سوره فاتحه + مقدمه
صفحه 1 / جز 1 / آیات 7

سوره بقره
صفحه 2 الی 49 / جزء 1 و 3 / آیات 286

سوره آل عمران
صفحه 50 الی 76 / جزء 3 و 4 / آیات 200

سوره نساء
صفحه 77 الی 106 / جزء 4 و 6 / آیات 176

سوره اعراف
صفحه 151 الی 176 / جزء 8 و 9 / آیات 206

سوره منافقون
صفحه 554 الی 555 / جزء 28 / آیات 11

سوره مزمل
صفحه 574 الی 575 / جزء 29 / آیات 20

سوره عبس
صفحه 585 / جزء 30 / آیات 42

سوره تکویر
صفحه 586 / جزء 30 / آیات 29

سوره انفطار
صفحه 587 / جزء 30 / آیات 19

سوره انشقاق
صفحه 589 / جزء 30 / آیات 25

سوره بروج
صفحه 590 / جزء 30 / آیات 22

سوره طارق
صفحه 591 الی 591 / جزء 30 / آیات 17

سوره غاشیه
صفحه 592 / جزء 30 / آیات 25

سوره فجر
صفحه 593 الی 594 / جزء 30 / آیات 30

سوره بلد
صفحه 594 / جزء 30 / آیات 20

سوره شمس
صفحه 595 / جزء 30 / آیات 15

سوره لیل
صفحه 595 الی 596 / جزء 30 / آیات 21

سوره ضحی
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 11

سوره شرح
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 8

سوره تین
صفحه 597 / جزء 30 / آیات 8

سوره علق
صفحه 597 / سوره علق / جزء 30 / آیات 19

سوره قدر
صفحه 598 / سوره قدر /جزء 30 / آیات 25

سوره بینه
صفحه 598 / سوره بینه/ جزء 30 / آیات 8

سوره زلزله
صفحه 599 / سوره زلزله/ جزء 30 / آیات 8

سوره عادیات
صفحه 599 / سوره عادیات/ جزء 30 / آیات 9

سوره قارعه
صفحه ۶۰۰ / قارعه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۱۱

سوره تکاثر
صفحه ۶۰۰ / تکاثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی 8

سوره عصر
صفحه ۶۰۱ / عصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره همزه
صفحه ۶۰۱ / همزه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۹

سوره فیل
صفحه ۶۰۱ / فیل / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره قریش
صفحه ۶۰۲ / قریش / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره ماعون
صفحه ۶۰۲ / ماعون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۷

سوره کوثر
صفحه ۶۰۲ / کوثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره کافرون
صفحه ۶۰۳ / کافرون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

سوره نصر
صفحه ۶۰۳ / نصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳

سوره مسد
صفحه ۶۰۳ / مسد / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره اخلاص
صفحه ۶۰۴ / اخلاص / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴

سوره فلق
صفحه ۶۰۴ / فلق / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵

سوره ناس
صفحه ۶۰۴ / ناس / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶

صفحه ۲۸۸ / جزء ۱۵ / آیه ۵۹ الی ۶۶

 دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:

صفحه ۲۸۸

«وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ ۚ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا ۚ وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا»(اسرا/٥٩)

و هیچ چیزی مانع ما نشد که نشانه‌ها را بفرستیم مگر این‌که گذشتگان آن را تکذیب کردند و ما به ثمود ماده شتری نشان دادیم که خیلی واضح و ظاهر بود اما در حقش ظلم کردند و ما نشانه‌ها را جز برای ترساندن نمی‌فرستیم.

