دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه ۳۰۴
«قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا» (کهف/۹۸)
گفت: این رحمتی از پروردگار من است، و زمانی که وعده پروردگارم فرا رسید آن را همسان زمین قرار میدهد، و وعدهی پروردگارم حق است.
بعد از اینکه ذوالقرنین سد را درست کرد و کلی مردم خوشحال شدند و ممنون و مدیون او بودند که توانسته یک سد بزرگی را احداث کند، طبیعی است که مردم برای تشکر و قدردانی از آن بیایند. و آنجا ذوالقرنینی که کارهایش برای خدا بود، موحد و با ایمان بود، گفت که این رحمتی از پروردگارم بود؛ یعنی نیامد آن خدمت بزرگی که انجام داده برای خودش احترام جمع کند، برای خودش افتخار کند، آن را به پروردگار نسبت داد. دانشی که داشت نسبت به احداث
یک سد و آن کارورزی و همت و تلاشی که داشت همه را رحمتی از پروردگارش دانست. و البته ذوالقرنین که دارای دو شاخ، آنطوری که در صفحه قبل خواندیم، ایشان در منطقه شرق زمین و غرب زمین با لشکریانش سیر و سیاحت داشت و چون شرق و غرب زیر پایش بود و بر هر دو منطقه مسلط بود دارای دو تا قرن، یعنی انگار، شرق و غرب در اختیار داشت و حالا این تعبیر شده یا تمثیل شده مثل دوتا شاخ که روی اینهامسلط است، یعنی اینها را در اختیار دارد. و اینجا هم این احداث سد را رحمتی از جانب پروردگارش میداند که البته احداث سد، علم میخواهد و علم از خدا است و سورهی مبارکه کهف هم دارد از علم موج میزند؛ آن خضر و موسی(علیهالسلام) به دنبال علم بودند و آنجا هم فرمود که این رحمت پروردگار شما است که من میتوانم این کارها را انجام دهم و به خضر هم گفت در مورد آن «آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا» و این رحمت، دانشی که ذوالقرنین در اختیار دارد بازهم رحمت است و بحث علم و دانش و همت والاست و همینها را دارد به پروردگارش نسبت میدهد. و فرمود که من این سد را احداث کردم؛ ولی بدانید که سد همیشگی نیست، وقتی که وعده پروردگارم فرا رسید و عمر این سد هم به پایان رسید، بالاخره هر چیزی برای خودش یک مدت زمانی دارد، عمری دارد میگوید آن را «جَعَلَهُ دَکَّاءَ» – «دَکَّاءَ» یعنی هموار و هم سطح زمیناش میکند، آن سد نابود میشود و وعدهی پروردگار هم حق است. هر چیزی پایانی دارد و آن روز فرا خواهد رسید و شما دیگر نمیتوانید آن موقع از شر این قوم وحشی نجات پیدا بکنید. یعنی دل به این سد نبندید، به فکر رشد و ترقی خودتون باشید. چون حالا بیان فرمود در صفحهی قبل که این قومی که از ذوالقرنین تقاضای سد کردند، قوم بیسوادی بودند و وقتی که یک ملتی، بیسواد باشند چون فرمود که انگار اصلا نزدیک بود که هیچ حرفی نفهمند، یعنی «لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا»: انگار هیچکدام از آنها اصلا از آن قبیله بیرون نرفته، جایی چیزی یاد بگیرد، زبانی یاد بگیرد و یک چنین ملتی که اینقدر بیسواد باشند مستعد مظلوم شدن هستند، به تاراج و یغما بردن هستند، و آن قوم یاجوج و ماجوج به راحتی توانستند بر این قوم بیسواد مسلط شوند. و هر زمان هم در سایر کشورها هر زمان که آن ملت در جهان اسلام و غیر اسلام، هر زمان که آن ملت راه بیسوادی رفتند، و راه دین و خدا و ایمان را رها کردند، قشنگ زیر سلطه این ظالمان قرار گرفتند. پس به آنها گفت که این سد همیشگی نیست و یک روزی از بین خواهد، رفت مواظب باشید؛ یعنی اینکه دل به این ندهید و بروید خودتان را رشد بدهید، ترقی بدهید، که بتوانید از کانال قدرت خودتان با آنها مقابله بکنید و روی پای خودتان بایستید.
«وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ ۖ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا» (کهف/ ۹۹)
و ما آنها را رها میکنیم که بعضی از آنها در آن روز در برخی دیگر موج میزنند، و در صور دمیده میشود، پس آنها را جمعشان میکنیم، یک جمعکردنی خاص و ویژه.
حالا آن قوم، یک قومی که بیرحماند، میفرماید که ما آنها را رها میکنیم، همینطور بروند تا جایی که جمعیتشان فراوان میشود و آن جمعیتشان به جایی میرسد که در هم موج میزند، موج، موج دریا است، و اینجا به تعبیر دارد بیان میکند که از بس که جمعیتشان زیاد است که روی هم موج میزنند، یعنی اینکه آن خلایق از نظر تعداد و نیازها و برای اینکه نیازهایشان برآورده شود، از هم سبقت میگیرند، میخواهند از روی هم رد شوند، یعنی اینقدر جمعیتشان در دنیا فراوان میشود همینطور رهایشان میکنیم که به این مرحله میرسند. یک قومی که چند بار از خودشان سابقه نشان دادند که اگر رها شوند و حمله کنند یک حمله وحشتناکی از خودشان به جا میگذارند، یعنی چیزی را رها نمیکنند که سالم از دستشان در رود، آنها شکم دارند، آنها شهوت دارند، آنها نیازهای دیگر دارند، و هر زمان که حمله کردند، حمله بسیار وحشتناکی انجام دادند. حالا یک چنین قومی خدا میگوید یک روزی میرسد که روی هم موج میزند و یک حمله گسترده در
سطح جهانی میکنند و آن حملهای که آنقدر وسیع و گسترده است، انجام میدهند. به همه کشورها یورش میبرند، به همه ملتها، رحم نمیکنند. و بعد از آن است که دیگر «وَنُفِخَ فِي الصُّورِ»: در صور دمیده میشود و آنها را جمع میکنیم، یعنی پایان عمر دنیا مصادف است، و بار دیگر حملهی ماجوج و یأجوج و بعد از آن قیامت در صور دمیده میشود و مردم جمع میشوند برای صحرای محشر، یعنی بعد از صور دوم، مردم دوباره، زنده میشوند و جمع میشوند برای اینکه پاسخ اعمالشان را ببینند.
«وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكَافِرِينَ عَرْضًا (کهف/ ۱۰۰)
و ما عرضه میکنیم جهنم را در آن روز برای کافران یک عرضه کردنی.
مردم جمع شدند، در صور دمیده شد قبل از آن، آنها رهاشدند جمعیتشان فراوان، یک حمله گسترده و وحشتناک در سطح جهانی همه چیز را نابود میکنند تمدن را، ساختمانها را، کشاورزیها را، بعد آن رشد و توسعهها را همه با خاک یکسان میکنند و قیامت برپا میشود و مردم جمع میشوند و حالا مردم هستند و پاسخ اعمالشان. حالا آنهایی که ظالم و بیرحم بودند ازاین قوم یاجوج و ماجوج گرفته تا اقوام ظالم وکافر دیگر، میفرماید که ما جهنم را جلو رویشان قرار میدهیم، یعنی آنها با چشمهایشان میبینند، «عَرَضْنَا»: به آنها عرضه میکنیم، یعنی چیزی که انسان جلوی چشمانش هست و میتواند تماشا کند. میفرماید جهنم را ما در آن روز به کافران نشان میدهیم، یک نشان دادنی که همه میفهمند این جهنم اصلاً مشاهده آن، نگاه کردن به این جهنم سهمناک وحشتناک است، یعنی میفهمند که الان باید وارد این جهنم شوند.
«الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا» (کهف/۱۰۱)
کسانی که چشمهایشان از ذکر من در غلاف و پرده بود و آنها توانایی گوشدادن نداشتند.
