دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه ۲۱۳
«قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ قُلِ اللَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» (یونس/۳۴)
بگو آیا از شریکان شما کسی است که آفرینش را آغاز کند سپس آن را تکرار کند؟ بگو: الله آفرینش را آغاز میکند آنگاه آن را تکرار میکند. پس شما به کدام سمت میخواهید منحرف شوید؟
صفحهی قبل بیان فرمود: از الله و قدرتش که زمین و آسمان را و خود انسانها را و این گوش و بیناییشان را و همهی چیزها را آن الله آفریده، دیگر اینجا آن شرکایی که آنها را توصیف خدایی میکنید در این وسط چه کارهاند؟ خب کارهای نیستند که، یعنی کاری انجام ندادهاند، حالا دارد در این آیه پرسش مطرح میکند چون پرسش سبب میشود که آدم فکر کند. میفرماید: از آن شرکای شما یعنی چیزهایی که آنها را مقدس میشمارید، آنها را کارهای میدانید یا آن چیزهایی که انسانها در بعضی از اوقات شبانه روز فکرشان درگیر آن است، مشغول آن هستند و دغدغهی آن را دارند و زندگیشان را بر اساس خواستهی آن تنظیم میکنند، حالا هر کسی ممکن است شیفتهی یک چیزی باشد، دنبال یک چیز به عنوان راهبرش باشد و زندگیاش را بر اساس رضایت آن خواستهی آن دستورات آن تنظیم بکند، امکان دارد یک شیئی باشد، یک موجود زنده باشد، بیجان باشد و افراد متفاوت هستند آن شریکان، زندگیشان متفاوت است. میفرماید: آن چیزهایی که شما به آن اعتقاد دارید، اینجوری آنها را بالا میبرید، جواب بدهید که کدام از آنها آفرینش را آغاز کردهاند؟ یعنی چه چیزی را در این جهان خلق کردهاند؟ آن هم برای اولین بار که ساختهی خودشان باشد، انحصار مال خودشان باشد. «يَبْدَأُ الْخَلْقَ» آفرینش را آغاز کرده باشند. آفرینش یک چیزی، کدام موجود را ساختهاند، بر اين عالم اضافه کردهاند و بعد هم آن را تکرار میکنند یعنی آنقدر مسلط هستند، فرمولش دستشان است و همه چیز میفهمند، ذره ذرهی تشکیل دهندهی آن چیز که الآن ساختهاند همه چیز بر آن آگاهی دارند و بعد قشنگ میتوانند آن را نابود بکنند و دوباره زندهاش کنند ودوباره تکرارش کنند. میگوید: الله، بله این قدرت را دارد، خودش آفرینش را آغاز کرده بعد هم آن را تکرار میکند، انسانها را نبودند، صفر، آنها را ایجاد کرده و بعد آنها را که از بین رفتهاند بعد آنها را دوباره «يُعِيدُهُ» تکرار میکند. حالا انسانها برای حساب و کتاب و چیزهای دیگر، آنها کدام یکی این آفرینش مال آنها، به اسم آنها است. مابقی که هر چه است همهی آنها به اسم الله است. آفریننده، ایجاد کننده همهی آنها الله است. پس دیگر حرف چه میماند، حرف شما چیست؟ دیگر میخواهید کدام طرف بروید، کدام دروغ را میخواهید باور کنید یا به سمت کدام دروغ میخواهید میل کنید؟ «فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ» دیگر واضح شد دیگر یعنی بپذیرید، یعنی مسأله ساده است، مسأله مثل روز روشن است، دیگر اعتقاد به آن چیزها یعنی چه؟
«قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» (یونس/۳۵)
بگو: آیا از شریکان شما کسی است که به و حق هدایت میدهد؟ بگو: الله به سوی حق هدایت میدهد. آیا پس کسی که به سوی حق هدایت میدهد سزاوارتر است که از او تبعیت شود یا کسی که هدایتی نمیدهد الّا که خودش هم باید راهنمایی شود؟ پس شما را چه شده است؟ چهطور شما قضاوت میکنید؟
