسان وقتی که دنبال رشد افتاد، خودش را تحویل خدا داد، آیات اول سوره، خدای کتابی که هیچ نقطه ضعفی ندارد و قیم است. کسی که خودش را تحویل خدا داد این‌قدر مثل این‌ها رشد می‌کند. می‌فرماید که بعد آن‌ها را از خواب بیدار کردیم، تا بفهمیم که کدام یک از آن‌ها درست‌تر می‌گویند. یعنی ما کاری نداشت، ما آنقدر آن‌ها را در خواب فرو بردیم، حالا می‌خواهیم ببینیم چه می‌گویند، چه نظری می‌دهند بعد از سیصد و نه سال کدام یک از آن‌ها دقیق‌تر می‌تواند حدس بزند که چقدر اینجا مانده‌اند. «لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا»: آنجا وقتی دعا کردند فرمود که خدایا! تو برای ما راهی بساز، راهی جلو پای‌مان بگذار، می‌فرماید که آن‌ها را در خواب فرو بردیم. این یک راه حل برای نجات آنها از شر آن ظالمان بود. امکان دارد یک جایی دیگر، یک ظالمی دنبال کسی بیفتد و مثل فرعون نابود شود. یکی دیگر دنبال پیامبران دیگر باشند. مثل قوم لوط، عاد، هودو … باشند، بر سرشان زلزله و صیحه و چیزهای دیگر بیاید و با بلای آسمانی نابود شوند. و اینجا وقتی که دعا کردند خدایا! تو ما را نجات بده اینجا خدا به جای اینکه آن کافر را از بین ببرد خود این‌ها را به خواب فرو برد چون ظاهرا که خدا برنامه‌ای دیگر برای آن جامعه داشت. آنها مثل جامعه فرعون، مثل جامعه قوم عاد و لوط خطرناک نبودند که نسلشان منقرض شود خدا فرصتی داد به آن جامعه روم که بیشتر باشند. چون الان وقتی این اتفاق می‌افتد بعد از زمان پیامبر عیسی‌علیه السلام رومیان که ابتدا تعصب داشتند و بت‌پرست بودند ولی بعد از مدتی که کارهای فرهنگی و دینی ادامه پیدا کرد کل روم منقلب شد و همه‌ی آن‌ها مسیحیت را پذیرفت. یعنی دین مسیحیت که ابتدا با آن مبارزه می‌کردند را پذیرفتند و چون خدا می‌داند که در آینده این جامعه متحول می‌شود و دارای ایمان می‌شود آن‌ها را از بین نبرد، این‌ها را به خواب فرو برد. که حداقل از دست و شر ظالمان در امان باشند و دغد‌غه‌ایی نداشته باشند. و بعد از مدتی آن‌ها را دوباره زنده کرد و آن تحولی که در جامعه ایجاد شده بود را به آن‌ها نشان داد. این نتیجه‌ی دعایی بود که برای خودشان کردند و پاسخی بود از جانب خدا که این کار را برای‌شان انجام داد.


«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» (کهف/۱۳)
ما قصه‌ی آنها را بر تو به حق بیان می‌کنیم (حقیقت امر را، این موضوع مهم را برای تو به حق بیان می‌کنیم. ) بدون شک که آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما هم بر هدایتشان افزودیم.
حالا شروع می‌کند به نقل خود داستان، می‌فرماید: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» – «نَبَأَ»: یعنی خبر مهم، این رخداد مهم را ما که از همه چیز باخبریم الان برای تو می‌گوییم، ما الان قصه آن را برای تو می‌کشیم. «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ»: آن‌ها یک مجموعه‌ای بودند، جوانانی، که به پروردگارشان ایمان آوردند. در زمان دقیانوس بوده، آن‌طوری که می‌گویند که پادشاه بت پرست ستمگر بود. و می‌فرماید که «آمَنُوا بِرَبِّهِمْ»: ایمان آوردند. «وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»: و چون ایمان آوردن ما هم راه هدایت را برایشان زیاد کردیم. قانون خدا است کسی که دنبال هدایت رفت خدا هم به آن بیشتر توفیق می‌دهد. ما هم بیشتر یادشان دادیم. آنها را هوشیارتر و آگاه‌تر کردیم.

«وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا» (کهف/۱۴)
و ما بر دل‌هایشان قوت بخشیدیم، زمانی که به پا شدند و گفتند که پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است، هرگز ما به جز او معبودی را فرا نمی‌خوانیم، که در این صورت ما حرف بسیار گزافی گفته‌ایم.
این‌طوری خدا بر ایمان‌شان افزایش داد، به آن‌ها قوت و شجاعت داد. می‌فرماید «وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ»: ما قلبشان را قوت دادیم. خاصتاً «إِذْ قَامُوا»: آن زمانی که بلند شدند، اعلام کردند به مردم، به در و همسایه، به قوم و خویشان، به دیگران، موضعشان را گفتند و خدا را، خدای یگانه را با تمام شهامت به گوش مردم رساندند. با وجودی که آن همه جو، خفقان بود و تعصب فراوان و تهدیدها زیاد بود. ولی با این وجود بلند شدند و قاطعانه اعتقاد خودشان را به مردم اعلام کردند که اگر دیگرانی هم هستند، ایمان دارند یا در مسیر ایمان هستند، آنها هم قوت بگیرند و بیشتر دل به خدا یگانه بدهند و این ترویجی برای دین خدا باشد. بلند شدند و گفتند که پروردگار ما، همه‌ی شما بدانید که صاحب آسمان‌ها و زمین است. ما این بت‌های‌ شما را، اشیاء مقدس شما را، هیچ کدامشان قبول نداریم، را قبول نداریم. ما به غیر از الله «لَنْ نَدْعُوَ»: اصلاً هرگز کسی دیگر را فرا نمی‌خوانیم. «مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا»: هیچ کدام از این معبودان را فرا نمی‌خوانیم. «لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا» – «شَطَطً»: یعنی حرف گزاف، اشتباه، ناحق، ناثواب، که اگر ما غیر از خدا بگوییم که معبودی دیگر هست خیلی حرف اشتباه و ناحقی زده‌ایم. و هرگز چنین حرفی نمی‌زنیم و چنین اعتقادی به نسبت سایر خدایان نداریم. خدا فقط خدا یگانه.

«هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ۖ لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا» (کهف/۱۵)
این‌ها قوم ما، به غیر از الله معبودان دیگر را به خدایی گرفتند. چرا پس دلیل محکم و واضحی بر آنها نمی‌آورند؟ پس کیست ستمکارتر از کسی که بر الله دروغ ببندد؟!

این‌ها دارند صحبت می‌کنند. این‌ جوان‌ها موضع خودشان را شفاف با تمام شجاعت بیان کردند. و فرمود که، حالا در مورد قومشان، به دیگران، به خودشان، به آن‌هایی از مومنان که دوستانشان بودند می‌گفتند که این قوم ما، شما دقت بکنید. «اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً» به غیر از الله، آلهه، دارند؛ یعنی خدایان متعدد، چون بت پرست بودند حکومت روم و مردم روم در آن زمان بت پرست بودند و این اصحاب کهف، مکانشان بر اساس قوی‌ترین اقوال، ترکیه می‌شود. در قسطنطنیه، و اتفاقاً آنها وقتی که از خواب بیدار شدند، در زمان کنستانتین اول بوده، و کنستانتین کسی بود که دین مسیحیت را در ترکیه، در اروپا ترویج داد و اتفاقاً هم اسم قسطنطنیه به اسم خود این امپراطور نهاده شد، به میمنت زحمات این امپراطوری مسیحی. کنستانتین و قسطنطنیه شبیه به هم هست و این اسم از روی اسم این، بنابر گفته‌ی کارشناسان گرفته شد. می‌فرماید که آنها که این همه آلهه‌ی دیگر دارند چرا دلیل ندارند که آنها خدا هستند، کاره‌ای پیش خدا هستند. چرا دلیل ندارند: «بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ» که ما هم بفهمیم که این‌ها پیش خدا کاره‌ای هستند. ولی این‌ها که دلیل ندارند و دارند دروغ می‌گویند. حالا چه کسی ظالم‌تر و ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ ببندد این حرف‌های سخت و سنگین همین‌طور از دهانش بیرون بریزد و در مورد خدا قضاوت کند. دیگر چه آدمی از این آدم ظالم‌تر است.