جهنم عرضه میشود و آنها باید وارد جهنم شوند، این مسئلهی کمی نیست. یعنی بیچارگی دائمی دارد برای یک سری افرادی رقم میخورد. چرا؟ میفرماید که آنها واقعا لیاقتشان همین جهنم است، چرا؟ «الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِكْرِي» آنها چشمهایشان از ذکر من در پرده بود، یعنی این همه نشانههای من را دیدند، این همه آیات مرا دیدند، معجزات را، پیامبران را، کتابها را دیدند، راههای درست را، اخلاق را، رحمت را، همهی اینها را دیدند ولی کور بودند، جلوی چشمهایشان پردهای بود که اینها را ببینند دنیای مهر و مهرورزی و رحمت و دین اخلاق که خدا آورده بود ندیدند، چشمهایشان در پرده بود. «وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا»: گوشهایشان را هم توانایی شنیدن نداشت. از بس که از خدا خوششان نمیآمد، وقتی که اسمی از قرآن میآمد اصلاً حالت تنفر پیدا میکردند. از قرآن گریز پای بودند ازدین، از نماز، از خدا، این حرفها را دوست نداشتند بشنوند، نفرت داشتند. آنها توانایی گوش دادن به اینها هم را نداشتند یک سری چیزهای دیگر را فقط میشنیدند. چیزهای شهوت و چیزهایی که برایشان لذت بدهد غرق در آنها بودند و از این دین و قرآن و خدا بیزار بودند. چرا جهنم بر این افراد عرضه میشود؟ چون، اینها یک چنین انسانهایی بودند، نفرت از قرآن و از خدا و نماز برای چه بدش بیاید و نتواند اینها را ببیند و بشنود، اینها جزایشان و لیاقتشان همان جهنم میشود.
«أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِنْ دُونِي أَوْلِيَاءَ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا» (کهف/۱۰۲)
آیا کافران گمان میبرند که به جز من بندگان مرا به عنوان دوستی و یاریگری میگیرند؟(انتخاب میکنند؟) بدون شک که ما جهنم را منزلگاهی (محل پذیرایی) برای کافران مهیا کردهایم.
دارد توضیح میدهد که جهنم چیز کمی نیست، خدای به آن رحمت، و به آن بزرگی، حالا بخواهد یک سری از مردم که بندگانش باشند را روانه جهنمه به آن وحشتناکی کند، آنها را آنطور آدمهایی بودند. دارد توضیح میدهد که لیاقتشان همین است. و حالا این کافران چه کار کردند، شیوه کفر ورزیشان را توضیح میدهد. یکی از شیوههایی که در جهان بسیار رونق هم دارد؛ میفرماید آیا آن کسانی که کافر هستند گمان کردند که بندگان من را به جای من به عنوان دوست و وکیلشان بگیرند؟! یعنی کافی است؟! یعنی به دردشان میخورد؟ یعنی حالا که اینطوری کردند من کاری به کارشان ندارم؟! یعنی حالا که بندگان من یک آدمهای صالح، بزرگ، اصلا پیامبران، انسانهای شایسته، و فرهیخته، که بندگان مخلص خدا هستند اینها بیایند همان بندگان مخلص خدا را به عنوان معبودان خودشان که در این عالم، کارهای هستند، آنها را به عنوان اعتقادی که به آن دارند بپرستند؟! دل به آنها بدهند؟! آیا همین که آنها آمدند انسانهای مخلص را به عنوان معبودان خودشان انتخاب کردند، آیاگمان کردند که دیگر همه چیز تمام شد؟! چون آنها بندگان من هستند، پس من به آنها
رحم میکنم و قشنگ میتوانند خودشان را پشت آن انسانهای مخلص و پشت سر پیامبران و بزرگان مخفی کنند و اینها را به جای خدا و به عنوان خدا پرستش کنند؟! یک چنین تصوری کردند؟! آیا اینها قصر در میروند، آیا اینها به خاطر اسم مبارک انسانهایی بزرگ، خودشان رها پیدا میکنند که به راحتی بیایند سفسطه بازی کنند و آنها را به عنوان معبود و خدا و اوصاف خدایی به آن بدهند و هیچی به هیچی؟! آیا چنین تصوری دارند؟! میفرماید که «إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا»: ما جهنم را برای کافران، محل پذیراییشان قرار میدهیم. یعنی اینها دیگر مهم نیست که آن طرفی که به آن اعتقاد دارد یک سنگ باشد یا یک حیوان باشد، یک جسم بیجان باشد و یا یک بزرگ و پبغمبر باشد، کافر هستند تمام شد. و کافران جهنم جایگایشان است. منزلگاهشان است «نُزُلًا» جایی که منزل میگیرند و در آنجا از آنها پذیرایی میشود و زندگیشان دیگر در آنجا سپری میکنند. میفرماید که فرقی ندارد که چه کسی را به عنوان معبود بگیرند، حتی اگر بندگان خوب من را هم معبود بگیرند، ولی آنها ماوا و منزلگاهشان جهنم خواهد بود.
