تلاوت این صفحه:
«لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» (نساء/۱۴۸)
الله، بالا بردن صدا را به بدی دوست ندارد، الا کسی که مورد ستم قرار گرفته و الله شنوای دانا است.
الله دوست ندارد به بدی صدا را بالا بردن، الله دوست ندارد صدا را به بدی بالا بردن «سُّوء»: بدی، نفرین، یک بدگویی، یک عیبی که در طرف هست، کاری که طرف انجام داده، آن کارش را جار بزند، بلند بگوید جلو مردم، خدا اینها را دوست ندارد، یا نفرین کند به کسی، خدا اینها را دوست ندارد، اینها جهر به سوء هستند، «مِنَ الْقَوْلِ» از گفتار، «إِلَّا مَنْ ظُلِمَ» الا کسی که مورد ستم قرار گرفته، که در این صورت برای این شخص اجازه است جهر به سوء کند، صدایش را بالا ببرد، بگوید آن کار ظالمانهای که انجام داده در حقش، بگوید در ملاء عام، نفرینش کند و وقتیکه نمیتواند از راه دیگر حقش را بگیرد به همین شکل میتواند داد بزند و ظلمش را به گوش دیگران برساند، الا این شخص دیگر کسی دیگر حق ندارد صدایش را به بدی بالا بیاورد، چون وقتی شخص مظلومی که نمیتواند حقش را بگیرد، نمیتواند حقش را بگیرد، وقتی که میتواند حقش را بگیرد که باید حقش را بگیرد، واجب است که حقش را بگیرد و الا آن مظلوم دیگر خودش ظالم است، چون ظلمپذیری در دین نیست و وقتی که نمیداند، جار میزند، همین جار زدن سبب میشود که دیگران که میتوانند، خوی ظلم درونشان است، میتوانند به دیگران ظلم کنند تا دیگر بترسند از آبرویشان و دیگر آنها ظلم نکنند. و وقتی که مظلوم جار میزند اصلا تخلیه میشود، دیگر دست به کارهای پنهانی نمیزند نقشههای دیگر بکشد نقشههای خطرناک، از قتل و چیزهایی دیگر، یا وقتی که جار زد دیگران میفهمند که این مظلوم است، دیگر آن مظلوم دیگر هیچ وقت فکر نمیکند که برود آسیب بزند به آن، چون میفهمد که دیگران مطلع هستند که این با آن مشکل دارد و اگر بلایی سر آن در بیاید امکان دارد فورا بیایند سروقت خودش، چون این در ملاء عام جار زده و اظهار انزجار کرده آن شخص، پس مشکل دارد پس هیچ وقت دست به یک کار خطرناک نمیزند نسبت به آن ظالم، پس اجازه دارد که داد بزند که جلو ظلم در جامعه گرفته شود، کمتر شود. «وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا» و الله شنوای دانا است؛ صدای مظلوم را میشنود، نباید صدای مظلوم خفه شود، صدای مظلوم را میشنود و دانا است، علم دارد که هم مظلوم نیاید چیزهایی که ظالم انجام نداده دیگر اضافه بر آن تهمت به ظالم بزند، خدا علمش کامل و دانا است.
«إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا» (نساء/۱۴۹)
اگر کار خیری را آشکار کنید یا آن را مخفی کنید اگر عفو کند از مجازات، از بدی، پس بدون شک که الله درگذرندهی توانمند است.
اگر شما آشکار کنید خیری را یا آن را مخفی کنید، در مخفی کردن به (در آیه قبل جهر به گفتار بد فقط یک مورد استثناء کر، دیگر به بدی هیچ جهری هیچ آشکار شدنی خدا دوست ندارد ولی در این آیه خوبیهایی که جهری میشود دارد بیان میکند) «إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا» اگر یک کار خوبی باشد و شما جهریاش کنید یا کار خوب باشد مخفیاش کنید جهری کنید که عمومی شود که دیگران الگو بگیرند، مخفی کنید که آبروداری شود نسبت به شخصیت مردم، «أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ» یا شما از یک انتقامی، یک مجازاتی عفو کنید، آن مظلوم جار زد الان این امکان برایش پیش آمده که از ظالم انتقام بگیرد، حالا که کاملا مسلط شد، حالا؛ «أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ» حالا دیگر گذشت کند، حالا به حقش رسیده دیگر نیاز به انتقام نیست، اگر انتقام نگیرد، عفو کند، چون «تَعْفُوا عَفُوًّا» بعد از قدرت است، اگر عفو کند از مجازات، از بدی، «فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا» پس بدون شک که الله درگذرندهی توانمند است، پس شماهم عفو کنید زمانیکه شما برای انتقام توانایی دارید.
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا» (نساء/۱۵۰)
بدون شک کسانیکه به الله کفر میورزند و با پیغمبرانش به مخالفت بهپا میخیزند، کفر میورزند و میخواهند بین الله و پیغمبرانش جدایی و تفرقه اندازند و میگویند: ما به بعضی از پیامبران ایمان داریم و به بعضی کافر هستیم و میخواهند که بین آن، راهی را برای خودشان انتخاب کنند.
