دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی ​  پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:

صفحه ۲۸۶

«ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا»(إسراء/۳۹)

آن از جمله چیزهایی است که پروردگار تو به سوی تو وحی کرده از خرد و روش‌های درست اجرای زندگی، و همراه با الله هیچ معبودی را نگیر که در جهنّم سرزنش شده و رها شده انداخته می‌شوی.

 

بعد از اینکه یک مجموعه رفتارها را بیان فرمود و آن رفتارها که در زندگی انسان‌ها خیلی تأثیر دارد در آرامش انسان، خودش و جامعه، اطرافیان؛ فرمود که این از جمله چیزهایی است که پروردگارت به تو از کانال وحی آموزش داده. از حکمت يعنی یک روش درست برای زندگی، چیزی که در آن خرد است، آگاهی است، دانایی است، این‌ها را الله به تو یاد داده از کانال وحی. و بار دیگر بعد از آیه‌ی ۲۲ که ما خواندیم آنجا فرمود همراه با الله کسی دیگر را به خدایی نگیر، بار دیگر هم تکرار می‌کند در پایان، می‌گوید آن یکی دیگر یادت بماند که با الله هيچ کس را معبود نگیری. دوباره تکرار می‌کند که این اصل کاری همین است. این دو جلد کتاب هستند، یکی اول یکی آخر، که این دو تا نباشد مابقی در معرض نابودی و از بین رفتن قرار می‌گیرد. تأکید می‌کند این یکی حواست باشد که با الله معبودی نگیری که اگر این کار کردی در جهنّم انداخته می‌شوی.چ، پرت می‌شوی در جهنّم آن هم با حالت ملامت و سرزنش و توبیخ. خودت به خودت توبیخ می‌کنی، خدایت توبیخت می‌کند، ملائكه توبیخت می‌‌کنند، مردم و مؤمنان توبیخت می‌کنند و توبیخ خیلی چیز بدی است، فشار روحی به آدم وارد می‌شود. و «مَّدْحُورًا» دیگر رها می‌شوی، تک و تنها طرد می‌شوی و رها می‌شوی در جهنّم، هيچ کس هم یادت نمی‌کند، به تو سر نمی‌زند، کسی‌ دلداری به تو نمی‌دهد، آنجا انداخته می‌شوی و می‌روی ولت می‌کنند. این یکی را حواست باشد که با الله کسی را معبود نگیری که انسان وقتی معبودی غیر از الله در قلب و ذهنش جا داد دیگر باعث می‌شود که در زندگی دچار تعارض بشود، دچار دوگانگی بشود. یک خدای بزرگ واقعی، یک خدایی که به چیزهای دیگر اعتقاد دارد از اشیاء و انسان‌ها و مرده‌ها و زنده‌ها، و یکسری صفت‌ها و خصوصیات خدایی برای آنها قایل می‌شود. فکر می‌کند این‌ها پیش خدا کاره‌ای هستند. و به این شکل بین این دو تا خدا و خدایان متعدد دچار دوگانگی می‌شود و زندگی‌اش پر از ریاکاری می‌شود. و این آدم تمام مواردی که بیان فرمود در دو صفحه‌ی قبل آن‌ها را به راحتی زیرش می‌زند. خیلی وقت‌ها ممکن است که با خودش و با دیگران آن صداقت را از دست بدهد چون خدایی در ذهنش نیست که یک خدای بزرگی باشد و قدرتمند. خدایان دیگر این فکرش را خراب می‌کنند. نظم فکریشان را به هم می‌ریزد.

«أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيمًا»(إسراء/۴۰)

آیا پروردگار شما، شما را گزین کرده به دادن فرزند؟ و خودش از ملائکه به عنوان دختران برگزیده برای خودش؟ واقعاً که شما قول سنگینی دارید می‌گویید.