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا» (کهف/۱۰۳)
بگو: آیا من شما را به زیانبارترین مردم از نظر عمل خبر دهم؟
یعنی آنهایی که خیلی ضرر میکنند از همه خسارت بارتر و زیانبارتر هستند، آیا دوست دارید من شما را معرفی کنم؟! یا ما شما را معرفی بکنیم؟! اینجا از باب هیبت و عظمت، خدا به صورت جمع بیان میکند، شما دوست دارید ما برایتان معرفی کنیم بدترین خلایقی که ضرر میکنند؟
«الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف/۱۰۴)
آن کسانی که سعی و تلاششان در زندگی دنیا از بین رفت، در حالی که خودشان گمان میکنند که آنها کارخیلی خوبی دارند انجام میدهند.
میفرماید که زیانبارترین مردم در دنیا برای اینکه مثلاً به خدا برسند خیلی سعی و کوشش میکنند که کارهای خوب انجام دهند، با اخلاق باشند، خیلی کارهای پسندیده انجام میدهند، در زندگی دنیا سعی دارند که خوب شوند؛ ولی آن سعی، تلاش و کوششان، «ضَلَّ»: یعنی نابود میشود، یعنی گم میشود، پوچ میشود، از بین میرود. خودشان دربارهی خودشان فکر میکنند که خیلی آدمهای خوبی هستند. «وَهُمْ يَحْسَبُونَ»: گمان میکنند، «أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»: که خیلی کارهای خوبی دارند انجام میدهند، و کارهایشان به درستی دارند انجام میدهند. و چیزهای خوبی دارند میسازند. و در این دنیا دست به سازندگی میزنند، و چیزهای خوبی دارند از خودشان به جا میگذارند، «يُحْسِنُونَ صُنْعًا»: چیزهای خوبی میسازند. (از فکر خودشان) منتها میفرماید که تمام تمام سعی و تلاششان که در طول عمرشان دارند انجام میدهند آنها از بین میرود و پوچ صفر میشود.
«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا» (کهف/ ۱۰۵)
آنها کسانی هستند که نسبت به آیات پروردگارشان کافر شدند و به نسبت دیدار او، پس اعمالشان نیست و نابود شد. ما هم در روز قیامت هیچ ارزشی برایشان قائل نمیشویم.
