سوره فاتحه + مقدمه
صفحه 1 / جز 1 / آیات 7
سوره بقره
صفحه 2 الی 49 / جزء 1 و 3 / آیات 286
سوره آل عمران
صفحه 50 الی 76 / جزء 3 و 4 / آیات 200
سوره نساء
صفحه 77 الی 106 / جزء 4 و 6 / آیات 176
سوره مائده
صفحه ۱۰۶ الی 127 / جزء ۶ و 7 / آیات 120
سوره انعام
صفحه 128 الی 150 / جزء 7 و 8 / آیات 165
سوره اعراف
صفحه 151 الی 176 / جزء 8 و 9 / آیات 206
سوره انفال
صفحه 177 الی 186 / جزء 9 و 10 / آیات 75
سوره توبه
صفحه 187 الی 207 / جزء 10 و 11 / آیات 129
سوره یونس
صفحه 208 الی 221 / جزء 11 / آیات 109
سوره هود
صفحه 221 الی 235 / جزء 11 و 12 / آیات 123
سوره یوسف
صفحه 235 الی 248 / جزء 12 و 13 / آیات 111
سوره رعد
صفحه 249 الی 254 / جزء 13 / آیات 43
سوره ابراهیم
صفحه 255 الی 261 / جزء 13 / آیات 52
سوره حجر
صفحه 262 الی 267 / جزء 14 / آیات 99
سوره نحل
صفحه 267 الی 281 / جزء 14 / آیات 128
سوره اسراء
صفحه 282 الی 293 / جزء 15 / آیات 111
سوره کهف
صفحه 293 الی 304 / جزء 15 و 16 / آیات 110
سوره مریم
صفحه 305 الی 312 / جزء 16 / آیات 98
سوره طه
صفحه 312 الی 321 / جزء 16 / آیات 135
سوره انبیاء
صفحه 322 الی 331 / جزء 17 / آیات 112
سوره حج
صفحه 332 الی 341 / جزء 17 / آیات 78
سوره مؤمنون
صفحه 342 الی 349 / جزء 18 / آیات 118
سوره نور
صفحه 350 الی 359 / جزء 18 / آیات 64
سوره فرقان
صفحه 359 الی 366 / جزء 18 و 19 / آیات 77
سوره شعراء
صفحه 367 الی 376 / جزء 19 / آیات 227
سوره نمل
صفحه 377 الی 385 / جزء 19 و 20 / آیات 93
سوره قصص
صفحه 385 الی 396 / جزء 20 / آیات 88
سوره عنکبوت
صفحه 396 الی 404 / جزء 20 و 21 / آیات 69
سوره روم
صفحه 404 الی 410 / جزء 21 / آیات 60
سوره لقمان
صفحه 411 الی 414 / جزء 21 / آیات 34
سوره سجده
صفحه 415 الی 418 / جزء 21 / آیات 30
سوره احزاب
صفحه 418 الی 427 / جزء 21 و 22 / آیات 73
سوره سبا
صفحه 428 الی 434 / جزء 22 / آیات 54
سوره فاطر
صفحه 434 الی 440 / جزء 22 / آیات 45
سوره یس
صفحه 440 الی 445 / جزء 22 و 23 / آیات 83
سوره صافات
صفحه 446 الی 452 / جزء 23 / آیات 182
سوره ص
صفحه 453 الی 458 / جزء 23 / آیات 88
سوره زمر
صفحه 458 الی 467 / جزء 23 و 24 / آیات 75
سوره غافر
صفحه 467 الی 476 / جزء 24 / آیات 85
سوره فصلت
صفحه 477 الی 482 / جزء 24 و 25 / آیات 54
سوره شوری
صفحه 483 الی 489 / جزء 25 / آیات 53
سوره زخرف
صفحه 489 الی 495 / جزء 25 / آیات 89
سوره دخان
صفحه 496 الی 498 / جزء 25 / آیات 59
سوره جاثیه
صفحه 499 الی 502 / جزء 25 و 26 / آیات 37
سوره احقاف
صفحه 502 الی 506 / جزء 26 / آیات 29
سوره محمد
صفحه 507 الی 510 / جزء 26 / آیات 38
سوره فتح
صفحه 511 الی 515 / جزء 26 / آیات 29
سوره حجرات
صفحه 515 الی 517 / جزء 26 / آیات 18
سوره ق
صفحه518 الی 520 / جزء 26 / آیات 45
سوره ذاریات
صفحه 520 الی 523 / جزء 26 و 27 / آیات 60
سوره طور
صفحه 523 الی 525 / جزء 27 / آیات 49
سوره نجم
صفحه 526 الی 528 / جزء 27 / آیات 62
سوره قمر
صفحه 528 الی 531 / جزء 27 / آیات 55
سوره رحمن
صفحه 531 الی 534 / جزء 27 / آیات 78
سوره واقعه
صفحه 534 الی 537 / جزء 27 / آیات 29
سوره حدید
صفحه 537 الی 541 / جزء 27 / آیات 29
سوره مجادله
صفحه 542 الی 545 / جزء 28 / آیات 28
سوره حشر
صفحه 545 الی 548 / جزء 28 / آیات 24
سوره ممتحنه
صفحه 549 الی 551 / جزء 28 / آیات 13
سوره صف
صفحه 551 الی 552 / جزء 28 / آیات 14
سوره جمعه
صفحه 553 الی 554 / جزء 28 / آیات 11
