دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
سوره کهف
صفحه ۲۹۳
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا» (کهف/۱)
ستایش برای الله که بر بندهاش کتاب را نازل کرد و برای آن هیچ گونه کجی و انحرافی قرار نداد.
کهف یعنی غار و آنچه که در دل کوهها ایجاد میشود؛ درزها و شکافهای که ایجاد میشود به آن غار میگویند! در اثر یک سری عواملی هست به مثل مثلاً فعالیتهای آتشفشانی یا به خاطر زلزله یا یک سری آبهای اسیدی که باعث میشود سنگها به فرسایش برود و در نتیجه در کوهها شکافها ایجاد شود. سوره به نام کهف است چون در مورد کهف، در مورد غار صحبت میکند و ارتباط بسیار عمیقی به نسبت مقصد این سوره وجود دارد. و این سوره در مکه نازل شده صد و ده آیه دارد بعد از سوره مبارکه اسرا که خواندیم آنجا فرمود: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ» و اینجا میگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ»، دوباره بحث عبد بودن است، یعنی میخواهد بگوید که وقتی یکی حاضر میشود بندگی خدا را انجام دهد خدا هم در مقابل چیزی برای او کم نمیگذارد؛ مثل سوره اسرا که آن را یک شبه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی برد! که اصلاً باور نکردنی است برای یک انسان که چطور یک همچنین اتفاقی ممکن است بیفتد و از آنجا هم یک انسان از جنس بشر به آسمانها برود! و این یک لطفی بود که خدا در حق ماها انجام داد. یعنی یکی به عنوان نمایندهی ما، از جنس ما به آسمانها رفت و خدا از او میزبانی کرد. ما مدیون خدا هستیم، ممنون خدا هستیم که یک چنین کاری انجام داد و بندهاش را برد، و آن بنده در خدمت سایر مردم بود و لطف و کرم و مرحمتش تا به امروز دارد به سمت انسانها سرازیر میشود و در این سوره میفرماید که حمد و ستایش برای اللههی است که بر بندهاش کتاب را نازل کرد؛ باز هم یکی از جنس ما و به نمایندگی از همهی ما انسانها یکی را انتخاب کرد و کتاب خودش را برایش نازل کرد و ما باز ممنون خدا هستیم. و مدیون خدا هستیم که کتاب خودش، یعنی این بزرگترین نعمت خدا را در اختیار ما قرار داد. و فرمود: که ستایش برای الله است. الحمدلله که این کتاب را نازل کرد، اگر نبود چه میشد! اصلاً در این دنیا هیچی به هیچی بود. هر کسی هر چیزی که دلش میخواست میگفت. هر کاری دلش میخواست انجام میداد و سنگ روی سنگ بند نمیشد. همه چیز نابود میشد. کسی که دنبال ارزشها بود راهی پیدا نمیکرد که ارزشها را پیدا کند. ولی این کتاب را بر بندهاش نازل فرمود که هر کس دنبال راحتی و ارزشها و زندگی خوب در این دنیا و بعد از مرگ است راهی در اختیارش وجود داشته باشد. (اسراء سوره قبلی بود و اینجا کهف) خدا میخواهد خدایی کند. خدایی خود را نشان دهد. این باز یکی از مقاصد سوره است که انشاءالله در آیات مربوطه توضیح میدهیم و در پایان جمعبندی میکنیم. میخواستم بگویم که خدا خدایی میکند. خدایی خود و قدرت بی انتهای خود را به بندگانش نشان میدهد. اسراء؛ خداست دیگر، یک آدم را بلند میکند یک شبه به یک چنین مسافتی میبرد، بعد آنها را به آسمانها ببرد، آسمانهایی که آن کهکشانها، چند میلیون سال نوری که در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر مسافت توسط نور پیموده میشود، نور، نه انسان، یک ثانیه سیصد هزار کیلومتر با این وجود میلیونها سال طول میکشد تا انسان بتواند از این کهکشان مثلاً خارج شود حالا یک انسان برود بالای آسمانها از تمام این کهکشانها عبور کند این چه قدرتی است، شما میتوانید این مسئله را یک کم تصور کنید. اسرا: یعنی قدرت اصلاً پیش خدا مهم نیست، که خدا چیزی کم بیاورد؛ یعنی برای خدا سخت باشد، یک چنین چیزی نیست، چنین مقولهای به نسبت خدا، کم آوردن قدرت وجود ندارد. حالا کهف: زمان، ما در زمان زاده شدهایم مخلوقیم و منحصر در زمانیم. برای خدا چیزی به نام زمان و محدود شدن در زمان وجود ندارد. بعضیها میپرسند که خدا از چه موقع آمده؟!چه کسی خدا را آورده؟! زمین، آسمان، انسانها یک روزی آمدند، پس خدا چه موقع آمده؟! این چه موقع و زمان به نسبت خدا اصلاً معنا ندارد. و بعد یک سری چیزهایی مثلاً همین، «مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا»: در آنجا برای همیشه باقی میمانند. مثلاً چطور آدم در بهشت یا در جهنم همیشه ماندگار است؟! مثال کهف را میزند که اصلاً تو از زمان نپرس، برای خدا زمان، حل زمان مثل آب خوردن است، سه قرن انسانهایی خواب بروند. سه قرن و خوردی بعد، بعد از سه قرن خوابیدن پا شوند! این زمان به همین سادگی، اینکه قابل تصور برای ما که نیست. ولی خدا فراتر از زمان است، مسلط بر زمان است، هیچی خدا را عاجز