یک مدل یک نمونه اینجا مثال می‌زند که انسان به نسبت خدا بیاید چیزهای دیگر را معبود قرار بدهد، یا کسانی را به خدا نسبت بدهد در حالی‌که هیچ نسبتی به خدا ندارند و اینگونه فکرش مشوّش بشود و دچار دوگانگی بشود. می‌گوید چون آن‌ها معتقد بودند که ملائکه دختران خدا هستند. و البته همان‌طوری که در سوره‌ی مبارکه‌ی نحل خواندیم که خودشان وقتی بشارت متولد دختر فرزند دختر به آنها داده می‌شد اصلاً چهره‌شان سیاه می‌شد، شرمنده می‌شدند و داشتن دختر را یک ننگ می‌دانستند. حالا می‌فرماید خودتان پسر می‌خواهید و کامل شدن را در داشتن پسر می‌بینید و خدا به شما پسر بدهد اینجور فکر می‌کنید که کامل می‌شوید و خیلی خوب است، احساس قدرت می‌کنید با داشتن پسر. و از آنور خودتان دختر نمی‌خواهید ولی خدا او دختر دارد، ملائکه همه دختران خدا هستند. می‌گوید شما این حرف را می‌زنید؟ چیزی برای خودتان نمی‌پسندید و آن را کلاس پایین و ننگ و عار می‌دانید، همان ننگ و عار خودتان به خدا نسبت می‌دهید؟ خیلی شما حرف سنگینی می‌زنید. چون وقتی این حرف را بزنند، جامعه‌ای که فرهنگش این‌جوری است که با دختر میانه‌ی خوبی ندارد (بنا به فرهنگ آن جامعه دارد صحبت می‌کند) نتیجه این می‌شود که وقتی خدا در ذهن آنها این‌جوری است که دختر دارد، این‌ها دختران خدا هستند و از نظر فرهنگی و ذهنی خودشان کسی این‌جوری باشد عیب و ننگ و عار است و اصلاً آن خیلی شأن و شخصیتش پایین است، خب باعث می‌شود که شأن و شخصیت و ابهت خدا در ذهن مردم بریزد، بیاید پایین. یعنی کسی خدا را چیز خاصی حساب نکند، نه بزرگیش نه هیبتش نه عظمتش نه کمالش، و خدا را یک چیزی یک ذات ناقص بداند که برای خودش دختر دارد. و باعث شود که اصلاً در زندگی دچار تعارض بشوند، از یک چنین خدایی نه حساب ببرند نه بخواهند فرمانش ببرند و خودشان بخواهند هر کاری که دلشان خواست انجام بدهند و این خدا را پشت سر بیندازند، یک چنین خدایی که شأن و مقامی هم ندارد از لحاظ فرهنگی و فکری خودشان. می‌فرماید که شما خیلی حرف سنگینی در مورد خدا دارید می‌زنید. یعنی هر آنچه که باعث شود در مورد خدا گفتن و قضاوت کردن، هر آنچه که باعث بشود که شأن خدا در ذهن مردم بیاید پایین. این دیگر حرف بسیار سنگینی است که شما به خدا نسبت می‌دهید. حالا آن جامعه به آن شکل و کسانی دیگر به اشکال دیگر. حالا مثلاً این بت‌ها با خدا کاره‌ای باشند، سنگ‌ها، مجسمه‌ها، دست‌تراشیده‌ها و چیزهای ساختگی این‌ها با خدا کاره‌ای باشند، به همين شکل انسان‌ها، در مورد خدا ابهت و عظمت در ذهنشان می‌رود بیرون، فرو می‌ریزد.

«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُواْ وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا»(إسراء/۴۱)

و قطعاً که ما در این قرآن به اشکال مختلف مطالب را بیان کرده‌ایم تا پند بگیرند تا یاد بگیرند متذکر بشوند، اما آنها جز نفرت و فرار چیزی به آنها عاید نمی‌شود.