ی‌افتد. آن غار اگر قسمت مشرق باشد یعنی دهنه غار باشد به سمت مغرب، پس ابتدای طلوع خورشید اصلاً نور به داخل غار نمی‌افتد، پس دهنه غار به سمت مغرب نبوده است. به سمت مشرق اگر باشد باز هم وقت غروب دیگر نوری نیست و وقت طلوع خورشید کلاً آفتاب داخل غار است اگر به طرف مشرق باشد، خوب این این طرف هم پس نبود. حالا دهنه غار یا به سمت شمال بوده یا جنوب، برعکس شرق و غرب، یا شمال یا جنوب است و می‌فرماید: وقتی الان خورشید طلوع می‌کند آفتاب به دست راست غار می‌افتد. خوب به دست راست غار می‌افتد بستگی دارد که شما از کدام زاویه به غار نگاه کنید اگر شما بیرون ایستاده‌اید چون الان می‌گوید. «وَتَرَى الشَّمْسَ»: تو داری تماشا می‌کنی، شخص بیرونی، تو آن‌طرف ایستاده‌ای، دهنه‌ی غار هم بی طرف جنوب است. خود غار، پشت غار به سمت شمال است. و تو آن‌طرف طرف جلو غار ایستاده‌ای، و داری نگاه می‌کنی الان خورشید دارد طلوع می‌کند و با طلوع خورشید می‌بینی که اشعه خورشید سمت راست غار افتاده است. حالا اینجا یک نکته‌ای وجود دارد. به نسبت اینکه سمت راست ایستاده و شما از بیرون اگر نگاه می‌کنید، پس باید سمت چپ بیفتد اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ فرموده که «تَزَاوَرُ»: یعنی میل می‌کند، یعنی شکست نور اتفاق می‌افتد، یعنی می‌آید که بیفتد درون غار ولی نور می‌شکند به سمت راست غار می‌افتد. و این یک معجزه می‌شود. اگر از داخل غار نگاه کنید خوب خورشید دارد طلوع می‌کند و نور خورشید شما داخل غار هستید و الان نور خورشید دست راست غار می‌افتد که دست راست شما می‌شود و دست راست غار می‌شود. این به شکل معمولی می‌شود، پرتو خورشید به سمت راست می‌افتد. یعنی مستقیم به آنها نمی‌خورد در هر دو صورت نور خورشید به انسان‌ها برخورد نمی‌کند به آن‌هایی که داخل غار هستند برخورد نمی‌کند، یا با شکست نور از سمت راست غار آن نورها دفع می‌شوند، با شکسته شدن نور که یک معجزه می‌شود و یا به شکل معمولی، نور خورشید عبور می‌کند و دهنه غار، خود کوه باعث می‌شود که آن نور به داخل غار نفوذ نکند. و حالا وقتی که این آفتاب صبحی می‌آید و به همین شکل هرچه بالاتر می‌آید بالاخره تا یک ساعاتی آن نور داخل غار راه دارد تا اینکه مثلاً بالا برود و بعد عصر، دم غروب می‌شود. حالا از بیرون که شما نگاه کنید آن نور سمت چپ غار می‌افتد. «وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ» – «تَقْرِضُهُمْ»: قطع می‌کند. به یک معنا یعنی دیگر داخل غار نمی‌افتد خود غار مانع است. «وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ»: و خودشان داخل شکم غار هستند، «فَجْوَةٍ»: محل وسیع غار، آن قسمت توخالی غار که البته خیلی دور از لبه غار، از دهنه غار نبوده، فاصله زیادی نداشته است. «ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ»: می‌فرماید که آن، این حرکت، این تصویر، این شکل ایجاد شدن، از نشانه‌های الله است. خصوصا در آن نگاهی، و در آن تصویری که،«تَزَاوَرُ» را به معنای