سوره منافقون
صفحه 554 الی 555 / جزء 28 / آیات 11
سوره تغابن
صفحه 556 الی 557 / جزء 28 / آیات 18
سوره طلاق
صفحه 558 الی 559 / جزء 28 / آیات 12
سوره تحریم
صفحه 560 الی 561 / جزء 28 / آیات 12
سوره ملک
صفحه 562 الی 564 / جزء 28 / آیات 30
سوره قلم
صفحه 564 الی 566 / جزء 29 / آیات 52
سوره حاقه
صفحه 566 الی 568 / جزء 29 / آیات 52
سوره معارج
صفحه 568 الی 570 / جزء 29 / آیات 44
سوره نوح
صفحه 570 الی 571 / جزء 29 / آیات 52
سوره جن
صفحه 572 الی 573 / جزء 29 / آیات 28
سوره مزمل
صفحه 574 الی 575 / جزء 29 / آیات 20
سوره مدثر
صفحه 575 الی 577 / جزء 29 / آیات 56
سوره قیامت
صفحه 577 الی 578 / جزء 29 / آیات 40
سوره انسان
صفحه 578 الی 580 / جزء 29 / آیات 31
سوره مرسلات
صفحه 580 الی 581 / جزء 29 / آیات 50
سوره نباء
صفحه 582 الی 583 / جزء 30 / آیات 40
سوره نازعات
صفحه 583 الی 584 / جزء 30 / آیات 46
سوره عبس
صفحه 585 / جزء 30 / آیات 42
سوره تکویر
صفحه 586 / جزء 30 / آیات 29
سوره انفطار
صفحه 587 / جزء 30 / آیات 19
سوره مطففین
صفحه 587 الی 589 / جزء 30 / آیات 36
سوره انشقاق
صفحه 589 / جزء 30 / آیات 25
سوره بروج
صفحه 590 / جزء 30 / آیات 22
سوره طارق
صفحه 591 الی 591 / جزء 30 / آیات 17
سوره اعلی
صفحه 591 الی 592 / جزء 30 / آیات 19
سوره غاشیه
صفحه 592 / جزء 30 / آیات 25
سوره فجر
صفحه 593 الی 594 / جزء 30 / آیات 30
سوره بلد
صفحه 594 / جزء 30 / آیات 20
سوره شمس
صفحه 595 / جزء 30 / آیات 15
سوره لیل
صفحه 595 الی 596 / جزء 30 / آیات 21
سوره ضحی
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 11
سوره شرح
صفحه 596 / جزء 30 / آیات 8
سوره تین
صفحه 597 / جزء 30 / آیات 8
سوره علق
صفحه 597 / سوره علق / جزء 30 / آیات 19
سوره قدر
صفحه 598 / سوره قدر /جزء 30 / آیات 25
سوره بینه
صفحه 598 / سوره بینه/ جزء 30 / آیات 8
سوره زلزله
صفحه 599 / سوره زلزله/ جزء 30 / آیات 8
سوره عادیات
صفحه 599 / سوره عادیات/ جزء 30 / آیات 9
سوره قارعه
صفحه ۶۰۰ / قارعه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۱۱
سوره تکاثر
صفحه ۶۰۰ / تکاثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی 8
سوره عصر
صفحه ۶۰۱ / عصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳
سوره همزه
صفحه ۶۰۱ / همزه / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۹
سوره فیل
صفحه ۶۰۱ / فیل / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵
سوره قریش
صفحه ۶۰۲ / قریش / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴
سوره ماعون
صفحه ۶۰۲ / ماعون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۷
سوره کوثر
صفحه ۶۰۲ / کوثر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳
سوره کافرون
صفحه ۶۰۳ / کافرون / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶
سوره نصر
صفحه ۶۰۳ / نصر / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۳
سوره مسد
صفحه ۶۰۳ / مسد / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵
سوره اخلاص
صفحه ۶۰۴ / اخلاص / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۴
سوره فلق
صفحه ۶۰۴ / فلق / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۵
سوره ناس
صفحه ۶۰۴ / ناس / جزء ۳۰ / آیه ۱ الی ۶
هنوز پرسشی پرسیده نشده
اولین کسی باشید که سؤال خود را مطرح می کنید! در مرحله بعدی می توانید جزئیات را اضافه کنید.