دارد صحبت می‌کند از نشانه‌ها، یعنی معجزات حسی، مشاهده‌ای، یعنی نشانه‌هایی که خارق‌العاده است و در چشم مردم آشنا نیست، عجیب و غریب است، منظور این نوع نشانه‌ها است. می‌فرماید که ما آن نشانه‌ها را تا حالا خیلی فرستادیم و الان مردم انتظار دارند آن نشانه‌ها را ببینند تا باورشان شود، نشانه‌ی عجیب و غریب! می‌فرماید که ما این‌ نشانه‌ها را بنا بر خواسته‌ی مردم و انتظار مردم نمی‌فرستیم، چرا نمی‌فرستیم؟ چون که تا حالا برای بشر خیلی تجربه شده که ما چقدر معجزات عجیب و غریب فرستادیم ولی نسل‌های گذشته آن را تکذیب کردند، آدم نشانه می‌خواهد برای این‌که باورش شود، نه نشانه بخواهد که بعداً دوباره بیشتر لج کند. کسانی که از پیغمبران تقاضای معجزه می‌کردند هدفشان بیشتر این بود که پیامبران را عاجز کنند، سربه‌سر شان بگذارند، هدفشان برای رسیدن به حقیقت نبود و به همین‌خاطر وقتی که آن نشانه‌ها برای آن‌ها می‌آمد اتفاقاً لج‌‌شان بیشتر می‌شد و آن آیه را دروغ حساب می‌کرند و آن پیغمبر و آن آیه و نشانه‌اش را به مسخره می‌گرفتند. حالا نسل‌های بعدی همچنان انتظار دارند که همان معجزات تکرار شود. می‌فرماید که: «وَمَا مَنَعَنَا» چیزی مانع ما نشده، یعنی ما قدرتمان می‌رسد که آن نشانه‌ها را برای شما نشان دهیم‌، الله است دیگر! قدرتش هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد ولی یک چیز مانع ما شده که آن نشانه‌ها را دوباره تکرار کنیم و هی همیشه بفرستیم. («نُرْسِلَ» فعل مضارع است، دائما بفرستیم.) «إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» نسل‌های گذشته آن را تکذیب کردند. پس کاری که تجربه شده و به ضرر آن‌ها بوده خوب به نفع‌تان است که تکرار نشود چون آن‌ها وقتی بعد از نشانه و معجزه تکذیب کردند پس با تکذیب آن پایان کارشان می‌رسد و از بین می‌روند، نابود می‌شوند. پس به نفع‌تان است که با دلیل‌های منطقی شما به نتیجه برسید نه با دیدن معجزه و یک مثال بیان می‌فرماید: «وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ»: ما به قوم‌ ثمود ناقه دادیم، یک ماده شتر، شتری که فراتر از یک شتر معمولی بود که انسان‌ها دیده بودند و می‌شناختند! اصلاً همچنین شتری در دنیا وجود نداشت! یک شتر خاص، هم از نظر جثه، هیکل و حتی خورد و خوراکش، شتری که اصلاً به مثل هیچ کدام از آن شتر‌ها نبود! با این‌ وجود این نشانه‌ی حسی و مشاهده‌ای ما به قوم ثمود دادیم، «مُبْصِرَةً»: که آن خیلی واضح بود که این معجزه است واین پیغمبر با آوردن این شتر دارد یک چیزی را اثبات می‌کند، حقانیت خود را دارد اثبات می‌کند اما «فَظَلَمُوا بِهَا»: در حق آن شتر ظلم کردند، تکذیبش کردند، حتی نگذاشتن به آب و غذای خود برسد، و دست آخر هم آن را کشتند، در حق آن شتر ظلم کردند. و می‌فرماید که: «ما وقتی نشانه‌های حسی و ظاهری می‌فرستیم آن‌ها را جز برای ترساندن نمی‌فرستیم.» «إِلَّا تَخْوِيفًا» یعنی این قدم آخر است برای هشدار و اخطار آخری، ما معجزه می‌فرستیم که دیگر بهانه‌ای نداشته باشند یعنی معجزات برای رشد نیست، برای آگاهی نیست؛ برای آگاهی استدلال است، ادراک است و صحبت کردن است، دلیل آوردن است، صحبت‌های منطقی، حرف‌ها و صحبت‌های مستدل، آن‌ها آدم را رشد می‌دهد، معجزه انسان را رشد نمی‌دهد حالا مجبور می‌شود یا بپذیرد چون دیگر راهی ندارد و یا این‌که مبارزه کند اگر نخواهد بپذیرد. می‌فرماید کار معجزه فقط ترساندن است و ما چون نمی‌خواهیم با ترس شما را به ایمان بیاوریم بلکه با منطق و استدلال از شما ایمان می‌خواهیم دیگر نیازی نیست برای شما به مثل گذشتگان معجزه بیاوریم. خدا دارد روش خود را برای این امت و آیندگان بیان می‌کند که شما می‌شنوید عصای موسی تبدیل به مار شد و هزاران چیز دیگر از پیامبران که معجزه داشتند می‌شنوید منتها اصل معجزه این است که آخرین گام است و بعد از آن اگر ایمان نیاوردند نابود می‌شوند ولی این امت بنا بر این است که جور دیگر خدا با آن‌ها ارتباط بگیرد؛ از روش  فهم و درک و منطق و به این شکل آن‌ها را قانع کند.

«وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ ۚ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ۚ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا»(اسرا/٦٠)

و زمانی که ما به تو گفتیم که پروردگارت کاملاً به مردم احاطه دارد و ما آن خوابی که به تو نشان دادیم قرارش ندادیم مگر آزمایشی برای مردم و همچنین درخت نفرین شده در قرآن و ما به آن‌ها هشدار می‌دهیم منتها جز طغیان بزرگ چیزی عائدشان نمی‌شود.

می‌فرماید به یاد بیاور آن لحظه که ما به تو یک جمله‌ی مهم گفتیم! زمانی که به تو گفتیم که پروردگار تو کاملاً بر مردم غلبه دارد: «إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ» این‌جور نبین که چقدر مردم متمرد هستند، عصیان کار هستند، مجرم هستند، هر کاری دلشان خواست دارند انجام می‌دهند، هیچ کس نیست جلو آن‌ها را بگیرد و افسار گسیخته دارند زندگی می‌کنند، می‌فرماید که ما به تو گفتیم: این‌جوری فکر نکن، این‌ها کاملاً تحت کنترل هستند، پروردگار تو کاملاً بر مردم احاطه دارد، این‌ها هیچ‌ کدامشان از زیر سلطه‌ی خدا خارج نیستند اگر تمردی هم هست خدا این را خواسته که به مردم آزادی داده است. «وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا» و ما به تو آن رؤیا را نشان ندادیم مگر این‌که برای مردم فتنه‌ای باشد؛ این چه رویایی بوده که خدا به پیغمبرش نشان داده است؟ در سوره‌ی مبارکه‌ی اسرا آیه‌ی اول آن‌جا بیان فرمود که پروردگار، بنده‌اش را در پاسی از شب به مسجدالاقصی برد و بعد فرمود که: «لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا» تا یک چیزهایی ما از آیات خودمان به او نشان دهیم و آن‌جا بیان نکرد که چه چیزهایی به او نشان داده؛ یک مقدار این‌جا بیان می‌کند، یک مقدار در آیات دیگر بیان می‌کند؛ به صورت جزء جزء در سوره‌های مختلف، آیات مختلف و قرآن سی جزء است، قرآن این‌جوری صحبت می‌کند که یک مطلب مربوط به کل قرآن شود و یک نفر برای فهمیدن یک قضیه بداند که به هر سی جزء قرآن نیاز دارد و باید آن را مرور کند، به همین‌خاطر یک‌جا همه‌چیز را نمی‌گوید، این عادت قرآن است. حالا می‌فرماید که ما آن رؤیایی که به تو نشان دادیم که البته آن رؤیا نبود در بیداری بود! عرب به چیزی که قابل مشاهده است و واقعی است منتها خیلی چیز عجیب و غریبی است به آن چیز هم رؤیا می‌گوید ولو که ظاهری باشد، مشاهده‌ای باشد‌ البته در زبان فارسی هم به این شکل است مثلاً یک خانه‌ی رؤیایی، خانه واقعی است ولی از بس که در آن خانه ظرافت به کار رفته و خیلی قشنگ است اسم آن را خانه‌ی رؤیایی می‌گذارند، یا هر چیز دیگر، این رؤیا در خواب نیست در ظاهر است و قابل مشاهده، منتها چون چیز عجیب و غریبی است و چیز معمولی نیست به آن رؤیا گفته می‌شود و آن سفر اصلاً خیلی چیز عجیب و غریبی بود که یک انسان در نیمی از شب مسیر دو ماهه را برود و بر گردد و آن همه چیزهای عجیب و غریب هم‌ مشاهده کند! با این سرعت، فراتر از سرعت نور برود وبیاید! می‌فرماید: این چیز عجیبی که ما به تو نشان دادیم نبود مگر مایه‌ی