شکست نور می‌بینیم و البته خیلی از مفسرین قدیم از هزار سال قبل هم گفتند که اینجا یک معجزه‌ای رخ داده است و شکست نور اتفاق افتاده است! چیزی که اخیراً جزو مباحث جدید دانشمندان فیزیک است چون نور خورشید به شکل خط راست حرکت می‌کند، آیا نور خورشید دچار شکست می‌شود؟! انگار که داخل آب، نور خورشید دچار شکست نور می‌شود آیا در فضای بیرون از آب، هم دچار شکست می‌شود یا نه؟! این یکی از مباحث جدید فیزیک است و این اثبات شده است دانشمندی به نام انیشتین، این را در نظریه عامش مطرح کرده که بستگی به خیلی چیزها دارد و در نظریه‌ی نسبیت عام بیان کرده که زمان یکسان نیست، فاصله‌ها یکسان نیست، ما نباید همه چیز را فقط با فکر خودمان تصور کنیم. چیز مرسوم که تمام فاصله‌ها و تمام زمان‌ها همین است که ما می‌شناسیم. خیلی زمان‌ها اتفاق می‌افتد که امکان دارد به نسبت ما هزار سال طول کشیده ولی به نسبت کسی دیگر یا چیز دیگر فقط یک روز است، فقط ده روز است. این‌طوری از نظر علمی ثابت شده و امروزه جزو نظریات جدید فیزیک است. حالا اگر این شکست نور اتفاق افتاده که معنای «تَزَاوَرُ» است، یعنی میل و انحراف و شکست؛ در این صورت، که می‌فرماید «ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّه»: خدا این‌طوری از مومنانش دفاع می‌کند. و از نشانه‌های الله است که آنها برای خودشان اصلاً تصور نمی‌کردند که قرار است یک خواب طولانی سراغشان بیاید که بروند یک جای خوب و مرتبی، را برای خودشان تدارک ببینند. چون نمی‌دانستند، همین‌طور فقط خوابیدند. و آن غار، آنجا جای مناسبی برای یک مدت طولانی خوابیدن نبوده، نور خورشید آن‌ها را اذیت می‌کرد. و خدا از معجزه و از قدرت بی‌انتهایش دارد از آنها دفاع می‌کند و دارد نور خورشید را و مضرراتی را که برایشان دارد از آنها دفع می‌کند. البته «تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ»: از آنها منع می‌شود، یک تفسیر است. و «تَقْرِضُهُمْ»: به معنای اینکه یک اشعه‌هایی از خورشید به آنهامی‌رسد. «تَقْرِضُهُمْ»: انگار شما به کسی قرض می‌دهید؛ یعنی چیزی به آن می‌دهید. قرض است دیگر، «تَقْرِضُهُمْ»: یعنی آن‌ها را برخوردار می‌کند و چیزی به آن می‌دهی و حالا خورشید یک نوری به آنها می‌دهد برای اینکه بدن انسان به نور خورشید هم نیاز دارد، خورشیدی که الان اشعش دم غروبی کم شده می‌فرماید که آن موقع یک مقدار می‌افتاد بر بدنشان داخل غار که از آن هم برخوردار شوند. «مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ»: کسی که الله هدایتش داد که واقعا آن هدایت پیدا کرده. دارد مثال می‌زند که آن اصحاب کهف این‌طوری برای خدا ایثار کردند، حاضر شدند جانفشانی کنند، واقعا این‌ها مورد تایید خدا قرار گرفتند و خدا هم دارد آنها را به سمت درستی می‌برد، این‌ها واقعاً هدایت یافته هستند. و کسی که خدا گمراهش کرد، برعکس راه توحید و راه درست در پیش گرفت دیگر هیچکس نیست که برایش دلسوزی کند و«مُرْشِدًا»: و آن را به سوی رشد و شکوفایی پیش ببرد.


​