بعد از این همه مطالب که بیان فرمود از ابتدای سوره‌ی مبارکه‌ی إسراء و آن همه نکات ایمانی و اخلاقی برای ما با زبان‌های مختلف «وَلَقَدْ صَرَّفْنَا» با زبان‌های مختلف، با ادبیات، با مثال‌ها، با اشکال مختلف. ما در این قرآن داریم با شما حرف می‌زنیم، برای شما قضایا را روشن می‌کنیم «لِيَذَّكَّرُواْ» تا آنها به خرد و دانایی برسند، چشمشان باز بشود، بصیرت پیدا بکنند و درست بتوانند زندگی بکنند. همان که فرمود «أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ» یاد بگیرند. ما به اشکال مختلف داریم توضیح می‌دهیم آن حکمت را، آن کارهای درست زندگی را ولی به جای اینکه این‌ها را بپذیرند با جان و دل که الله دارد این کار را انجام می‌دهد ولی آنها بر عکس، می‌فرماید که «مَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُورًا» نفرتشان، فرار کردنشان، دور شدنشان به نسبت این قرآن بیشتر می‌شود، خصومت و دشمنی‌شان بیشتر می‌شود. چون وقتی انسان قرآن را مزاحم منافع خودش دید و فهمید که آنچه که خودش دلش بخواهد از شهوت هر چه خواست می‌تواند برسد، از قدرت از هر طریقه‌ای می‌تواند برسد، برای حفظ قدرت، برای رسیدن به شهرت، برای رسیدن به خواسته‌های دلش، آرزوهایش، وقتی می‌تواند از راه‌های مختلف برسد و بعد قرآن بیاید بگوید که این کارها را نکن حق نداری، این دست‌درازی به حقوق دیگران است و یکسری قضایایی برایش لازم بداند در حق پدر و مادر، دیگران خوبی بکند و نخواهد این کارها را انجام بدهد، اصلاً برایشان وقت بگذارد، آن دیگر چون مانع دلبخواهی‌هایش دارد می‌شود این قرآن، باعث می‌شود که قرآن را کنار بزنند و از قرآن متنفر بشوند. چون قرآن را مانع می‌دانند برای آن موفقیت‌هایی که خودشان برای خودشان ترسیم کرده‌اند.

«قُل لَّوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلاً»(إسراء/۴۲)

بگو اگر واقعاً همراه او معبودان دیگر بودند همان‌طوری که آنها دارند می‌گویند، صد در صد در این صورت آنها به سوی صاحب عرش یک راهی را جستجو می‌کردند پیدا می‌کردند.

می‌فرماید اگر همراه الله یگانه معبودان دیگر بودند، حالا به هر شکلی، انسانی، موجودی، زنده‌ای، مرده‌ای، سنگی، بتی یا ملائکه یا هر کس دیگر که از صفات خدایی داشتند و به گونه‌ای خدا بودند. می‌فرماید اگر خدایان دیگر بودند همراه با الله همان‌طوری که آنها دارند می‌گویند، توهّم زده‌اند، «كَمَا يَقُولُونَ» دارند این حرف‌ها را می‌زنند که در این صورت در بیرون یک اتفاق واقعی می‌افتاد. چه می‌شد؟ «إِذًا لاَّبْتَغَوْا»، «لاَّبْتَغَوْا» یعنی تلاش می‌کردند طلب می‌کردند جستجو می‌کردند همان خدایان. خدا هستند دیگر، می‌رفتند دنبال خواسته‌هایشان، دنبال حقّشان می‌گرفتند به سوی صاحب عرش که کل فرماندهی این عالم هستی دستش است یعنی الله یگانه. می‌رفتند سر وقت آن الله چون خدا هستند، می‌توانند، قدرت دارند. می‌رفتند، یک راهی هم پیدا می‌کردند که بر او غلبه بکنند، شکستش بدهند. یا آن خدایی که می‌گوید همه‌ چیز مال من است در حالی که خدای بادها کس دیگر است، خدای ابرها کس دیگر است، خدای خوبی کس دیگر است، خدای بدی کسی دیگر است اهریمن، خدای تاریکی، خدای نور، انواع خدایان، خدای رزق و روزی، اینها هر کدام یک خدا برای خودشان دارند. یک خدایی وجود دارد، حالا آن خدا خب حقّش را می‌خواهد. خدا است نباید دیگر ضعیف باشد ناقص باشد. می‌رفتند که حق خودشان را از آن کسی که می‌گویند همه چیز مال من است بگیرند از او. بالاخره یک راهی برای غلبه کردنِ بر این خدا پیدا می‌کردند. منتها آیا چنین اتفاقی افتاده؟ اگر بودند حتما سر جای خودشان نمی‌نشستند مثل یک پادشاهی که خودش را در این مملکت کاره‌ای می‌داند مال خودش می‌داند و اگر کس دیگر، پادشاهی دیگر ادعای پادشاهی کرد به جنگ او می‌رود بر او غلبه می‌کند.

«سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا»(إسراء/۴۳)

پاک و منزّه است الله و بسیار بلند مرتبه است از آنچه که می‌گویند خیلی بلند مرتبه‌تر است و والا مقام‌تر است از این حرف‌ها.

