دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه ۲۸۷
«قُل كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا»(إسراء/۵۰)
بگو تبدیل شوید به سنگ یا آهن.
در آیهی قبل مشرکان، منکران روز قیامت بیان کردند که چه طور امکان دارد آدم وقتی مرد و تبدیل به خاک و یک مشتی استخوان پوسیده شد و کلاً اثر حیات از انسان از بین رفت چه طور امکان دارد دوباره زنده بشود؟ آیه میفرماید که اصلاً استخوان را ولش کنید استخوان که جزوی از انسان است.گ یا آن خاک وقتی انسان تبدیل به خاک شده آن استخوان الآن نرم شده و پوسیده شده، شده خاک، اصلاً اینها را ول کنید شما بروید تبدیل به سنگ بشوید که خیلی بدتر از استخوان و خاک است. شما تبدیل به سنگ بشوید، تبدیل به آهن بشوید، یعنی باز هم خدا شما را دوباره زنده میکند حالا فرموده که شما بروید «كُونُواْ» اصلاً تبدیل بشوید خودتان تبدیل بشوید به سنگ یا آهن یعنی اینکه آدم وقتی مرد البته در حالت عادی آن جسد انسان همچنان باقی میماند، اندک اندک رفته رفته پوسیده میشود تبدیل به استخوان میشود، اول اعضای نرم بدن از بین میرود و به اعضای سخت بدن که استخوان سختترین اعضای بدن است میرسد و آن استخوان هم به مرور زمان پوشالی میشود، آرد میشود، مثل خاک نرم تبدیل میشود، فقط شکلش استخوان است ولی در برخی شرایط زیرزمینی امکان دارد که بدن آدم در جایی قرار بگیرد که فسیل بشود یعنی تبدیل به سنگواره شود. قُل كُونُواْ حِجَارَةً تبدیل به سنگ بشوید که البته خیلی از موجودات زنده (انسان هم یکی از آن موجودات زنده) امروزه وجود دارد در جهان که سنگوارهشان پیدا میشود تبدیل شدهاند به فسیل، به سنگ تبدیل شدهاند، شکل آن حیوان یا انسان باقی مانده ولی دیگر آن از جنس استخوان نیست، آن یک تکه سنگ است که فقط شکل انسان بودنش یا آن حیوانی که هست را حفظ کرده یا آهن، بدن کامل تبديل به آهن میشود خب این از نظر علمی یک چیز ثابت شده است هر چند که در آن زمان که این آیات نازل شده اصلاً هیچ کس چنين چیزی نمیفهمید. یک علمی هست در علم زمینشناسی به نام کانی شدن؛ آنهایی که میروند در باستانشناسی تحقیقات میکنند خب این یک چیز ثابت شده است که یک بدن املاحش با آن چیزی که در خاک وجود دارد خیلی چیزها شبيه هم است بدن انسان آهن دارد، زمین هم آهن دارد، اکسیژن دارد، منیزیوم دارد خیلی از مواد بدن انسان و زمین مشترک است و وقتی که در یکسری شرایط خاص قرار بگیرد، آن آهن زمین یا آن آبی که در زمین وجود دارد و در آن آب آهن وجود دارد، آن آب از بدن آدم عبور میکند، به مرور زمان، هزاران سال ممکن است طول بکشد. آن بدن کاملاً موجودیت اولیهی خودش را از دست میدهد، آهن خودش را، و آن آهن آن آب یا آهن آن خاک را به خودش میپذیرد و شکل آهن میشود. حالا میفرماید که شما اگر تبديل به فسیل و سنگواره و… بشوید، باز هم خدا شما را زنده میکند، برای خدا هیچ تفاوتی ندارد و فرموده که شما اصلاً بروید تبدیل شوید «كُونُواْ حِجَارَةً» فعل امر است، شما بروید تبدیل به سنگ یا آهن بشوید. انگار اینجوری از آیه فهمیده میشود که یک روزی میآید برخی افراد خودشان میروند یعنی با علمی که در این زمینه امکان دارد پیشرفت کند و الآن به شدت در حال پیگیری و پیشرفت است، یک روزی به زودی برسد که یک شخص بخواهد انتخاب کند با فلان مواد، مواد شیمیایی، یا در فلان منطقه از زمین دفن شود که خودش تصمیم میگیرد تبدیل به سنگواره شود یا تبدیل به فلان فلز شود این امکان دارد که اتفاق بیفتد و تبدیل شود به یک موضوع خبری و همه هم ممکن است بشنویم در نسل خودمان یا آینده، به این مرحله هم بشر برسد. میفرماید که شما اصلاً بروید خودتان تصمیم بگیرید با ارادهی خودتان تبدیل به سنگ یا آهن شوید.
«أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا»(إسراء/۵۱)
یا خلقتی از آنچه که در سینههای شما بزرگتر جلوه میکند پس میگویند که چه کسی ما را برمیگرداند؟ بگو همانی که شما را بار اول ایجاد کرد پس سرشان را تکان میدهند به سوی تو و میگویند که پس کی؟ بگو شاید خیلی نزدیک باشد.
حالا این مکالمه آنها! دارند صحبت میکنند یعنی شما تصور کنید یک نفر، دو نفر، یک مجموعه حالا در یک صحنه و صحنههای متعدد افرادی که دنبال پرسش هستند، چالش هستند و برایشان این سؤالات مهم است، این حرفی که شما روز قیامت مبعوث میشوید برایشان مهم است و پیگیری میکنند چون خیلیها وقتی میشنوند اصلاً دنبالش را نمیگیرند، یک چیزی اضافی و الکی تصور میکنند و اصلاً فکر اینکه شما یک روزی زنده میشوید، قیامتی هست اصلاً این حرفها برایشان مهم نیست هیچ وقت هم به آن توجه نکردند و نمیکنند، شخصیتشان اینجوری است، اصلاً به هیچ چیزی توجه خاص ندارند، به مهمترین چیزها هم توجه ندارند مگر آنچه که منفعت خودشان در آن باشد. اما افرادی هستند که مسأله را، آنچه که میشنوند را پیگیری میکنند و ساده از کنارش عبور نمیکنند. حالا اینها چالش مطرح میکنند که ما که تبدیل به خاک میشویم چه طوری امکان دارد دوباره زنده بشویم؟ میفرماید که آهن باشید یا سنگ باشید دوباره زنده میشوید یا اصلاً سنگ و آهن نه، بروید هر چه که فکر میکنید که خیلی استحکامش زیاد است اصلاً تبدیل به آن بشوید. یا یک مخلوقی در آنچه که شما در سینههایتان خیلی بزرگ است، بزرگ جلوه میکند، این دیگر خیلی مستحکم است، از آهن هم محکمتر است مثلاًفلان فلز شما اصلاً تبدیل به آن شوید که در زمین انواع فلزات وجود دارد و احتمالش و امکانش هست که سختتر از آهن هم انسان به آن چیز تبدیل شود یا بدن موجود زنده فسیل به آن چیز شود حالا این جواب، وقتی میشنوند که شما هر چه تبدیل بشوید دوباره خدا شما را زنده میکند، بعد میگویند که خب چه کسی زنده میکند؟ پرسشگر هستند، میخواهند چالشهای ذهنیشان حل شود میگویند که خب چه کسی ما را زنده میکند؟ خب خیلی قدرت میخواهد یک فسیل که هیچ اثری از حیات در آن نیست، اصلاً یک تکه سنگ افتاده، چه کسی آن را زنده میکند؟ به ایشان جواب بده؛ یک سؤال و یک جواب هر سؤالی جوابی دارد. به ايشان جواب بده، خیلی راحت خیلی خونسرد به ايشان جواب بده بگو همانی که شما را بار اول ایجاد کرد. «فَطَرَكُمْ» یعنی شما اصلاً صفر صفر بودید، همان فسیل هم نبودید حالا که لااقل فسیل هست، آهنی هست که، آن موقع که هیچ چیز نبود همان کسی که بار اول شما را از نیست و عدم ايجاد کرد همان فسیل شما را به آن حیات میبخشد و دوباره آن بدن نرمتان برمیگردد و دوباره از نو یک بار دیگر خلقت جدیدی را آغاز میکنید، زندگی جدید را شروع میکنید، همانی که بار اول این کار را انجام داد. ایرادی دارد الآن؟ مشکلی هست؟ اگر مشکلی هست بار اول که مشکلتر بود. الآن چه اتفاقی میافتد برای خدا که واقعاً اگر خدا باشد و إلا که اسم خدایی روی او نمینشیند که از انجام یک کاری عاجز بماند. همانی که بار اول عاجز نشد خب بار دوم هم عاجز نمیشود؛ یک سؤال منطقی و یک جواب منطقی. «فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُوسَهُمْ» «يُنْغِضُونَ» یعنی اینکه سرشان را تکان میدهند، میل میکنند، تکان میدهند، رو به روی تو ایستادهاند خب پرسشگر هستند دارند سؤال میکنند، میخواهند بفهمند، میخواهند قانع شوند حالا امکان دارد برخی از آنها از باب استهزاء و ریشخند باشد و برخی واقعاً انسانهای منطقی هستند، میخواهند به جواب برسند. سرشان را تکان میدهند یک حالتی که آره، این جواب واقعاً جواب قوی بود آن کسی که بار اول این جور انجام داد خب چرا بار دوم نتواند؟ نمیشود از این جواب به راحتی در رفت یا این جواب را به راحتی نمیشود نقضش کرد. کله تکان میدهند، یک کلهی تأیید بعد میگویند که خب کی؟ این همه آدم مرده واقعاً کی خدا انسانها را زنده میکند؟ حالا دیگر سؤال آسانتر میشود، دیگر بحث چگونگیاش یا شدن و نشدن نیست، بحث زمان است. میگویند: «مَتَى هُوَ؟» کی این اتفاق میافتد؟ حالا جواب بده که جوابش خیلی آسانتر است. «قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا» اصلاً شاید خیلی نزدیک باشد.
«يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً»(إسراء/۵۲)
روزی که شما را فرا میخواند پس شما هم به حمد او اجابت میکنید و گمان میکنید که جز اندکی نماندهاید.
بله شما اصلاً سنگ و آهن و هر چه که شوید الله شما را دوباره ایجاد میکند، زندگی جدیدی را برای شما آغاز میکند کی؟ آن روز خیلی نزدیک است روزی که شما را دعوت میکند «يَدْعُوكُمْ»، صدایتان میزند: ایهاالناس! زنده شوید همگیتان از اول تا آخرتان. این دستور برای زنده شدن را خدا برای همهی انسانها صادر میکند «يَوْمَ يَدْعُوكُمْ» شما را برای زنده شدن دعوت میکند، دستور میدهد زنده شوید و شما را برای مبعوث شدن دعوت میکند، دستور میدهد. شما هم «فَتَسْتَجِيبُونَ» چارهای ندارید، همگیتان این امر خدا را اجابت میکنید و همگیتان زنده میشوید از آن دل زمین، از آن خاک و سنگوارهها دوباره به یک انسان کامل تبديل میشوید و اجابت میکنید، زندگی را میپذیرید، میآیید به زندگی. «بِحَمْدِهِ» علاوه بر اینکه دستور خدا را میپذیرید و زنده میشوید، حمدگویان هم زنده میشوید یعنی اینکه شما معترض نیستید و خدا را بابت اینکه انسانها را دوباره دارد زنده میکند از این کار بزرگ خدا از او تعریف میکنید، ستایشش میکنید یعنی هیچ کس در فکرش این نیست که خدا عجب کار اشتباهی کرد یا کار خدا را زیر سؤال ببرد، به چالش بکشد و یا کسی بگوید که خدا حق این کار نداشت که آنها را زنده کند اتفاقاً همه از باب تعریف و ستایش خدا زنده شدن را میپذیرند و روی پاهایشان میایستند. و شما وقتی که زنده شدید یعنی با جان و دل این زنده شدن را اجابت میکنید و چارهای هم ندارید و آن موقع که زنده شدید «وَتَظُنُّونَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً» آن موقع اینجوری تصور برایتان پیش میآید که جز اندکی در دنیا نماندید؛ این هفتاد، صد، پنجاه، چهل، این عمری که گذراندید اصلاً چیزی نگذشت و هم در حیات برزخ. پس واقعاً «عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا»
«وَقُل لِّعِبَادِي يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِينًا»(إسراء/۵۳)
و بگو به بندگانم که آن شکلی که به بهترین نحو است بگویند، بدون شک که شیطان بین آنها کدورت ایجاد میکند. قطعاً که شیطان به نسبت انسان دشمنی آشکار است.