نمیکند. سوره اسرا و سوره کهف، این شده اسم سوره که ما را متوجه بی انتها بودن خدا کند و نتیجه این به ما بدهد، خروجیش این شود که ما خدا را پیشوا و تکیه گاه خود قرار دهیم، دیگر بس، تمام، دیگر همه چیز تمام است، دیگر خدا همه چیز را دست میگیرد، دیگر پشتوانه تو خدا میشود. به همین خاطر سختی کار این است که تو به خدا برسی، خودت را تحویل خدا دهی، به خدا بسپاری و احکام خدا و به قرآن خدا که بر بندهاش نازل کرده است، این را انجام بده، بقیه خود خدا دست میگیرد خیالت راحت باشد. این شده اسم سوره، اسرا و کهف، به این دقت بکنیم در ارتباط این دو تا سوره با هم «وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا» – «عِوَجً»: یعنی کجی و ناموزونی و انحراف و نقطه ضعف، اشتباه، میفرماید: که کتاب را نازل کرد هیچگونه نقطه ضعفی هم در آن قرار نداد. نگذاشت که نقطه ضعفی در این قرآن بماند؛ یعنی کسی اگر هم از قرآن نقطه ضعفی بیان کند، نقطه ضعف در قرآن نیست، از کمبود علمی خودش است یا متوجه قضیه نیست یا یک سری عوامل دیگر است که فکر میکند که اینجا اشکال وجود دارد. در قرآن هیچ گونه نقطه منفیی قرار نداد. «وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجً»: یعنی هیچگونه نقطه ضعف، هیچ گونه انحراف و اشتباه، نه در نزولش، نه در احکامش، نه در مفاهیمش، نه در بیانش، در هیچچیزی، اشکال و انحراف قرار نداد. همه چیز مرتب و کار آمد و این کتاب را برای انسانها مفید و مثمر الثمر قرار داد.
«قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا»(کهف/۲)
درست و محکم، پابرجا، تا انذار دهد از عقوبت شدیدی که از جانب او است و بشارت دهد مومنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند که برایشان پاداشی بسیار نیکوست.
«قَيِّمًا»: دوباره در مورد قرآن است، قرآنی که به هیچ عنوان نقطه ضعف ندارد، «وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا» یا «وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا قَيِّمًا»، آن قرآن خیلی درست است؛ یعنی راستی و درستی در آن دارد موج میزند، پابرجا است، استوار است، ماندگار است، این قرآن در دل تاریخ، همینطور دارد میرود. که تا حالا هزار و چهارصد سال آمده و همچنان میرود و هیچ وقت در این تاریخ گم نمیشود، کمرنگ نمیشود، دائما در حرکت است و استوار و پابرجا مثل کوه باقی مانده، و هر چیز هم که در کنارش قرار بگیرد آن را هم پا برجا میکند، استوار و محکم میکند، این قرآن است. یک چنین کتابی را بر بندهاش نازل کرده و الحمدلله که چنین کتابی را نازل کرده است. چرا این کتاب که اجازه نداده در آن حرفی باشد، و محکم و استوار در بین انسانها روی این کرهی زمین باقی بماند؟! چرا اینطور از قرآن حمایت کرده، یک چنین قرآنی را فرستاده؟! «لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا»: تا به مردم یک اخطار جدی دهد، «بَأْسً»: یعنی عقوبت، مجازات، سختی، گرفتاری، مصیبت، «شَدِيدًا» یک مجازات سخت، نه معمولی، عقوبتهای طاقتفرسا، نه هم از اینطرف و آنطرف «مِنْ لَدُنْهُ»: از جانب خودش میخواهد این اخطار را بدهد، هم آن عقوبت از جانب خودش است و تذکر به نسبت آن عقوبت هم خودش بیان میکند، که یعنی مواظب باشید یک تنبیه شدیدی جلو رویتان هست اگر مواظب نباشید. این قرآن را نازل کرده، میخواهد که این را بگوید و از آن طرف «وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ»: انسانهای مومن که این قرآن را میپذیرند؛ منتهی نه فقط میپذیرند کسانی که «الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ»: کسانی که حاضر هستند کارهای شایسته انجام بدهند؛ چون این واقعیت است که خیلی از انسانها نمیخواهند کارهای شایسته انجام دهند. کار شایسته، مسیر درست زندگی به نسبت ارتباطشان با خدا و نماز خواندن، واقعیت است که خیلی انسانها نمیخواهند این کار صالح را انجام دهند، انجام نمیدهند. یا ارتباطاتشان با دیگران با همنوعشان، با جنس مخالفشان در برابر قدرت و شهوت و مال و منفعت و چیزهای دیگر، موقعیتهایی که دارند کارهای درستی که باید انجام دهند، جاهایی که به ضررشان است، واقعیت است که خیلیها آدمها انجامش نمیدهند. منتهی کسانی که کارهای شایسته را انجام میدهند، میفرماید: که این قرآن نازل شده تا به آنها مژدگانی دهد. «يُبَشِّرَ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا»: که پاداش زیبایی دارند «أَجْرً»: یعنی پاداش و سرنوشت خوب، سرنوشت دوست داشتنی جلو رویشان است. تا چه موقع این وضعیت ادامه دارد؟
«مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا» (کهف/۳)
ماندگارند در آنجا برای همیشه!