آزمایشی برای مردم که مردم باورشان شود که خدا قدرتمند است و هر کار عجیب و غریبی می‌تواند انجام دهد، این خودش یک نشانه هست اگر کسی یک چیزهای حسی می‌خواهد ببیند، معجزات را مشاهده کند، خود این یک معجزه است حالا آن‌هایی که انتظار معجزه دارند بفرمایند این یک معجزه، رفتن یک انسان از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و برگشتن در یک شب! اگر کسی می‌خواهد ایمان بیاورد حالا ایمان بیاورد. مردم در آزمایش قرار می‌گیرند و همچنین ما به تو نشان دادیم، «وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» درخت نفرین شده. درخت نفرین شده که البته بدترین درختی که در قرآن از آن یاد شده درخت زقوم است که جهنمیان بدترین خوراکی‌ها و میوه‌ها را از آن درخت می‌خورند و آن درخت هیچ خیر و برکی برای آن‌ها ندارد‌ به همین‌خاطر این درخت چون خیر و برکت از آن رفته برای کسانی که در جهنم هستند درخت نفرین شده نامیده شده است به نسبت جهنمیان و البته می‌شود هم‌ گفت که: «وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» چیز دومی که در قرآن لعنت شده، چون می‌فرماید، «وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ»: در قرآن لعنت شده که البته درخت زقوم در قرآن مستقیم لعنت نشده، زقوم هم یک درختی است که خدا آن را ایجاد کرده، ساخته، مخلوق خدا است و به مشیت خداست، از این درخت نافرمانیی هم که انجام نشده که مورد لعنت قرار بگیرد؛ به نسبت جهنمیان یک درخت نامبارکی است و مورد دوم که در قرآن لعنت شده، ابلیس و دار و دسته‌ی او هست. شجره‌ی یک چیز یعنی اصل یک چیز، ریشه‌ی یک چیز با بچه‌‌هایش، انگار مثل یک درخت یک تنه و شاخ و برگ دارد، به مثل ابلیس که ملعون شد و دار و دسته‌های ابلیس، شاخ و برگ‌های این ابلیس که همه‌ی آن‌ها در قرآن ملعون شدند. می‌شود در مورد شجره‌ی ملعونه گفت که منظور ابلیس و باند ابلیس است که البته آیه‌ی بعد اصلاً قشنگ شروع می‌کند در باره‌ی ابلیس و داستان او را پیش می‌کشد. حالا می‌فرماید این‌هایی که ما به تو نشان دادیم برای این بود که مردم آزمایش شوند. «فِتْنَةً» چیزی که ذهن انسان درگیر می‌شود، نمی‌تواند تشخیص دهد که کدام یکی درست است و آن کسی که ایمانش سطحی و ظاهری است یا برای یک سری منافعی ایمان آورده آن عقب گرد می‌کند منتها کسانی که ایمانش صادقانه است آن با ایمان می‌رسد که این اتفاق که افتاده، یک انسان در یک شب که این همه مسافت رفته، زیر قدرت خدا اتفاق افتاده و به خدا و قدرتش ایمان دارد و در فتنه هم نمی‌افتد و آن درخت ملعونه هم او را با فتنه نمی‌اندازد چون کارهایش درست می‌شود و گرفتار درخت زقوم جهنمی نمی‌شود و یا گرفتار وسوسه‌های شیطانی نمی‌شود. می‌فرماید: «وَنُخَوِّفُهُمْ» ما آن‌ها را می‌ترسانیم، هشدار می‌دهیم، اخطار می‌دهیم که حواس‌شان را جمع کنند اما آن‌ها به جای این‌که حواس‌شان را بیشتر جمع کنند به سمت طغیان بیشتر می‌روند، «فَمَا يَزِيدُهُمْ» آن‌ها را بیشتر و زیاده وادار می‌کند که به سمت طغیان بزرگ، سرکشی و گناهان بزرگتر بروند.
       