الله را نشناخته‌اند که کسی باشد که بخواهد در مقابل الله قد علم کند، کاره‌ای باشد. الله پاک و منزّه است از اینکه بخواهد حق کسی را بگیرد، تصاحب کند، به کسی ظلم بکند. و خیلی بلند مرتبه‌تر است از این توهّم‌هایی که دارند می‌زنند، حرف‌هایی که دارند در مورد خدا می‌گویند. خدا را نشناخته‌اند. خدا خیلی بالاتر از این حرف‌ها است. شأن و مقامش خیلی بالاتر از این تصور مردم است. عُلُوًّا كَبِيرًا بسیار بلند مرتبه‌تر از این حرف‌ها است.

«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا»(إسراء/۴۴)

تسبیح می‌گویند برای او آسمان‌های هفت‌گانه و زمین و تمام کسانی که در آنها به سر می‌برند، و اصلاً هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح او می‌گوید به وسیله‌ی حمد گفتنش  ولی شما تسبیح آنها را درک نمی‌کنید فهم نمی‌کنید، بدون شک که الله بسیار صبور و غفور است، بسیار حلیم بردبار و بخشنده است.

حالا دارد بیان می‌کند که اگر در این عالم در این گستره‌ی هستی یک خدایی بود غیر از الله، و کسانی دیگر چیزهایی دیگر، خدای ابر، خدای باران، چیزهای دیگر بودند. می‌فرماید ولی واقعیت چیست؟ واقعیت این است که تمام آسمان‌های هفت‌گانه با آن همه کهکشان‌ها، و زمین و تمام چیزهایی که در زمین وجود دارد، همه‌ی انسان‌ها، حیوانات، درختان، انسان‌ها تمام اجزای بدنشان، سنگ و کوه و دریا و آنچه که در دریاها است و هر آنچه که در آسمان‌ها وجود دارد، می‌فرماید همه‌شان دارند تسبیح الله می‌گویند. همه‌شان خاضع هستند. کسی ادعایی ندارد در این عالم و اصلاً هیچ چیز وجود ندارد، ذرات هوا، غبار در هوا و مواد تشکیل دهنده‌ی هوا و زیر زمین و بالای زمین، می‌فرماید هر آنچه که هست «وَإِن مِّن شَيْءٍ» هر آنچه که وجود دارد، تمام مولکول‌ها و سلول‌ها و اتم‌ها و اشیایی که از آنها ایجاد شده و تمام آنها، اصلاً هیچ چیز امکان ندارد نباشد، هیچ چیز نیست مگر اینکه همه‌شان تسلیم الله هستند و الله را دارند تسبیح می‌گویند به وسیله‌ی حمد و ستایش الله. یعنی همه‌شان دارند الله را به پاکی یاد می‌کنند و همه‌شان الله را به عنوان آفریننده‌شان پذیرفته‌اند و این درک را دارند که صاحبی دارند و دارند صاحب خودشان را ستایش می‌کنند. منتها حالا شما الآن این قسمت نمی‌توانید درک بکنید. اگر درک می‌کردید که آن حرف‌ها را نمی‌زدید که خدایی دیگر است. هر آنچه شما بگویید خدایی امکان دارد باشد آن خدا هم دارد، آن خدای زعم شما گمان شما هم دارد الله را ستایش می‌گوید و زانوی ذلّت را در مقابل الله پایین آورده. حالا می‌فرماید شما فقط درک نمی‌کنید. چون آنچه که آنها را تشکیل داده و ایجادشان کرده شما مسلط نیستید که آنها چه جوری ساخته شده‌اند. اين درخت و سنگ و کوه و دریا و همه‌چیز. شما که نمی‌دانید به چه شکل دارند عمل می‌کنند درونشان وجودشان. و به همین خاطر شما با آنها دور هستید بیگانه هستید. دیگر زبان آنها را نمی‌فهمید «وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» شما نمی‌توانید درک بکنید. «إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا» الله بسیار حلیم است.