باز پرسش بعدی برای تفکر، التماس تفکر، میگوید: از آن شریکان شما، کدامشان به سوی حق راهنمایی میکنند؟ یعنی بر همه چیز مسلط هستند راه و رسم درست زندگی و بعد راحتی در زندگی و بعد رسیدن به خوشبختی، باز هم در پایان کار راحتی، یعنی چیزی که ابتدا تا پایانش جز خیر و خوبی نتیجهاش نداشته باشد. این میشود حق، یعنی راه درست، راه زندگی، میگوید: از آن شریکان شما کدام است که اینجوری میتواند به حق رهنمود بکند راهنمایی بکند؟ بگو: الله بله، به سوی حق راهنمایی میکند، بر همه چیز مسلط است، همه چیز را میفهمد، علمش را دارد، حالا الله دارد به حق راهنمایی میکند. بعد میپرسد که کسی که خودش دارد به حق راهنمایی میکند آیا این سزاوارتر است که از او تبعیت شود «أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ» شایسته است که حرف این گوش داده شود و پیرو این بشود که راه بلد است و همه چیز میفهمد یا «أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى» یا کسی که اصلاً راهنمایی بلد نیست؟ اصلاً راه بلد نیست که راهنمایی بکند، باید یکی دیگر او را راهنمایی بکند. «إِلاَّ أَن يُهْدَى» خودش راهنمایی بشود، خب این هیچی بلد نیست حالا شما جواب بدهید، کسی که راه بلد است سزاوارتر است که دنبالش بروید، آدرسش را بگیرید بروید یا کسی که خودش گیج است، خودش راه بلد نیست یکی دیگر باید برایش توضیح بدهد، هنوز هم کسی برایش توضیح نداده، حالا با آدرس این بخواهید بروید یعنی شما به کدام یکی اعتماد میکنید؟ کدام یکی شایسته است که به آن سمت بروید؟ فکر کنید، فکر کنید. آن هر کسی که باشد حتی پیغمبر هم اگر باشد تا خدا به او نگفته باشد راه زندگی راه درست و حقیقت و راه خوشبختی چیست خودش نمیفهمد که راه خوشبختی چیست تا قبل اینکه پیغمبر بشود، گمراه بوده بعد خدا به او راهنمایی کرده «وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ» (ضحی/۷) خدا راهنماییاش کرده، حتی بزرگترین پیغمبر هم وقتی خودش راه بلد نیست تا قبل پیغمبری، آیا سزاوار اینکه او را تبعیت بکنید یا خدایی که همه چیز بلد است و الآن پیغمبر فرستاده و پیغمبر از سمت خدا دارد شما را راهنمایی میکند؟ پس این راه بلد است، این سزاوارتر است یا آنهایی که خودشان نیازمند هستند و راه بلد نیستند. چگونه دارید قضاوت میکنید؟ «فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» شما را چه شده است؟ مسأله ساده است، مسأله مثل روز روشن است، چهطوری شما قضاوت میکنید؟ دل میدهید به آن معبودان باطل، فکر میکنید که آنها میتوانند شما را به سرمنزل برسانند، این چه قضاوتی است، این چه فکری است آخر که شما دارید؟
«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَٰ» (یونس/۳۶)
اکثریتشان الّا از ظن و گمان تبعیت نمیکنند، بدون شک که ظن و گمان هم از حق هیچ چیز بینیاز نمیکند. جای حق را هیچ چیز پر نمیکند، بدون شک که الله به آنچه که انجام میدهند کاملاً دانا است.
پس دنیا چه است مسأله واضح است، چرا این همه در دنیا کسی را پرستش میکنند و دنبال رضایت او هستند و زندگی بر اساس آن دارند پیش میبرند. کسی که نه چیزی را آفریده، نه راهی بلد است و اگر هم بلد است خدا آن را به او یاد داده، چرا این همه آدم در دنیا به این صورت هستند. این قضیهی بسیار ساده هم نمیفهمند، حالا ریشهیابی میکند. میفرماید: که اکثریتشان از ظن و گمان پیروی میکنند یعنی همان ذهنیّتی که دارند، توهّمی که دارند، تصوّری که دارند، بر اساس آن توهّم و تصوّر دارند میروند. از بچگی شنیدهاند، یکی دیگر به او گفته، بزرگترهایشان به آنها گفتهاند، و از همان ظن و گمان پیش میروند و پیروی میکنند.