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا»(اسرا/٦١)

و زمانی که ما به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید پس همه‌ی آن‌ها سجده کردند جز ابلیس، گفت: «آیا من سجده کنم برای کسی که تو آن را از گل آفریدی؟»

این صحنه را که شروع پیدایش انسان بود با یک دشمن خطرناک، می‌فرماید ما آن روز که به ملائکه گفتیم که برای آدم سجده کنید، تاریخچه‌ی خود را به یاد بیاورید گفتیم که: سجده کنید و همه‌ی ملائکه سجده کردند و انسان این موجود جدید را به رسمیت شناختند الا ابلیس، به رسمیت نشناخت، احترام به این انسان قائل نشد و گفت که: «آیا من برای کسی که تو آن را از گل آفریدی سجده کنم؟ او را به رسمیت بشناسم؟ هرگز همچنین کاری نمی‌کنم.»      

«قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَٰذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا»(اسرا/٦٢)

ابلیس گفت: «به نظر تو آیا این همان کسی هست که تو آن را بر من گرامی داشتی؟» اگر من را به تأخیر بیندازی، (فرصت دهی) تا روز قیامت صدردرصد ذریه‌اش را لجام می‌زنم، (بر آن‌ها مسلط می‌شوم) مگر تعداد اندکی.

ابلیس در برابر الله! به الله می‌گوید: «این همان کسی است که تو او را در بر من بزرگ‌تر حساب می‌کردی؟» یعنی با تحقیر به انسان! این‌جا دارد نگاه ابلیس را برای ما لو می‌دهد که چه نگاهی به ما انسان‌ها دارد‌، نظرش به ما این‌جوری است؛ «هَٰذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ» این همان است که تو آن را بر من کرامت دادی؟ بزرگی دادی؟ این از من بزرگتر است؟ تو چه قصدی داشتی؟ ای خدا! منظورت چه بود که می‌گفتی این بزرگتر است؟ و به من می‌گفتی که برای او سجده کنم چرا چنین حرفی زدی؟ یعنی همچنان دارد بر موضع اشتباه خود اصرار می‌کند و ادامه می‌دهد. حالا «لَئِنْ أَخَّرْتَنِ» اگر تو به من مهلت بدهی، عمر من را طولانی کنی، مردن من را تا روز قیامت به تأخیر بیندازی حالا نگاه کن که من چکار می‌کنم با این آدمی که قرار بود از من بهتر شود حالا اثبات می‌کنم چه کسی بهتر است. «لَأَحْتَنِكَنَّ» یعنی آن‌ها را لجام می‌کنم، دهن‌شان را افسار می‌زنم، نگاه ابلیس به آدم! آن‌ها را رام خودم می‌کنم، همه‌ی ذریه‌اش، هر کسی بنی آدم است، هر کسی انسان است، من آن‌ها را لجام می‌کنم الا تعداد کمی! یکی لجام می‌کند و دنبال خودش می‌کشد؛ دنبال شهوت، شهوت رانی، همه‌اش فکر شهوت است، لذت و شهوت، با شهوتش لجام شده. یکی با ثروت خود لجام می‌شود به خاطر پول هر کاری می‌کند، هر کار خطرناکی، قتل و اختلاس و هر کاری به خاطر پول انجام می‌دهد؛ لجام ثروت، یا لجام قدرت؛ به خاطر قدرت حاضر است دست به هر کاری بزند که قدرت خود را حفظ کند. شیطان می‌گوید تمام ذریه‌ی آدم را لجام می‌کنم و می‌کشانم، هر کسی از یک خواسته‌ای، از یک نقطه ضعفی آن‌ها را دنبال خودم می‌کشانم با لجامی که به دهن‌شان بستم. لجام وقتی به دهان حیوان بسته می‌شود، (که البته ابلیس به آدم تشبیه حیوانی دارد) آن لجام باعث می‌شود که حیوان از دست صاحبش تمرد نکند و این طرف و آن طرف نرود و به راحتی با کشیدن آن لجام، همان نقطه ضعف حالا دنبالش بیاید من این کارها را برای آن‌ها می‌کنم الا تعداد کمی که آن هم مهم نیست.               
 

«قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا»(اسرا/٦٣)

گفت: برو که هر کس از آن‌ها دنبال تو افتاد پس بدون شک که جهنم جزای‌شان است یک جزای کاملاً واقعی.

الله به او فرمود که همه‌ی این کارها که داری می‌گویی که آن‌ها را لجام می‌کنم برو انجام بده تو آزاد هستی، برو، تهدید نکن، «قَالَ اذْهَبْ» برو، هرکاری دلت خواست برو با این‌ها انجام بده‌ اما هر کس با آن لجامش دنبال تو آمد، «فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ» از آن‌ها، «فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ» جزای شما، سرنوشت و عاقبت شما، تو ای ابلیس و هر کس دنبال تو آمد جهنم است. این جهنم «جَزَاءً مَوْفُورًا» یک عاقبت و سرنوشت کاملی است یعنی جهنم یک مکان رسمی، جدی و خیلی کامل هست و این جهنم به شما داده می‌شود و شما وارد این جهنم می‌شوید.  

«وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا»(اسرا/٦٤)

و تو تحریک کن هر کس که توانستی از آن‌ها با صدایت و بتاز بر آن‌ها با سواره نظام و پیاده نظامت و شریک آن‌ها شو در اموال و در اولاد و به آن‌ها وعده‌ بده و شیطان جز کلک و فریب به آن‌ها وعده نمی‌دهد.