یک پرسش جدید بپرسید
افزودن پاسخ
دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه 242
«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ» (یوسف/۵۳)
و من خودم را بیگناه نمیدانم، خودم را تبرئه نمیکنم، بدون شک که نفس خیلی به بدی دستور میدهد ، مگر کسی که پرورگارم به او رحم کند. حالتهایی که پروردگارم رحم کند، بدون شک که پروردگارم بسیار درگذرندهی مهرورز است.
و من هم خودم را تبرئه نمیکنم، زن عزیز ادامه میدهد؛ یعنی من گنهکارم یوسف را به زندان انداختم، من گنهکارم زنها را جمع کردم، من گنهکارم از یوسف طلب کردم، من خودم را تبرئه نمیکنم، بله من گنهکارم، خودم را گنهکار میدانم و این نفس خیلی انسان را به بدی امر میکند؛ بخاطر شهوت و به خاطر دل و هوس، خیلی آدم را به بدی امر میکند این نفساماره، و این وجودِ انسان، دلِ آدم، مگر کسی که خدا به او رحم بکند و پروردگارم هم «غَفُورٌ رَحِيمٌ» است. کسی هم که خواست، خدا نجاتش میدهد؛ مثل: یوسف. هرکس که خواهانِ پاکی باشد، خدا هم پاکی را به او هدیه میدهد. خب این حرفها را دارد میزند حالا شاید این تصور که یوسف این حرفها زده باشه، یوسف الان زمانی هست که باید پاکی یوسف برسد به اوجش و کل این مجلس و تحقیق پادشاه و اقرار زنها برای این است که پاکی یوسف در غیابش اثبات شود، الان نیست زندان است. و حرف زنِ عزیز است؛ چون اگر یوسف هم اینجا بگوید خب من هم البته بیگناه نیستم، من هم نفساماره دستور میدهد؛ یعنی انگار اونجا تواضعش به جا نیست و دارد خودش یعنی میگوید من هم امکان دارد این کارها بکنم و اصلا آنجا نباید چنین حرفی زده شود. الان متهم است باید پاک شود، آنجا دیگر جایش نیست که بگوید من هم نفساماره دارم و به سوء امر میکند و .. غیر حکیمانه است که بخواهد این حرفها را بزند و خودش را زیر سوال ببرد و آنجا حضور هم ندارد؛ لذا این سیاق آیات زن عزیز دارد این حرفها را با قاطعیت جلوی اون جمع میزند ، صحبتها تمام شد، تحقیقات که تمام شد و نتیجه که برای پادشاه معلوم شد. حالا:
«وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي ۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ» (یوسف/۵۴)
و پادشاه گفت: او را پیش من بیاورید؛ که او را خصوصی برایِ خودم داشته باشم. پس زمانی که با او صحبت کرد، گفت: امروز تو در پیشگاه ما دارایِ منزلت و مکانتی و بسیار با اعتماد.