«وَمَا يَتَّبِعُٰ» أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّاٰ» حالا آن تصوّر و توهّم هم که چیزی از حق کفایت نمیکند، جای حق نمینشیند که، حق را به جا نمی آورد، الله به همهی کارهایی که انجام میدهند دانا است. خوبش و خرابش و همهی تفکراتش و رفتار مردمان الله بر همهاش مسلط است و به تمام کارهایشان آگاه است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَٰ».
«وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللَّهِ وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَٰ» (یونس/۳۷)
سزاوار نیست که این قرآن از غیر الله ساخته و درست شده باشد، ولی تصدیقی است به آنچه که جلوی رویش قرار دارد. و تفصیل کتاب است، توضیح دهندهی کتاب است. هیچ شکی در آن نیست و از جانب صاحب تمام عالمها است.
حالا این قرآن، همين قرآن که خواندیم، داریم میخوانیم. این قرآن میگوید: که «وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُٰ». اصلاً در شأن این قرآن نیست، سزاوار نیست، اصلاً به تیپ این قرآن نمیخورد که کلام غیر الله باشد، امکان ندارد. «أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللَّهِٰ» اصلاً نمیشود که این کلام مال یک آدمیزادی باشد، کسی که اینجور دارد حرف میزند، کسی که از آنچه که غیب است دارد صحبت میکند، از جهانی دیگر دارد صحبت میکند، از موجودات دیگر دارد صحبت میکند، از اول و آخر همه چیز دارد صحبت میکند، اصلاً نمیخورد که این کتاب غیر الله باشد، باز هم مسأله واضح است، و این کتاب هم میفرماید: که تصدیق آن کتابهایی است که جلوی رویش قرار دارد، یعنی این کتاب اول هم نیست، تورات بوده، انجیل بوده، آن کتابها… این قرآن در ادامهی آن است و دارد تصدیق میکند، هر چیز جدید اگر باشد یک انسان اگر چیز جدیدی آورد آن چیزهای قبلی را تخطئه میکند، میخواهد آنها را زیر سؤال ببرد و خودش آن چیزی که جدید آورده در هر قضایایی آن را به اثبات برساند، قبلی ها را نابود میکند. ولی میفرماید: که این کتاب اصلاً همین که آن کتابهای قبلی را دارد تصدیق میکند، قرار نیست حرف جدید بزند کلام الله است دیگر، الله که از اول بوده، همان ادامهی همان راه است که آن کتابها را فرستاده و آن کتابهای قبلی را تأیید میکند و کتابها را به تفصیل بیان میکند، تورات و انجیل و «تَفْصِيلَ الْكِتَابِٰ». یعنی تمام آن کتابهایی که قبلاً بوده آنها را به تفصیل بیان میکند. شرح میدهد، تکلیف همه چیز را روشن میکند. یعنی اگر تورات و انجیل هم نداشته باشید، این کتاب شرح آنها توضیح آنها در همین کتاب مفصّل بیان شده، شما محتاج و نیازمند آنها نیستید، و باز همین یعنی اینکه این قرآن امکان ندارد که کتاب غیر از خدا باشد. شکی هم در آن نیست، اعتماد داشته باشید که این کتاب از جانب صاحب تمام جهانیان است.
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَٰ». (یونس/۳۸)
یا میگویند: که آن را ساخته؟ بگو: شما سورهای به مثل آن بیاورید و هر کس زورتان میرسد به غیر الله دعوت کنید هر کس را که میتوانید آنها را بیاورید و دعوتشان کنید اگر واقعاً شما راست میگویید.
خب بیان فرمود: که امکان ندارد این قرآن کلام کسی غیر از الله باشد آیهی قبل، و این آیه میفرماید: حالا آنهایی که میگویند: که این کلام محمد است، کلام انسان است یعنی غیر خدا است، آنهایی که میگویند: این قرآن کلام غیر خدا است اشکال ندارد شما هم یک سورهای به مثل قرآن بیاورید و هر کس هم دوست دارید از ایشان کمک بخواهید. «وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُمٰ». تا جایی که زورتان، توانتان میرسد آدم جمع کنید، عالم و دانشمند و آدم بلیغ و دانا و شاعر و اینها را جمع کنید که یک سوره به مثل این قرآن بیاورند، هم در گویش و بیان، سبک بیانی و هم در محتویات این کتاب چیزهایی بگویند: که آن چیزها منجر به سعادت انسان شود. چیزهایی را بیان بکنند که انسانها با عمل کردن به آن به یک منزلگاه خوبی برسند، پس از هر دو منظر. الفاظ و معانی بیاورند یک سوره.
«بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَٰ». (یونس/۳۹)
آنها تکذیب کردند به چیزی که علمشان به آن نمیرسد و هنوز هم آن اخبار قرآن تحقّق پیدا نکرده همینطوری بودند کسانی که قبلشان بودند به همین شکل تکذیب میکردند، حالا تو توجه کن که عاقبت آدمهای ظالم چه میشود؟
ولی حالا میتوانند آیا سورهای به مثل قرآن بیاورند؟ هیچ وقت، ولی چرا این همه آدم قرآن را باور نمیکند میگویند: کلام محمد است. و او ساخته و این حرفها… باز ریشهیابی میکند که چرا، چرا باز در دنیا با وجودی که واضح است که این قرآن کلام الله است نمیشود کلام کس دیگری باشد، چرا آنها این حرف را میزنند؟ دلیلش این است که آنها به چیزی که علمشان به آن نمیرسد را تکذیب میکنند، چون خودشان، فهم آنها، سوادشان به آن حد نمیرسد آن را تکذیب میکنند. «بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِٰ». علمش را ندارند. نمیفهمند که این قرآن چه دارد میگوید؟ عمق معنای قرآن را درک نمیکنند و چون درک نمیکنند به سادگی میگویند: نه محمد ساخته، کس دیگر ساخته و این حرفها… نمیفهمند، احاطه ندارند، علمشان قد نمیدهد، یعنی آنقدر توجه نمیکنند به این قرآن که بفهمند چه دارد میگوید. این یک علت، علت دوم: «وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُٰ» و هنوز هم تحقّق پیدا نکرده آن اخبار قرآن، یعنی قرآن دارد میگوید: که آن اتفاقات خواهد رسید، شما خواهید مرد و در وقت مردن و بعد مردن این اتفاقات آخر عمر دنیا است. دنیا اینجور زیر و زبر میشود. فلان چیز قضیهاش به آن شکل جمع میشود و پروندهاش پیچیده میشود، اینها اخباری است که بعداً اتفاق میافتد. اینها با چشمهایشان هنوز آنها را ندیدهاند، تحقّق آن اخبار را چون ندیدهاند باورشان نمیشود و به سادگی میگویند: که این قرآن کلام محمد است. «كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْٰ». همینطوری بودند میفرماید: کسانی که قبل ازآنان بودند به همین شکل تکذیب میکردند. تورات هم آن آدمهای آن زمان همینجور به همین سادگی تکذیب میکردند، انجیل هم یکسری آدمهایی در آن زمان به سادگی تکذیب میکردند چون علمشان نمیرسید و واقعیتها را که هنوز ندیده بودند. «فَانظُر». حالا تو توجه کن که عاقبت آدمهای ظالم چه میشود، کسی که به بالاتر از خودش اعتماد نمیکند، اللهای که بیانتها است و علم آدم ناقص، وقتی شخص به کسی که علمش از او بالاتر است اعتماد نمیکند این آدم ظالم است. ببین عاقبت آدمهای ظالم چه میشود، یک وقتی که حرف یک راستگو باور نمیکند تا با چشم خودش ندیده باشد که آن موقع دیگر کار از کار گذشته این آدم ظالم است و نگاه کن که عاقبت آدمهای ظالم چه شده قبلاً و آینده هم همان خواهد شد.
«وَمِنْهُم مَّن يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُم مَّن لاَّ يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَٰ». (یونس/۴۰)
و از آنها کسی است که به او ایمان میآورد و از آنها کسی هم است که به آنها ایمان نمیآورد، و پروردگار تو به نسبت انسانهای خرابکار مفسد داناتر است.