این همه تلاش در دنیا اما تمام تلاششان پوچ شود، صفر شود. چرا؟ میفرماید که اینها کسانی هستند که نسبت به آیات پروردگارشان کافر شدند. یعنی خوب بودند ولی نه از باب اینکه خدا از آنها خواسته بود، اتفاقاً به آن آیات پروردگارشان که در مسیر خوب بودن بود کافر شدند. آیات پروردگار بود، دستور پروردگار بود بر اینکه نماز بخوانند کافر شدند، روزه بگیرند کافر شدند، یکتاپرست شوند کافر شدند، خودشان متوسل به چیزهای دیگر شدند و اشیای دیگری را بین خودشان و خدا واسطه کردند. نسبت به آیات پروردگار کافر شدند یا آیههای خدا در این هستی که خدا آفریده بود کافر شدند و این آفریدهها را به کسی دیگر نسبت دادند که آنها در این عالم، در این زمین آسمان کارهای هستند و به نشانههای پروردگارشان کافر شدند، به چیزهای دیگر دل بستند. اینها کسانی هستند که اینطوری عمل کردهاند و به روز دیدار باخدا هم کافر شدند. یک روزی باید این کارهایی که دارد از آنها صادر میشود باید پاسخگوی خدا باشند، با خدا دیدار خواهند کرد آنچه که برای خودشان سفسطه بافی کردند دیگر براشان کارایی ندارد و با خدا باید روبرو شوند این را فراموش کردند. غرق در فکر اعمال خودشان شدند؛ در نتیجه «فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ»: اعمالشان تباه شد. «حَبط»: یعنی نیست و نابود و تباه شدن، «فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ»: یعنی برایشان روز قیامت برایشان وزنی اقامه نمیکنیم، برپا نمیکنیم؛ یعنی اصلاً دیگر ارزشی ندارد کسی که عمل خوبی ندارد ترازو برای چه بگذارند که اعمالش را وزن کنند، عملی نیست که براشان وزن شود، لذا روز قیامت اصلاً تراز برایشان گذاشته نمی شود که اعمالشان وزن کنند. چون هیچی نیست، پوچ است، همه چیز صفر شده است. و باز «فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا»: تفسیر دیگر اینکه ما در روز قیامت به آن کارهایی که انجام دادند ارزشی قائل نیستیم. از نظر خودشان خیلی کارهای خوب و شایسته انجام دادند از باب انسانیتشان، منتها آن کارهای خوبشان را ما وزن و ارزشی قائل نیستیم، هیچ هستند، سبک هستند، تو خالی است. و باز به تفسیر دیگر که ما به نسبت خودشان روز قیامت هیچ احترامی قائل نیستیم، «فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ»: برای خودشان، در روز قیامت هیچ وزنی، یعنی احترامی و شخصیتی برای آنها قائل نیستیم. آنها خودشان را به خدا میچسباندند توسط آن چیزهایی که شریک خدا قرار میدهند و با پروردگار کافر میشدند و خودشان فکر میکردند که خیلی دارند کار خوبی انجام میدهند، و ادعای خدایی داشتند و خدا خدا میزدند میفرماید که ما برایشان هیچ شخصیتی احترامی روز قیامت قائل نخواهیم بود به خاطر این کفری که در دنیا ورزیدند؛ یعنی دارد بیان میکند که زیانبارترین مردم، این مردم هستند. که یک دفعه انتظارشان چیزی دیگر بود، منتها چون مسیر که از روی تعصب و تکبر راه دیگر یا به خاطر منافع دیگر به راه دیگر رفته بودند همهی زحمتهایشان غبار هوا میشود.
«ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا» (کهف/۱۰۶)
جهنم جزایشان است به خاطر کفری که ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به باد مسخره گرفتند.
چرا اینطوری است؟! هر بار توضیح دارد میدهد که چرا. چون خدا نمیخواهد کسی این تصور را داشته باشد که خدا دارد اینطور بر سرشان انجام میدهد و اینقدر وقعا حقشان نیست، دارد در حقشان ظلم میشود. هر بار، بعد از هر جمله دارد دلیلشان هم میآورد، اینها مسائل مهمی هستند، امکان دارد ما زیاد درکش نکنیم که حساسیت مسئله تا به کجا هست. میفرماید که آن جزایشان است، همین که به جهنم وارد شوند، یعنی جهنم جزایشان است، چرا؟ به خاطر اینکه کافر شدند. یعنی وقتی که حرف درست و خدا و دین و ایمان و توحید و نماز و اینها برایشان زده میشد مقابله میکردند، تعصب به خرج میدادند، ناراحت میشدند و بعد آیات من را، آن آیاتی که شامل آن چیزها بود که نسبت به آن تعصب داشتند، نمیخواستند بپذیرند، حالا کارهایی که خودشان دوست داشتند انجام بدهند، انجام میدادند. کارهایی که دوست نداشتند، با آن یک سری آیات و کارها مبارزه میکردند. به آنها کافر شدند و آن مجموعه آیات من را که خوششان نمیآمد و پیغمبران من، آن مجموعه دستورات پیغمبران که خوششان نمیآمد با آنها مبارزه میکردند و آن آیات و آن صحبتهای پیامبران را، رسالت و مقاصد پیامبران را به باد تمسخر میگرفتند. آنها دیگر برایشان اصلا معنا نداشت، به ریشخند میگرفتند، این کارها را، در دنیا انجام میدادند. اینها زیانبارترین مردم جهان هستند.