بعد از تمام آن تحقیقات، حالا پادشاه شیفتهی صداقتِ یوسف میشود و میگوید که او را پیش من بیاورید. «ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي»، خالص برایِ من باشد ، در کنارِ من، مشاور اول من، دوست صمیمی من باشد، دیگر به مانند این آدم من در عمرم ندیدم. این آدم گوهر است، هیچ جا پیدا نمیشود. این رو بیاورید خصوصی و خالص پیش مناش بیاورید، پادشاه دارد میگوید. آنجا پادشاه به برده میگوید بیا، برده پیش پادشاه نمیرود؛ که عزت و شخصیت و آبرویش معلوم شود و اثبات شود و اینجا وقتی که اثبات شد، آنجا میگوید فقط بیاریدش «ائْتُونِي بِهِ»، اینجا میگوید: «ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي»، این اضافه شد «أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي»، مخصوص خودم بیاوردیدش. اینجا این عزت و احترام یوسف، با اون حکمتش و صبوری و عزت و کرامتش این اضافه شد، که پادشاه به گوهر یوسف، گوهر وجودِ یوسف پی برد. و کلا پیامبران، خدا اینطوری آنها را میسازد یعنی، بحث داستان نیست؛ بحث زندگی است. تفاوت انسانهایی که دنبال هوس میافتند و عزت و شرف خودشان را میفروشند، عزت و شرفشان را، جلوی دوربین خودشان را عرضه میکنند به تمام دنیا، از خودشان فیلم و عکس و اصلا شرف برایشان مهم نیست، آن از آن مدل، و این از این مدل است که زیر تقوا و دین خدا اتفاق میافتد، این بیرون میآید مثل یوسف که شرفش داخل زندان و دنبال شرفش هست و اجازه نمیدهد کسی به شرفش دست درازی بکند. حالا این دوتا الگو. الگوی زن عزیز و الگوی یوسف و باقیِ پبامبران. انتخاب با ما.
میفرماید که: امروز دیگر وقتی آمد، او را پیش خود نشاند، در کنار خودش و باهم حرف زدند «فَلَمَّا كَلَّمَهُ»، خیلی با هم حرف زدند، خیلی به هم دل دادند، خیلی به هم اظهار محبت کردند، پادشاه به نسبتِ یوسف. گفتند و خندیدند و بعد به یوسف گفت: که تو دیگر پیش ما خیلی جاه و منزلت داری «لَدَيْنَا مَكِينٌ»، دارای مکانت و جایگاهی هستی یوسف. پادشاه دارد به یوسف میگوید. و تو مورد اعتماد من هستی «أَمِينٌ»، من به تو سر تا پایت اعتماد دارم. این موقعیت که یوسف مشاهده کرد، باز هم به فکر خودش نیست.
«قَالَ اجْعَلْنِي عَلَىٰ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ» (یوسف/۵۵)
گفت: من را بر خزینههای این سرزمین مسئول کنید؛ که من بسیار حفیظ هستم، نگهبان و نگهدارشان هستم، از آنها محافظت میکنم و دانا هستم. تخصص دارم.
این موقعیت را که دید به سمت خود شیرینی و برای منفعتِ خودش نرفت ، اولین چیزی که خواست، گفت: من را مسئول کنید در این زمین، بر این درآمدهایی که قرار است این هفت سال بکارند و زراعت کنند و ذخیره کنند، من را مسئول قرار بدهید و این اموال من اختیارش داشته باشم تا هرچه بیشتر مردم زراعت بکنند، کشت بکنند، و این پروژه را در حدّ وسیع در کشور انجام بدهم، تا به نحو احسن بتوانم ذخیره بکنم که کسی در آن ایام تلف نشود و من هم از اموالِ دولت محافظت میکنم ، یک قران برایِ خودم برنمیدارم، اختلاس نمیکنم و هم من علماش را دارم «عَلِيمٌ»، تخصص دارم؛ یعنی دوچیز: هم امانت داری و هم تخصص. این دوتا وقتی که باهم باشد، آن شخص حالا در خودش میبیند و خودش را پیشنهاد میدهد. در غیر این دو صورت، کسی حق ندارد برایِ یک مسئولیتی خودش را پیشنهاد دهد این هم این آیه به ما یاد میدهد.
«وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ ۚ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ ۖ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» (یوسف/۵۶)
و اینچنین ما به یوسف مکانت دادیم، منزلت دادیم در زمین، که هرجا در زمین بخواهد، دارد برای خودش انتخاب میکند، گزین میکند. ما به رحمت خودمان هرکس را بخواهیم آن را نصیبش میکنیم، به او عطا و بخشش میکنیم. و ما اجر انسانهای نیکوکار را ضایع نمیکنیم.