در ادامه الله فرمود که برو هر کاری دلت می‌خواهد انجام بده، اتفاقاً هم برو، «وَاسْتَفْزِزْ» و آن‌ها را تحریک کن، به حالت اسفزاز و حالتی که در شخص یک هیجان و جذبه‌ای ایجاد می‌شود و می‌خواهد یک کاری را انجام دهد به آن حالت آن‌ها را بکشان، تحریک‌شان کن، هر کس از آن‌ها را هم که توانستی برو تحریک‌شان کن. «بِصَوْتِكَ» با صدایت، داخل گوش آن‌ها وسوسه می‌کند، زمزمه می‌کند. یکی با شهوت تحریک می‌شود، شب و روز فکرش فکر شهوت است، یکی تحریک می‌شود از کسی نفرت دارد شب و روز از کسی یا از افرادی متنفر است یا از دین و آئینی متنفر است و شب و روز در فکر همان است و عصبانی است، یکی با خشم خود تحریک می‌شود، یکی تحریک می‌شود که به قدرت برسد، همه‌اش فکر قدرت است، شب می‌خوابد صبح بیدار می‌شود همه‌اش فکر قدرت است، این هیجان در وجودش دارد می‌جوشد که می‌خواهد به آن خواسته‌ی خود برسد. می‌فرماید: در گوش‌شان وسوسه کن، وز وز کن، مدام در گوش‌شان بخوان؛ آن کسی که شهوات می‌خواهد شهوت، آن کسی که قدرت می‌خواهد قدرت، به آن‌ها نقشه بده، به آن‌ها ایده بده. و شخص آن صداها را که در گوشش می‌شنود هم صدای دل خودش است که آن چیز را می‌خواهد، هم صدای وسوسه‌ی شیطان است، هم صوت شیطان، هم صدای بیرونی است، عوامل بیرونی است، رسانه باشد، یک آدم باشد که انسان را دارد تحریک می‌کند به شهوت، به زنا، به گناه، به قدرت، به ظلم و به …، آدم را تحریک می‌کند، یک رسانه، یک آدم، یک متن، یک کتاب، هر چیزی که در انسان تحریک ایجاد کند که به سمت آن نافرمانی و گناه، گناه لذت بخش برود. می‌گوید تو آن‌ها را با صدای خودت تحریک کن، هر چه که می‌توانی برو انجام بده «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ» – «خَيْلِكَ» خیل جمع اسبان است، اسب یعنی سواره نظام، «رَجِل» کسی که پیاده می‌رود، می‌شود پیاده نظام یعنی دارد به تصویر می‌کشد. تو اصلاً کوتاهی نکن برو بر آن‌ها بتاز، «أَجْلِبْ» یعنی فریاد بزن و بتاز بر آن‌ها، بتاز مثل یک فرمانده بر این سربازان خود نعره بزن، فریاد بزن و با تمام قدرت و شوکت خود، سواره نظام و پیاده نظام خود بر آن‌‌ها هجوم ببر و بر آن‌ها حمله کن و آن‌ها را زیر یوغ طاعت خود بکشان، آن‌ها را بیاور و بر آن‌ها مسلط شو، برو هر کاری دلت می‌خواهد بکن. «وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ» و با آن‌ها در اموال و اولاد شریک شو؛ آدم در دنیا چه چیزی دارد به غیر از مال و اولاد، مهمترین چیز این دوتا است؛ در همان اموالی که دارند برو شریک شو، در بدست آورن آن دزدی کنند، دروغ بگویند، اختلاس کنند، هزار کار کنند، در آن پول در آوردن‌شان برو با آن‌ها شریک شو، کمک‌شان کن و در خرج کردن اموال هم برو با آن‌ها شریک شو؛ برای فساد، فحشا، قدرت، برای منافع خود، برای هر گناهی پول خرج کنند. پول شیطانی؛ هم در درآمد، شیطان شریک است و هم در خرج کردن در مسیر و اهداف شیطان، شیطان شریک است، برو آن‌ها را وادار کن که پول خود را در آن مسیرها خرج کنند، برای چیزهای غیر خدا، مقدس، معبودان باطل، پول خرج کنند، برو با آن‌ها شریک شو. «وَالْأَوْلَادِ» و در فرزند، در اولاد هم برو با آن‌ها شریک شو، در این که بروند به سمت بچه آوردن از سمت شیطانی، زنا، فحشا، که چقدر اولاد سقط می‌شوند، کشته می‌شوند، یا در پرورشگاه‌ها به خاطر نبود پدر چون که از طریق شیطانی بوده در پرورشگاه‌ها  بزرگ‌ می‌شوند، پدر ندارند و بچه‌هایی که کشته می‌شوند، به قتل می‌رسند و یا بچه‌هایی که تربیت می‌شوند اما در مسیر شیطانی تربیت می‌شوند؛ روی مخ آن‌ها، روی مغز آن‌ها کار می‌شود که از آن‌ها در مسیر اهداف شیطان به کار گرفته شود. در اولاد آن‌ها؛ حالا سن کوچک باشد یا جوان باشد، بزرگ باشد بالاخره جزء اولاد می‌شود؛ در اولاد با آن‌ها شریک شو که اولاد آن‌ها را هم‌ در مسیر مقاصد خودت به کار ببری، برو این کار را بکن. «وَعِدْهُمْ» و به آن‌ها وعده بده، آن‌ها را دلخوش نگه‌دار، وعده: آدم تصور می‌کند یک چیز خوشایندی است ولی بعداً اگر آن وعده تحقق پیدا نکرد آدم سر خورده می‌شود و آن دلخوشی‌های او همه تبدیل به یک چیز تلخی می‌شود. تو برو به آن‌ها وعده بده که قیامت نیست، خدایی نیست، خبری نیست، هر کاری دلت خواست انجام بده؛ این شهوت، این قدرت، برو به خودت برس، از زندگی خود لذت ببر، هر جور دوست داری لذت ببر، همه چی مال خودت است، بدن خودت است، به آن‌ها وعده بده، مال خودت است و کیف کنید خبری نیست، راحت باشید، به آن‌ها وعده بده. منتها! «وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا» شیطان که به آن‌ها وعده می‌دهد، جز غرور و کلک و فریب، که آخرش آن چیز خوب تبدیل به یک چیز بد می‌شود، به ضرر انسان، جز این‌ها دیگر هیچ چیزی عائد انسان نمی‌شود. |
 

«إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا»(اسرا/٦٥)

بدون شک که بندگان من، تو بر آن‌ها سلطه‌ای نداری و پروردگار تو کافی است که وکیل باشد (سرپرست و مدد کار آن‌ها باشد.)