حالا آن حرف‌ها را می‌زنند که خدا ملائکه را به عنوان دختر گرفته، کسانی دیگر را به عنوان معبود گرفته و خدایانی دیگر هست. و می‌فرماید ولی الله با این حرف‌های سنگینی که شما می‌زنید و الله که خیلی هم قدرت دارد، با این وجود ولی نمی‌آید عجله کند. و شما که این حرف‌های کفر و شرک و حرف‌های سنگین، اتهام‌های سنگین به الله می‌گویید، الله نمی‌آید که شما را نیست و نابود بکند سر صحنه. حلیم است بردبار است صبور است، عجله نمی‌کند برای مجازات این افراد و بسیار هم درگذرنده است. اصلاً بنایش بر عقوبت نیست. بنایش بر بخشش است که آنها کی و چه روزی متوجه بشوند، عذرخواهی بکنند و خدا هم آنها را ببخشد. که چقدر هم تا به حال انسان‌هایی که آن شرک‌ها را می‌گفتند با همین صبوری خدا، حلم خدا، بعد سالیان سال متوجه شدند و بعد از سالیان سال عذرخواهی کردند و خدا آنها را بخشیده و الآن انسان‌های خوبی هستند و دارند زندگی می‌کنند یا بقیه‌ی عمرشان را به شکل خوب و بندگی خدا به پایان رساندند.

«وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا»(إسراء/۴۵)

و زمانی که تو قرآن را می‌خوانی ما بین تو و بین کسانی که ایمان به آخرت نمی‌آورند یک حجابی قرار داده‌ایم مستور، پوشیده شده، غیر قابل مشاهده.

حالا این قرآن چقدر از مطالب پر از حکمت و خرد در این قرآن نهفته است و چقدر با این ادبیات مختلف می‌خواهد مردم را متوجه بکند. ولی حالا آنور کسی که دلش نمی‌خواهد، کسی که نمی‌خواهد اصلاً از خواب بیدار بشود. می‌فرماید تو قرآن می‌خوانی «وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ» قرآن را می‌خوانی، حالا در قرآن است از توحید، بزرگی خدا، از اخلاق، از صداقت، از پوشش، از احترام، از همه چیز، می‌فرماید که وقتی تو قرآن را می‌خوانی حالا آن کسی که با قرآن خصومت دارد (همان افراد متنفر که بیان کرد چند آیه قبل خوششان نمی‌آید از قرآن) آن افراد چون دلشان با قرآن نیست دوست ندارند این قرآن را، می‌فرماید «جَعَلْنَا بَيْنَكَ» ما بین تو که داری می‌خوانی حالا پیغمبر باشد یا هر کس دیگر باشد یا صدای قرآن در ماشین یا جایی به گوشش برسد، در یک برنامه‌ای یک دفعه قرآن پخش بشود، بین آن کسی که قرآن می‌خواند و کسانی که ایمان به آخرت ندارند می‌فرماید ما یک حجابی قرار دادیم نامرئی، غیر قابل مشاهده. چون آدمی که ایمان به آخرت ندارد یعنی اصلاً خودش را پاسخگو نمی‌داند. و این عالم و جهان، بعد از این عالم خبری دیگر نمی‌داند که بار دیگر باید انسان‌ها پاسخگوی اعمالشان باشند. خب در این دنیا به سبک دیگر از ابتدا به سبک دیگر زندگی می‌کند. تعاملش با دیگران جور دیگر می‌شود. به نسبت قدرت و شهرت و شهوت جور دیگر عمل می‌کند. این افراد چون قرآن مانع و مزاحمشان امکان دارد بشود، آن را نمی‌خواهند بشنوند. حالا می‌فرماید که جوری شده شخصیت آنها، اصلاً آن شهوت‌پرستی و قدرت و آن فقط چسبیدن به دنیا و همان از جسم خودشان لذت بردن و امکانات، همين برایشان حرف اول و آخر می‌زند و شده جزئی از شاکله‌ی شخصیت‌شان. و می‌فرماید که بین توی خواننده‌ی قرآن و آن، یک حجابی قرار دادیم نامرئی. یعنی نمی‌فهمد طرف که نمی‌تواند با قرآن ارتباط برقرار بکند و قرآن در دل آن شخص نفوذ نمی‌کند. انگار یک حجابی است نمی‌گذارد بفهمد که این قرآن چه دارد می‌گوید و به نفع خودش است.

«وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا»(إسراء/۴۶)

و ما بر دل‌هایشان یک پوششی قرار دادیم که آن را درک بکنند و در گوش‌هایشان سنگینی‌ای قرار دادیم، و زمانی که تو پروردگارت را در قرآن به یگانگی یاد کردی آنها پشت می‌کنند از روی نفرت، از روی خصومت و دشمنی‌ از کارهایشان.