حالا میفرماید: دیدید؟! کجا بود یوسف؟ ته چاه! دیدید به کجا رسید؟! با صبوری و اخلاق و تقوا اینطوری ما به یوسف در زمین منزلت دادیم که الان کارش به جایی رسیده که خودش دارد انتخاب میکند در کدام سِمَتِ این سرزمین مسئولیت داشته باشد «يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ»، از آن موقعیتی که خودش تشخیص میدهد که بهترین چیز است، دارد انتخاب میکند، میگوید: ما به رحمت خودمان اینجوری بهرهمند میکنیم هر کسی را که بخواهیم، هرکسی را که بخواهیم نه یوسف فقط. هر کس را که بخواهیم. و بعد هم انسانهای مُحسن ما اجرشان را ضایع نمیکنیم؛ یعنی ما به انسانهای مُحسن، تمام انسانهای نیکوکار و مُحسن، آنها را بهرهمند میکنیم، هرکسی باشد، در هر عصر و زمانهای که باشد، مُحسن باشد، نیّتاش پاک باشد، در تحت نظارتِ خدا خدمت گذاری کند.
«وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ» (یوسف/۵۷)
و قطعا که پاداش آخرت بهتر است، برای کسانی که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند.
این که دنیا چه عزت و شرفی! حالا دیگر آخرت را ببین که اجر آخرت دیگر چقدر فراوان و بهتر است، برای کسانی که ایمان آوردند و راه تقوا میروند؛ یعنی دنیا و آخرت را خداوند بهشان میدهد.
«وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ» (یوسف/۵۸)
و برادران یوسف آمدند، پس بر او داخل شدند، یوسف آنها را شناخت؛ ولی آنها یوسف را نشناختند.
از آن ماجرا ۸-۷ سال گذشت. این آیه یک صحنهی دیگری، یک سکانس دیگری از زندگی یوسف هست ، که به نحو احسن مدیریت اقتصادی را انجام داده، انگار وزیر اقتصاد است و آنها را به درستی مدیریت کرد، اقتصاد کشور را و آمادگی برایِ سال قحطی؛ ۷ سال گذشت و الان سال هشتم یا نهم، و الان برادران یوسف در کنعان هم قحطی آمد و به سختی خوردند و برای اینکه برای خودشان آذوقه جمع کنند، آمدند وارد شهر مصر شدند، برادرهای یوسف آمدند. همین که آمدند «فَدَخَلُوا عَلَيْهِ»، داخل شدند. خودش سرکار بود دیگر، خود یوسف، یوسف نه نشسته بود روی مبل، پا رو پا بیندازد، خودش سر کار، سر صحنه، آستین بالا زده بود، مدیریت میکرد، تو کار بود یوسف، که برادران یوسف آمدند و آنجا یوسف را ملاقات کردند؛ ولی «فَعَرَفَهُمْ»، آنها را شناخت، برادرانش را شناخت؛ چون بلاخره برادرانش قبلا بزرگ بودند، آدم بزرگ کمتر چهرهاش تغییر میکند، یوسف کوچک بود ۱۱-۱۰ ساله، خیلی چهره عوض کرده بود دیگر، بچه کوچک تا بزرگ شود، فرق میکند؛ به همین خاطر او راحت برادرانش را شناخت؛ ولی آنها «وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ»، آنها یوسف را نشناختند.
«وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ ۚ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ» (یوسف/۵۹)
پس زمانی که بار آنها را آمادهی بارگیری کرد، گفت: شما برادری که برایِ شماست از پدرتان را پیش من بیارید ، مگر نمیبینید که من چقدر این کیل و پیمانههای شما را پر میکنم؟ و من چقدر مهماننوازم؟
وسایلشان آماده کرد، براساسِ آن پولی که آورده بودند بهرحال سهم هر نفر و بیشتر از آن را داد. و آماده شدند برای حرکت «جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ»، وسایل و غلاتشان، بار شتر؛ آماده. همینطور که میخواستند بروند به آنان گفت: سری بعد میاوریدا آن برادرتان، برادری که از پدرتان است.[ چون برادرِ پدری بود دیگه، مادر بنیامین با بقیه فرق داشت.] آن برادرِ پدریتان را پیش من بیاوریدش، در سفرهای بعدی؛ چون قبلش حالا معلوم میشود که باهم حرف زده بودند؛ مال کجا هستید؟ چند تا برادر هستید؟ پدرتون کجاست؟ و همینها خبر گرفته بود، بهرحال یک مقدار با هم مچ شده بودند دیگر، دوست شده بودند. آنها را گرم گرفت و اینها. و بعد گفت: حالا میروید، میگویید ما یک برادر دیگر داریم، سری بعد برادرتان بیاورید هان، مگر ندیدید من چطوری گونیهایتان را پر کردم؟ و این خورجینهایتان را پر کردم؟ و سری بعد بیاورید و ندیدید مگر من چقدر مهماننواز هستم، ؟ بیاورید.
«فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَلَا تَقْرَبُونِ» (یوسف/۶۰)
ولی اگر نیاوریدش، شما پیش من هیچ سهمی ندارید و اصلا به من نزدیک نشوید.
تهدید هم کرد، حتما برادرتان بنیامین را را بیاورید، و الاّ من هیچی به شما نمیدهم. دیگه این طور با شما خوش و بش نمیکنم.
«قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ» (یوسف/۶۱)
گفتند: خیلی زود، همین که رفتیم، ما او را از پدرش میخواهیم، تقاضا میکنیم. و ما حتما این کار را میکنیم.
چشم. خیالت راحت باشد، ما چونه میزنیم «سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ»، چونه میزنیم، بنیامین را از پدر طلب میکنیم و ما حتما این کار را میکنیم، او را به هر قیمتی که شده میآوریم. تلاشمان را میکنیم، در اوج تلاش «وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ».
«وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (یوسف/۶۲)
و به کارگزاران جوانش گفت که وسایلشان را، کالاهایشان را داخل خورجینهایشان قرار بدهید ، به امید اینکه آنها وقتی پیش اهلشان برگشتند، آنها را بشناسند، بفهمند، و به امید اینکه بربگردند.
حالا آمادهی حرکت، همینطور داشت با آنها صحبت میکرد، از آن طرف گفت: بروید همین وسایلی که آوردند؛ [ چون خب مبادله یک وقتی کالا به کالا هست، یک وقتی پول میدهند و کالایی میخرند.] خب ظاهرا آنها پول نیاوردند، پول نداشتند و کالا آوردند، یکسری چیزهایی که به ازای آن حالا گندم و جو بگیرند. گفت: آن وسایلی که آوردند، آنها را در گونیشان قرار بدهید «فِي رِحَالِهِمْ»، در گونیشان در خورجینشان قرار بدهید. به امید اینکه وقتی رفتند آنجا، گونیشان را خالی کردند از آن جوها از آن گندمها، بعد بفهمند که اِ دوباره این وسایلمان برگشت! و به امید اینکه بربگردند؛ یعنی شاید بار دوم اینها پول نداشته باشند، چیزی نداشته باشند که بیایند، دوباره بروند در زحمت بیفتند، پول جمع بکنند، چیزی جمع بکنند، وسیلهای، تا به ازایِ آن بیایند گندم بخرند، این را بهشان پس بدهید، تا اگر نداشتند با همینها دوباره زود بربگردند و بعد آنها بفهمند «يَعْرِفُونَهَا»، بفهمند که مثلا من مهماننوازم، من خیلی بهشان لطف و کرم دارم میکنم، این لطف و کرم من را متوجه شوند که برایِ من اینها مهم هستند، آنجا در خانه این را بفهمند، و همین سبب شود که بیشتر دل بدهند، انگیزهشان بالاتر برود که از آن راه دور دوباره اینجا بیایند.
«فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَىٰ أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (یوسف/۶۳)
پس زمانی که پیش پدرشان برگشتند، گفتند: ای پدر، کیل و سهمیه دیگر از ما ممنوع شد، پس برادرمان با ما بفرست ، تا سهمیه بگیریم و ما هم از او محافظت میکنیم.
به خانه برگشتند و بعد دیگر گفتند: که ای پدر، این بارآوردیم هان؛ ولی دیگر بار خبری نیست، دیگر به ما نمیدهند «مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ»، دیگر سهمیه، دیگر از ما منع شده، رئیس شرط گذاشته ، اگر برادرتان نیاورید، اصلا پیش من نیایید، هیج سهمی به شما نمیدهم؛ حالا برادرمان بفرست تا برویم سهم بگیریم «نَكْتَلْ»، سهم بگیریم، و ما هم از برادرمان محافظت میکنیم «وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ». حالا دیگر پدر، چه جوابی میدهد؟