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا» (کهف/ ۱۰۷)
بدون شک کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند بهشت فردوس ماوا و منزلگاهشان است.
برعکس آنها، حالا بهترین انسانها و پرسودترین انسانها، میفرماید کسانی که ایمان آوردند، به همهی دستورات خدا، به مجموع مقاصد و دستورات پیامبران، ایمان آوردند، یعنی باورشان شد و با هیچکدام به خاطر اهداف و اغراض دنیاییشان نه مقابله و نه مبارزه کردند. «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»: و بعد از پذیرش هم دست به عمل شدند، یعنی کارهای شایسته انجام دادند، خدمتگزاری به دیگران، علم، آموزش، کمک مثل ذوالقرنین، مثل موسی، مثل خضر، مثل بقیه، داستانی که آمد، مثل اصحاب کهف و در عمل هم کارهای شایسته انجام دادند، میفرماید که اینها برایشان بهشت فردوس است، باغهای فردوس که از بهترین و گرانقدرترین خاک جنت است، منطقه جنت است. آنها بهشت فردوس، ماوا و منزلگاهشان است. «نُزُلًا»: از آنها پذیرایی میشود در آن منزل منزلگاه، منزلگاهی به نام بهشت فردوس!
«خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا» (کهف/ ۱۰۸)
در آنجا ماندگارند، هرگز خواهان تغییر و تحولی هم نیستند.
تا چه زمان در باغ بزرگ و زیبایی به نام فردوس هستند از نظر طول زمان، میفرماید اصلا زمان مطرح نیست، مهم نیست، برای همیشه هستند، در آنجا، در باغهای فردوس جاودانه هستند، و اصلاً دوست ندارند که جابجا شوند. «لَا يَبْغُونَ»: اصلاً خواهان نیستند. چون آدم یک وقتی جایی ساکن و مستاجر جایی است احساس میکند که اینجا دیگر راحت نیست، میخواهد جای دیگر برود یا داخل خانه خودش یک سری چیزهایی است که خسته میشود میخواهد که دکورش را عوض کند که برایش تنوع ایجاد کند دیگر برایش تکراری شده است، خواهان جابجایی است، خواهان تغییر و تحول است. میفرماید از بس که آنجا همه چیز در حد اعلا وجود دارد و از بس که آنجا دلنشین است که اصلاً دوست ندارند تغییری در آنجا ایجاد میشود که جابجا شوند یا طوری دیگر شود و آن قسمت از آنها گرفته شود. دل دادند به آنجا و دارند کیف و لذتشان در حد اعلا میبرند. «لَا يَبْغُونَ»: یعنی در پی این نیستند، خواهان این نیستند. «حِوَلًا» تغییر و تبدیل و تحول و جابجایی و تغییر کردن.
«قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا» (کهف/ ۱۰۹)
بگو: اگر دریا برای کلمات پروردگارم مرکب شود، قطعاً قبل از اینکه که کلمات پروردگارم تمام شود دریا تمام میشود! اگر چه ما به مثل آن هم به عنوان یاری و مدد، دریای دیگر بیاوریم.