دارد به ابلیس می‌گوید‌: برو این کارها را با هر کس که دلش با تو است انجام‌ بده، به آن‌ها رحم هم نکن، هر کس شیطان را می‌خواهد، هوس را می‌خواهد، برو آن‌ها را اغوا کن. منتها! «إِنَّ عِبَادِي» بندگان من، (آن‌ها بندگان خودت هستند برو آن‌ها را بردار) ولی بندگان من، بندگان واقعی من، تو بر آن‌ها دیگر هیچ سلطه‌ای نداری، آن‌ها که دل‌شان با خداست و خدا را دوست دارند، خدا را می‌خواهند، آن‌ها تو هیچ قدرتی بر آن‌ها نخواهی داشت، «وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا» و ای ابلیس! پروردگار تو بس است که وکیل باشد و از آن‌ها دفاع کند وکیل‌شان باشد. «بِرَبِّكَ» در این گفتگو امکان دارد که خدا دارد به ابلیس می‌گوید چون ابلیس هم صاحب دارد و صاحبش خداست، آفریننده دارد و آفریننده‌اش خداست و خدا می‌گوید که پروردگار تو برای انسان‌های مؤمن، انسان‌های خوب همین پروردگار تو کافی است و یا امکان دارد که به پیغمبر دارد می‌گوید که پروردگار تو کافی است که برای بندگانش وکیل و فریاد رس باشد.    

«رَبُّكُمُ الَّذِي يُزْجِي لَكُمُ الْفُلْكَ فِي الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا»(اسرا/٦٦)

پروردگار شما آن ذاتی است که کشتی را برای شما در دریا به حرکت در می‌آورد (شناور می‌کند) تا شما از فضل او جستجو کنید. بدون شک که او نسبت به شما بسیار مهرورز است.

داره صحبت می‌کند که انسان‌ها این آیات پیش رو صحبتش این است که انسان‌ها دل بسته‌ی خدا شوند و خدا را برای انسان معرفی می‌کند که الله کیست؟ تا انسان‌ها هر چه زودتر این آیات را بشنوند و هر چه زودتر دل بدهند به این خدا تا شکار شیطان نشوند حالا الله تعریف می‌کند، خودش را معرفی می‌کند، پروردگار شما آن ذاتی است که «يُزْجِي» یعنی شناور می‌کند، آرام آرام برای شما کشتی را در دریا به حرکت در می‌آورد. کشتی آرام آرام می‌رود، خود این کشتی، خود این دریا، خود آب که چیز ساده‌ و معمولی نیست! درست است که ما بارها دیدیم منتها از روز اول یک چیز معمولی ساخته نشده! آن مولکول‌های آب، شکل ساخته شدن قطرات آب و تمام این چیزهایی که وجود دارد برای خودش قانون دارد؛ چگالی آب و چیزهای دیگر، قانون دارد که کشتی در دریا آرام آرام حرکت می‌کند. می‌فرماید: پروردگار شما این را برای شما قرار داده است؛ یکی سفر دریایی برای تفریح می‌رود، یکی برای درآمد و تجارت سفر می‌رود، یکی برای استعلاجی برای درمان بیماری خود سفر می‌رود، هر کسی به یک قصدی دارد سفر می‌رود، آن که توریست است، آن که مسافر است، یکی برای صیادی می‌رود، هر کسی بنا بر کار و نیاز خودش می‌رود. «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» این امکان را برای شما در دریا قرار داده که بیشتر کره‌ی زمین را هم آب فرا گرفته که شما محروم نشوید از این قسمت زیاد کره‌ی زمین، شما بتوانید در آن‌جا بروید تا از فضل خدا جستجو کنید، هر کسی خواسته‌ی خود را دنبال کند. می‌فرماید: شکی نیست که «إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا» پروردگار شما نسبت به شما بسیار مهرورز است که این دریا را به این شکل و با این قانون جلو پای شما قرار داده است.

​