حالا دارد توضیح میدهد که این قرآن امکان ندارد که کلام غیر الله باشد و تمام این محتویاتی که قرآن دارد پشت سر هم صحبت میکند و استدلال میآورد اثبات میکند، میفرماید: بعد از همهی این حرفها یک مجموعه به این قرآن ایمان میآورند یعنی واقعاً دل پاکی دارند و وقتی که برایشان مشخص شد به قرآن ایمان میآورند، و مجموعهای از آنها هم ایمان نمیآورند، و پروردگار تو به نسبت انسانهای مفسد کاملاً آگاه است. آن که ایمان نیاورده چرا ایمان نیاورده، انگیزهاش چه بوده، به چه هدفی، به چه تفکری، به چه قصدی ایمان نیاورده؟ آن نیتهای فاسد، آن انگیزههای فاسد که درونشان بوده و باعث شده که به این قرآن ایمان نیاورند الله کاملاً دانا است.
«وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَٰ». (یونس/۴۱)
و اگر تو را تکذیب بکنند، پس بگو: عمل من برای خودم و عمل شما برای خودتان، شما از آنچه که من انجام میدهم دور هستید، بری هستید و من هم بری هستم از آن چه که شما انجام میدهید.
آنهایی که ایمان نیاوردند به انگیزههای مختلف و تو را تکذیب کردند حالا به ایشان بگو: اشکال ندارد شما نمیخواهید ایمان بیاورید، اعمالی که شما انجام میدهید برای خودتان یعنی مسئولیت اعمال شما بر گردن خودتان است، من به شما گفتم و اعمال من هم مال خودم است، شما پاسخگوی اعمال من نخواهید بود. «أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا عْمَلُٰ». من که عمل میکنم، کارهای من، این سبک زندگی من، این رفتارهای من از اقتصاد و معاملات و اخلاق و خانوادهداری و بعد صداقت و همهی این ارزشها که من دارم انجام میدهم خب شما بری هستید شما دور هستید، به شما ارتباطی ندارد و مسئولیتش با شما نیست، و اصلاً شاید شما از کارهای من خوشتان نیاید، از عبادتهای ما، از نمازهای ما خوشتان نیاید خب باشد شما هم دور و بری و پاک، اصلاً به شما هیچ ربطی ندارد، کار خودتان برای خودتان وشما ارتباطی با ما ندارید و ما هم از این کارهایی که شما دارید انجام میدهید، از آن ارتباطات و از آن اقتصاد و از آن معاملات و که هزار جور خودتان به صورت مندرآوردی دارید انجام میدهید و ما هم بری هستیم، نمیخواهیم ما هم میترسیم اصلاً، دور هستیم از این کار شما، مسئولیت کارهای شما با ما هم نیست، با خودتان، بگذارید اینجوری پس زندگی کنیم، هر کسی بر اساس تفکر خودش زندگی بکند و برود.
«وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يَعْقِلُونَٰ». (یونس/۴۲)
و از آنها کسانی هستند که به سوی تو گوش فرا میدهند آیا پس تو به شخص کر- اگرچه که تعقل نمیکند به گوشش فرو میبری؟ میشنوایانی؟
حالا همینهایی که قرآن گوش میدهند، یعنی افرادی هستند از آنها که قرآن هم گوش میدهند. «يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَٰ» ولی در گوشش فرو نمیرود، به باور نمیرسد، به این قرآن اعتقاد پیدا نمیکند. میگوید: حالا شما کسی که کر است میخواهی حرف را به گوشش فرو کنی، اگر چه که تعقّل نمیکنند؟ چون به مجرد گوش دادن، شنیدن، تأثیری درون انسان اتفاق نمیافتد یعنی باید بعد از شنیدن تحلیل بشود، تعقّل بشود، تفکّر بشود، اندیشه بشود دربارهی آن شنیدهها تا شنیدهها اثر داشته باشد، یک خروجی داشته باشد، میگوید: کسی که اولش که نمیشنود و بعدش هم که تعقّل هم که نمیکند، فقط صدا درون گوش میرود، یکسری به عنوان حرفها داخل آن جا میرود اصلاً مفهوم و محتوا ندارد، میگوید: چنین آدمی تو چطور میخواهی متوجهاش کنی که خودش هم نمیخواهد؟