آیات پایانی سوره مبارکه کهف است و این سوره پر از علم، دانش، و اهمیت است. اینکه شخص خودش را در مسیر قرآن قرار دهد. کتابی که در آن هیچ کجی نیست و باعث استقامت و راستی و درستی زندگی میشود. (اولین سوره مبارکه کهف است) حالا میفرماید این سورهای که پر از علم است و خدا دارد بندگانش را به سمت خودش دعوت میدهد و آنها را دارد راهنمایی میکند، بیدارشان میکند که به سمت ظلم و طغیان و کفر و شیطان و اینها نروند. آیات پایانی دارد جمعبندی میکند که خدا کیست، که شما دنبال خدا بروید. خدا را معرفی میکند، عظمت و بزرگی خدا را معرفی میکند. میفرماید که تصور کنید دریا را «لَوْ»: اگر، یک تصور ذهنی است. میگوید که شما دریا به بزرگی را تصور کنید این کل آب دریا تبدیل به مرکب شود، رنگ داشته باشد، مثلاً آبی یا سیاه یا رنگ دیگر باشد. مداد یعنی مرکب، آن مایعی که مثلا قلم داخلش میزنند قلمنی مثلاً با آن مینویسند، بعد رنگ میدهد. حالا این کل دریا مرکب شود، بعد آن مرکب داخل قلمها ریخته شود، حالا چه داخلش بزنند، چه انگار آب دریا داخل لولهی قلم ریخته شود، که مثلاً در هر قلمی که ما خودمان میشناسیم فقط قطراتی از آب در آن قلم جا میگیرد و تمام آب دریا داخل قلمها ریخته شود (حالا چه قلمهایی هم اینجا ایجاد میشود و در آیه دیگر میگوید که آن قلمها از کجا است، کل درختان جهان تبدیل به قلم شوند) بعد بخواهند که کلمات پروردگارم را بنویسند؛ یعنی اینکه خدا چه آفریدههایی را آورده، چند تا، با چه فرمولی با چه قانونی، با چه ضوابطی، آنها را آفریده، بخواهند بنویسند تمام دریاها تمام میشود! حالا تصور کنید که وقتی یک چیزی ساخته میشود ما انسانها برای ساختن یک چیز، معلومات و دانش لازم برای آن کار در کتاب نوشته میشود. مثلاً برای اینکه یک هواپیما ساخته شود قانون است، فرمول هست، و بند به بند آن فرمول مهم است و قانون جاذبه و وزن هواپیما و تمام اینها، موتور هواپیما و تمام اینها همه بر اساس ضابطه و قانون و فرمول است که هواپیما ساخته میشود و هواپیما از زمین بلند میشود. اینها نوشته میشود و بر اساس آن نوشتن انجام میشود. حالا تمام این هستی که خدا آنها را آورده، خوب میتوانست که بدون نوشتن همه چیز را بیافریند، ولی خدا، خدای علم است. علمش هم فراوان و بیانتها و وسیع است، یعنی هر آنچه که آورده را قانون برایش ریخته و قانون ثبت کرده، نوشته، همه در کتاب محفوظ است. کل عالم نوشته شده، برایش علماً و فرمولهایش مکتوب شده، حالا چقدر آفرینش، چقدر عظمت یا همان بهشت فردوس، چه امکانات و ظرفیتهایی در آن است همه به قلم آمده، نوشته شده، که انسانها تشنه یک بند فرمول علمی هستند که بفهمند تا آن چیز را کشف کنند. و این قطره ناچیزی است از علم کل انسانها که توانستند از آن علم خدایی پی ببرند و توانستند در جهان این همه پیشرفت ایجاد کنند. این چند خطی از آن علومی است که انسانها به آن پی بردند! یک چند خطی از آن علوم، اما کل علوم که نزد خدا است. اگر کل دریا مرکب شوند و بنویسند این دریا تمام میشود قبل از اینکه آن عظمت و پیچیدگی و آفرینش و قوانین و فرمولها خدا و عظمت خدا تمام شود! حتی اگر «وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا» – «مَدَدًا»: یعنی اینکه همکار، یعنی کمک کننده، اگرچه به مثل همان دریای کره زمین و اقیانوسها، ما یک دریای دیگر به کمک این دریای زمینی بیاوریم باز هم یعنی آن دریا هم تمام میشود و هم چنان کلمات پروردگار تمام نمیشود که هیچ کدام از آن کلمات پروردگار یک کلمهاش هم اضافی نیست که مورد نیاز نباشد، یک چیز اضافی باشد که بود و نبود آن کلمه تفاوتی نداشته باشد. همه کلمات پروردگار با ارزش و اساسی و بنیادین و دریاها تمام میشود و آن کلمات پروردگار تمام نمیشود، یک چنین عظمتی را راه انداخته است!