یک پاداش خوب که راحتی در آن است، راحتی جسم و روح انسان، و آدم خیالش از هر جهت راحت است، نیازهایش کاملاً برآورده میشود، این اجر حسن، اجر خوب و دوست داشتنی، قابل توجه، برای همیشه در این وضعیت باقی میمانند. یعنی قرآن نازل شده خیلی سخت و محکم و استوار که این را اعلام کند، بین بشر داد زند که اگر شما کارهای شایسته انجام دادید و به این قرآن باورتان شد، یک چنین زندگی خوب و خوشی، همیشگی خواهید داشت.
«وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» (کهف/۴)
و انذار دهد کسانی که گفتند: الله فرزندی را برای خودش گرفته است.
اگر حاضر نشدند کارهای شایسته انجام بدهند و به قرآن ایمان داشته باشند، آن طرف میآید انذار دهد، یعنی قرآن آمده سخت و استوار و محکم، پابرجا، که هیچکس، هیچ حرفی نمیتواند در مورد قرآن بزند، حرف که در مورد قرآن خیلی زیاد است، در انکار قرآن، در تکذیب قرآن، در اینکه خیلیها قانع نمیشوند به نسبت قرآن، چه دارد میگوید، دارد میگوید: که بعضی قضایا، استدلال مثلاً ضعیف است، شما وقتی که حرف خودتان را توضیح بدهید طرف مقابل نمیپذیرد، چرا، چون که استدلالها کافی نیست، رسا نیست، منطق پشتش نیست، حکمتی نیست، طرف دارد قانع نمیشود یا به هزار دلیل دیگر آن صحبتها مورد اختلاف نظر باقی میماند. حالا میفرماید: که قرآن اینطوری نیست که اختلافی در آن باشد، در اینکه قرآن واقعا از جانب الله بر بندهاش نازل شده است، در قرآن کسی که دارد میشنود از این نظر هیچ نقطه ضعفی وجود ندارد اگر طرف قانع نمیشود، بروید دنبال چیزهای دیگر، دلیلهای دیگر بگردید که یک سری عوامل و موانع دیگر در درون شخص وجود دارد. یا آن کسی که توضیح میدهد، خوب توضیح نمیدهد یا آن خوب متوجه نیست یا یک سری عوامل دیگر باعث میشود که قرآن را نپذیرد. و الا در کافی بودن استدلال و حقانیت قرآن، هیچ نقطه ضعف و کمی و کاستی وجود ندارد. و آمده اینطور محکم و استوار تا کسانی که برای خدا فرزندی قائل میشوند آنها را انذار دهد؛ یعنی هشدار جدی دهد که اینجا شوخی نیست شما از خدا روی بگردانی و به سمت چیزهای دیگر بروی به عنوان کسانی که با خدا کارهای هستند و معتقدند که خدا فرزندی دارد. در مورد دینداران دارد صحبت میکند، دیندارانی که سمت و سویشان فقط به سمت خداست، که آیهی دو بیان فرمود و کسانی که میخواهند دیندار شوند، منتها میچسبند به چیزهای مقدس دیگر اینطرف و آنطرف، از ملائکه، صالحان، مردهها، زندهها و اشیای بیجان و چیزهای دیگر آنها را به جای خدا فرا میخوانند میفرماید که قرآن نازل شده سخت و استوار که آنها را انذار و هشدار دهد. آیات اولی خیلی مهم است، آیات اولی سوره، اگر ما متوجه شدیم که چه دارد میگوید میتوانیم تا پایان سوره بفهمیم که موضوع چیست. چهار داستان در این سوره بیان شده است که در هیچ جای قرآن به این شکل تکرار نشده، انسان یا دچار فتنه جوانی میشود، داستان کهف بیان فرموده، یا انسان دچار فتنه مال میشود که داستان دو تا دوست بیان شده است، یا انسان دچار فتنه قدرت، گول قدرت میخورد که داستان ذوالقرنین بیان شده است یا انسان گول علمش را میخورد، سوادش، مدرکش، که داستان پیامبر موسی علیه السلام و خضر بیان شده، این چهارتا، عاملی است که خیلی انسانها را به سراشیبی میکشاند و این داستان با راه حل، با آیات کلیدی که انسان چکار کند که به سراشیبی نیفتد، قشنگ این سوره بیان میکند و واقعا سوره خاص و جالبی است.