که البته این قرآن‌ستیزی، خداستیزی، شاید میلیون‌ها انسان امروزه وجود دارند که واقعاً حالشان از قرآن به هم می‌خورد. واقعاً از قرآن بدشان می‌آید، متنفر هستند. و چه دوست دارند؟ هر آنچه که ضد قرآن است ولو که می‌دانند ضرر دارد ولی همان را دوست دارند چون که ضد قرآن است. چون مخالف قرآن است پیرو آن هستند، در مسائل جنسی، در مسائل ارتباطات، می‌دانند که این، انسان‌ها را به جایی نمی‌برد. به پوچی می‌برد ولی چون آنها ضد قرآن هستند در ظاهر و شکل انسان، در آداب اجتماعی، هر آنچه که ضد قرآن است از آن حمایت می‌کنند و به عنوان قدرت‌های بزرگ، کشورها هم از آن راهکارهای ضد قرآن حمایت می‌کنند برایش هزینه می‌دهند، تا بزرگ‌ترین قدرت‌های جهانی، سازمان‌های اعلای این جهان از آن حمایت می‌کنند. می‌فرماید که وقتی قرآن تو می‌خوانی یعنی از اسلام، از احکام خدا وقتی به آنها گفته می‌شود دلشان اصلاً بسته شده أَكِنَّةً یعنی پوشش است غلاف است بر دل‌هایشان. آن قرآن، آن روشنایی و نور قرآن، هدف آن قرآن که به نفع خود جامعه‌ی انسانی است اصلاً در دل‌هایشان نفوذ نمی‌کند که درکش بکنند «أَن يَفْقَهُوهُ» که بفهمند چه دارد می‌گوید. که وقتی می‌گوید با خدا باشید، نماز بخوانید، چه دارد می‌گوید که به آخرت ایمان داشته باشید چرا اینجور می‌گوید؟ چه اتفاقات خوبی در زندگی انسان‌ می‌افتد نمی‌توانند درکش بکنند و در گوش‌هایشان هم فرو نمی‌رود، در گوش‌هایشان سنگینی قرار داده. و می‌فرماید وقتی تو پروردگارت را در قرآن به یگانگی «وَحْدَهُ» به یگانگی یاد می‌کنی فقط یک خدا است، آنها از همین بدشان می‌آید و رمیده می‌شوند «وَلَّوْا» می‌روند دور می‌شوند. اصلاً می‌خواهند دیگران را از این قرآن دور بکنند، از توحید، که خدا حاکم نباشد، فرمانده مردم نباشد. از روی خصومت «نُفُورًا» خصومت و دشمنی‌ روگردانی می‌کنند از توحید خدا. هيچ وقت تو نگو که خدا یکی است چون اگر گفتی خدا یکی است می‌شود خدای مسلمان‌ها. باید یا بگویی سه تا و یا خدایان متعدد و مشرکان. خب این هم از مطلبی که در جهان امروز به وفور دارد اتفاق می‌افتد و در خیلی جوامع و کشورهای اسلامی هم به همین شکل که دیگران از قرآن متنفر بشوند و حالشان به قرآن یک حال منفی‌ای به ايشان دست بدهد. این در جامعه به شدت دارند کار می‌کنند.

«نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَّسْحُورًا»(إسراء/۴۷)

ما داناتر هستیم بهتر می‌فهمیم به آن قصد و نیتی که آنها به سخنان تو گوش می‌دهند، زمانی که می‌آیند پیش تو استماع می‌کنند به حرف‌هایت گوش می‌دهند، و زمانی که آنها با هم نجوا می‌کنند یواشکی با هم حرف می‌زنند، ما بهتر می‌فهمیم که آنها چه می‌گویند خاصتاً آن زمانی که ظالمان می‌گویند که شما از کسی تبعیت نمی‌کنید مگر یک مردی که جادو شده.