«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» (کهف/۱۱۰)
بگو بدون شک که من بشری مثل شما هستم، به سوی من وحی میشود که معبود شما، معبودی یگانه است. پس هر کس امید به دیدار پروردگارش دارد پس باید عملی شایسته انجام دهد و به عبادت پروردگارش هیچ احدی را شریک نسازد.
(آخرین آیه) راز موفقیت؛ نتیجهگیری تمام این مباحات، میفرماید که من از نظر انسان بودن، یک انسانی به مثل شماها هستم، تفاوتی با شما ندارم، «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» – «يُوحَىٰ إِلَيَّ»: منتها از خدا به سوی من وحی میشود، یک رمز و رازهایی به من یاد داده، یک سری چیزهای خیلی مهمی به من گفته، از کانال وحی با من حرف زده و از مهمترین نکاتی که خدا به من وحی کرده، و الان من میخواهم به شما بگویم، آن مسئله مهم و اساسی؛ میفرماید که به من وحی کرده که معبود شما فقط یک معبود است تمام. هیچکس که صفت خدایی داشته باشد و در این عالم کارهای باشد و لیاقت پرستش شدن داشته باشد غیر از الله هیچ معبود دیگری وجود ندارد، فقط یک معبود است، این یک مطلب مهم، این به من وحی شده که میخواهم به شما بگویم. «فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ» هر کس دوست دارد دیدار پروردگارش را که در دو آیهی قبل بیان فرمود که برای همیشه جاودانگی، را به دست بیاورد و به ملاقات خدا برود. یک زندگی پاینده و جاودانه، برای همیشه در کیف و لذت در کنار خدا و با دیدار خدا حاصل کند، کسی که علاقه دارد، کسی که علاقه ندارد هیچ. کسی اگر امید دارد، «يَرْجُو»: کسی اگر علاقه دارد، امید دارد که با پروردگارش ملاقات کند و زندگی جاودانه به دست بیاورد، راه دارد؛ پس حتماً عمل شایسته انجام دهد. «فَلْيَعْمَلْ»: لام: اینجا یعنی حتما، باید، شرطش این است، پس حتماً باید کارهای شایسته انجام دهد. یعنی تمام کارها و زندگیش مرتب باشد، بر اساس خواستهی خدا باشد؛ چشمهایش، نگاههایش، زبانش، عملش، خرج کردنش، پول به دست آوردنش، مردنش، همه کارهایش باید شایسته باشد، درست باشد.
و نسبت به عبادت پروردگارش هیچ احدی را شریک نسازد؛ نه کسانی که با خدا کارهای هستند، نه بزرگ و پیغمبر و در دنیا انسانهای مهم و مخلصی بودند و نه غیر از آنها و نه حتی خودش را، که برای خودش کار کند، برای دل خودش، برای شهرت خودش، اینها را با عبادت پروردگارش شریک نسازد. یعنی فقط خالصانه برای پروردگارش عبادت کند. و هیچکس را در عبادت قاطی نکند. مثل ذوالقرنین که گفت من اگر کاری میکنم رحمت خدا است، خودم هیچی نیستم. هیچکس در عبادت کسی را شریک نکند، حالا کسی اگر رضای خدا، دیدار خدا را میخواهد راهش این است که به من وحی شده که که این را به شما برسانم. حالا دیگر تصمیم زندگی شما با خودتان است.