بدون شک کسانی که به الله کفر میورزند؛ در حد مبارزه و مخالفت به الله بر میآیند و با پیغبرانش به مخالفت به پا میخیزند، کفر میورزند و میخواهند که تفرقه ایجاد کنند، جدایی بیاندازند بین الله و پیغمبرانش، میگویند ما الله را که قبول داریم، فقط پیغمبران را قبول نداریم. «وَيَقُولُونَ» و میگویند: «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» به بعضی از پیامبران ایمان داریم و به بعضی کافر هستیم؛ قبولشان نداریم، موسی و عیسی قبول داریم، محمد را قبول نداریم، فلان و فلانی را قبول داریم، فلانی را قبول نداریم، این دو دسته، یا خدا بله پیغمبر نه، یا بعضی پیغمبرها بله بعضی دیگر از پیغمبران نه، اینها: «وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا» و میخواهند که بین آن راهی را برای خودشان انتخاب کنند، راهی را که برای آنچه که دلشان میخواهند انجام دهند برای خیلی از کارها دستشان باز میشود این کار را انجام میدهند، بین خدا و پیغمبر جدایی میاندازند، یکی قبول دارد یکی قبول ندارد.
«أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا» (نساء/۱۵۱)
اینها همان کافران حقیقی هستند. و ما برای کافران عذاب ذلتباری را آماده کردهایم.
«أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا» اینها همان کافران حقیقی هستند؛ اصل کافران همینها هستند، و این هم زیاد مشاهده میشود که ما خدا را قبول داریم و همین کافی است، خدا همین را از ما خواسته، قاصدان خدا را قبول ندارند، میگوید اینها کافران واقعی هستند. «وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا» و ما برای کافران عذاب ذلت باری را آماده کردهایم.
«وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» (نساء/۱۵۲)
و کسانیکه ایمان به الله و پیغمبرانش آوردند و جدایی بین هیچکدام از آنها نیانداختند، اینها الله در آینده اجرشان را میدهد. و الله بسیار غفور و رحیم است، درگذرندهی مهرورز است.
و کسانی که ایمان آوردند به الله و پیغمبرانش؛ قاصدانش، فرستاده شدههای او، و جدایی نیانداختند بین هیچ کدام از آنها، همه را قبول داشتند، اینها الله درآینده اجرشان را میدهد. و الله بسیار غفور و رحیم است، درگذرندهی مهرورز است.
«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا» (نساء/۱۵۳)
اهل کتاب از تو تقاضا میکنند که از آسمان کتابی برایشان نازل کنی. پس قطعا آنها از موسی تقاضایی بزرگتر از این کردند پس گفتند: الله را واضح و آشکار به ما نشان بده در نتیجه بهخاطر ظلمشان، صاعقهای آنها را گرفت باز هم بعد از این مرحله دوباره گوساله را به معبودی گرفتند باز ما همان کارهایشان را برایشان گذشتیم، آنها را بخشیدیم و ما به موسی قدرت واضح بخشیدیم.
«يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ» اهل کتاب از تو تقاضا میکنند که برایشان کتابی از آسمان نازل کنی، فرود بیاوری از آسمان، برایشان کتاب فرود بیاوری، اهل کتاب این را از تو تقاضا میکنند. «فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ» تعجب نکن؛ پس قطعا آنها از موسی بزرگتر از این تقاضا کردند. چه گفتند؟ «فَقَالُوا» گفتند: «أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً» الله را واضح و آشکار بیا به ما نشان بده، الله بیاید با شکل واقعیاش بیاور میخواهیم ببینیم، الله میخواهیم ببینیم، موسی خدا را بیاور تا ما ببینیم، تماشایش کنیم، این را از موسی خواستند. «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ» در نتیجه به خاطر ظلمشان، صاعقهای آنها را گرفت، برق آسمانی آنها را گرفت. «ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ» باز هم بعد از این مرحله دوباره گوساله را گرفتند به معبودی، به پرستش، آن هم بعد از اینکه دلیلهایی روشن سراغشان آمد، چشم و گوششان باز شد، همه چیز فهمیدند، بعد از آن آمدند و گوساله را به پرستش گرفتند. منتها؛ «فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ» باز هم ما همان را برایشان گذشتیم، آنها را بخشیدیم. «وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا» و ما به موسی قدرت واضح بخشیدیم، بر پیغمبری او، برصداقت او.
«وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا» (نساء/۱۵۴).
و ما بالا سرشان را کوه طور را بالا بردیم و ما به آنها گفتیم که از دروازه سجدهکنان وارد شوید و ما به آنها گفتیم که شما در روز شنبه تعدی نکنید و از آنها پیمانی خیلی محکمی گرفتیم.
«وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ» و ما بالا سرشان کوه طور را بالا بردیم؛ کوه طور را کندیم، گذاشتیم، بالا بردیم، بالا سرشان نگهداشتیم، «بِمِيثَاقِهِمْ» بهخاطر عهد و پیمانشان که میخواست از آنها بگیرد. «وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا» و ما گفتیم به آنها که از دروازه سجدهکنان داخل شوید، متواضعانه، در حالت سجده به دروازه این شهر وارد شوید. «وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ» و ما به آنها گفتیم که شما در روز شنبه تعدی نکنید. «وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا» و ما از آنها پیمان خیلی محکمی گرفتیم؛ اینها را در مقابل یهودیان، بنی اسرائیل انجام دادیم، همین کارها، منتها چه شد؟ ادامه ی آن در جلسهی بعد بخوانید!