قضاوتشان به نسبت قرآن و آورنده‌ی قرآن که پیغمبر باشد. می‌فرماید وقتی که آنها گوش می‌دهند به سخنان تو، خیلی هم سواد دارند، استادهای بزرگ و برجسته‌ی جهان هستند، معلمان جامعه هستند، معلمان حکمت و دانش و دانایی و این‌ها، صاحب نظر هستند و وقتی که بررسی می‌کنند قرآن یا صحبت‌های پیغمبر، «يَسْتَمِعُونَ بِهِ» آنها را گوش می‌دهند، می‌فرماید ما بهتر می‌فهمیم که آنها به چه نیتی دارند گوش می‌دهند، می‌خواهند گوش بدهند به آنها زمانی که به آن گوش می‌دهند. می‌خواهند از آن چه چیزهایی در بیاورند، یکسری نکاتی که از آنها استفاده کنند برای نفرت‌پراکنی به نسبت قرآن و دین. ما هدفشان را خوب می‌فهمیم خاصتاً وقتی که خودشان با هم جلسه می‌گیرند، با هم در ارتباط هستند آن بزرگان و رؤسا و آن کسانی که به صورت منظم در یک مجموعه‌ای با هم دارند کار می‌کنند و به همدیگر وصل هستند در جاهای مختلف جهان، برای اسلام‌ستیزی و دور کردن و متنفر کردن دیگران مردم جهان از قرآن. ما خوب می‌فهمیم که آنها وقتی که با هم هستند چه به هم می‌گویند. آن آدم‌های ظالم ستمگر بی‌انصاف که می‌گویند این‌هایی که از این آقا که پیغمبر باشد که تبعیت می‌کنند، به قرآنش گوش می‌دهند و دنبال دین این شخص هستند، این شخص که عقل درستی ندارد، «مَّسْحُورًا» يعنی کسی که جادو شده، دیگر عقل سالمی ندارد، مردم از این شخصیت پایین، شخص بی‌سواد تبعیت می‌کنند. این آدم‌های ظالم این جوری در مورد تو می‌گویند.

«انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُواْ لَكَ الأَمْثَالَ فَضَلُّواْ فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً»إسراء/۴۸)

نگاه کن، نگاه کن که چه طوری برای تو این القاب نسبت می‌دهند، پس گمراه شدند و هیچ راهی هم پیدا نمی‌کنند.

فقط نگاه کن، خودت قضاوت کن، «انظُرْ» ببین چه طوری به تو این نسبت‌های ناروا می‌دهند «ضَرَبُواْ لَكَ الأَمْثَالَ» مثال‌های مختلف، تشبیه‌های مختلف، القاب مختلف. یک بار دیوانه، یک بار مسحور، هر بار یک چیزی به تو می‌گویند. نگاه کن که این‌ها برای این که از تو متنفر هستند، تو را می‌خواهند تخریب بکنند، نباشی و دنباله‌رو نداشته باشی، نگاه کن که به تو چه حرف‌هایی می‌زنند. خب در نتیجه «فَضَلُّواْ» این‌ها راه را گم کرده‌اند، گمراه شده‌اند، از مسیر درست و خوشبختی گمراه شده‌اند. و آنها هم راهی نمی‌توانند پیدا بکنند «فَلاَ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً» راه به جایی نمی‌برند، نمی‌توانند راه درست را پیدا بکنند تا زمانی که این‌جور خصومت و دشمنی‌ دارند با تو. فقط خودشان گمراه می‌شوند دیگران را گمراه می‌کنند.

«وَقَالُواْ أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا»(إسراء/۴۹)

و می‌گویند که آیا زمانی که ما تبدیل به استخوان شدیم و پوسیده و از هم جدا شدیم (استخوان‌ها جدا شد) آیا واقعاً ما در یک دوره‌ی جدیدی خلق می‌شویم؟ برانگیخته می‌شویم؟

دارد بیان می‌کند که اصل مطلب آنها يعنی مشکلی که آنها گیر کرده‌اند در آن کجاست. در این که دنیایی برای خودشان تعریف کرده‌اند که بعد از آن هیچ جایی برای پاسخگویی ‌وجود ندارد. حالا یک سؤال مطرح می‌کنند که وقتی آیا ما استخوان شدیم يعنی سالیان سال بر ما گذشت بعد از مرگ و این پوست و گوشت و عصب و رگ‌ها همه از بین رفت، شدیم یک استخوان، اسکلت خالی «وَرُفَاتًا» و آن استخوان‌ها از هم بریده شد، هم خود استخوان پوشالی شد یعنی آن استخوان‌ها تبدیل به خاک شد و هم استخوان‌هایی که به هم پیوسته شده، آن مفصل‌ها از هم جدا شد و تکه تکه استخوان‌ها از هم جدا شد «وَرُفَاتًا می‌گوید وقتی که ما به این مرحله رسیدیم آیا دوباره یک دنیای جدیدی، یک خلقت جدیدی اتفاق می‌افتد؟ و ما آن جا دوباره زنده می‌شویم؟ و روی پاهایمان می‌ایستیم؟

و در صفحه‌ی بعد جواب این سؤال را بیان می‌کند.