بعد از این همه مجموعهی اخلاقی که بیان فرمود و مسئولیتی که آدم پای آن اخلاقیات (که در دو صفحهی متوالی بیان فرمود) باید بایستد چون قیامت جلوی رو دارد؛ از احسان به پدر و مادر، دیگران و تمام آن توضیحات، برای قیامت نه به منظور دیگر، آنها را رعایت کند بعد از این قضایا، حالا میفرماید که یک شاه کلید خدا به بندگانش میدهد و پیغمبرش را واسطه میکند میگوید: ای پیامبرم! تو بگو به بندگانم، بندگان مسلمانم که میخواهند در فکر رفتارها و کارهایشان باشند و برای قیامت و دوباره زنده شدن برنامه دارند به ايشان یک شاهکلید بده، به ایشان بگو که وقتی حرف میزنند مواظب حرف زدنشان باشند. «يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» آن که به بهترین شیوه و امکان حرف بزنند، به بهترین شکلی که میتوانند حرف بزنند چون انسان بیشترین کاری که انجام میدهد حرف زدن است، صحبت کردن است، همهی انسانها اینجوری هستند حرف زدنشان خیلی زیاد است ولو کم باشد ولی آن حرف زدن از عمل و رفتار بیشتر است حالا آن حرف زدن میفرماید که: شما باید کلمات را و واژهها را انتخاب بکنید و آن که احسن است آن جوری حرف بزنید. وقتی بچهی کوچک است صحبت کردن به نحو احسن به بهترین کلمات و شیوه و همراه با درک عاطفی و درک احساسی و طرف مقابل را دیدن، به او توجه کردن. انسان با توجه به همین قضایا بهترین کلمات را انتخاب بکند؛ برای بچه کلماتی، برای پدر و مادر جور دیگر کلمات دیگر، برای شاگرد، برای همکار، برای همسایه، برای همسر، هر کدام از آنها در موقعیت خودشان به بهترین شکل ممکن، تو ای پیامبر! به بندگانم بگو که حرف بزنند، مواظب این قضیه باشند و دارد یکی از اصول مهم دین اسلام را بیان میکند؛ کنترل زبان از اینکه چیزهایی نسنجیده را بگوید، بدون فکر حرف بزند، این یکی از اصول مهم قرآن است و میفرماید که شیطان بین آنها کدورت ایجاد میکند اگر این را رعایت نکنند یعنی خدا این دستور را که بیان میکند به بندگانم اینجوری بگو، نه چون خدا میخواهد خدایی کند، فقط دستور صادر کند خدا میخواهد با دلیل بندگانش را قانع کند که درستترین کار همین است، استدلال میآورد میفرماید که: «چون شیطان بین شما کدورت ایجاد میکند۰» از کانال کلام. یک حرف نسنجیده، یک حرفی که در آن فکر نشده، فاصله، «يَنزَغُ» کدورت، فاصله، قهر، ناراحتی، که بیشترین کدورتها و فاصلهها، بیش از نود درصد مشکلات زندگی در اثر همین بار کلامی است که انسانها بدون توجه آن را بیان میکنند، خیلی وقتها جنگها و حتی قتلها شروعش از رعایت نکردن همین «يَقُولُواْ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» است. میفرماید که شیطان بینشان مشکلات ایجاد میکند، چالشها ایجاد میکند به این خاطر به ايشان بگو که درست حرف بزنند و قضیه را جدی بگیرند و باز استدلال میآورد که شیطان به نسبت انسان خیلی دشمن واضحی است یعنی به انسان رحم نمیکند تا یک حدودی آن را اغوا کرد بعد رهایش کند یک دشمنی است که تا به خاک سیاه او را ننشانده ولش نمیکند، یک دشمن خیلی قدیمی و دشمن سرسختی است به نسبت انسان و اگر این را رعایت نکنید شیطان شما را و جامعهی شما را با همین زبانتان نابود و گرفتار میکند.
«رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِن يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً»إسراء/۵۴)
پروردگار شما نسبت به شما داناتر است، اگر بخواهد شما را مورد مرحمت قرار میدهد و اگر بخواهد هم شما را عذاب میدهد و ما تو را مسئول آنها ارسال نکردهایم.
خب بعد از این مسئلهی مهم که زبان اولین گام برای موفقیت است یا برای شکست میفرماید که الله که اینجوری میگوید، الله داناتر از شما به خودتان است «أَعْلَمُ بِكُمْ» از خودتان به حال شما آگاهتر است. اصلاً چه جوری شما عمل میکنید؟ یک روز خوشحال هستید جور دیگر حرف میزنید، با خوشحالی دیگران را آزردهخاطر میکنید، یک روز غمگین هستید بیحوصله هستید، با بیحوصلگی دیگران را آزار میرسانید، یک روز دیگر حالات روحی و روانی مختلفی سر شما میآید و هر بار به نحوی به دیگران آزار میرسانید. پروردگار شما به نسبت شما داناتر است که شما در این حالات مختلف روحی روانی قرار میگیرید و به همین خاطر با این وجود باید در همهی حالات روحی و روانی، سنجیده و درست و دقیق حرف بزنید. و میفرماید که «إِن يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ» اگر خدا بخواهد شما را مورد مرحمتش قرار میدهد، یعنی شما اگر بخواهید برای اینکه رشد کنید به بهترین شکل حرف بزنید خب خدا هم شما را مورد رحمتش قرار میدهد یعنی وقتی که رفتارتان، کارهایتان، صحبتهایتان را درست کردید، رحمت خدا را شامل خودتان میکنید وقتی دارید تلاش میکنید. اگر هم بخواهد شما را عذاب میدهد. شما اصلاً در فکر این قانون خدا، این دستور خدا نشدید، هر جور شد حرف زدید، برای اینکه حرف زدنتان بهتر شود تلاش نکردید، کتاب نخواندید، سطح سوادتان را بالا نبردید، خیلی ابتدایی حرف زدید، خیلی آزارها رساندید به وسیلهی همین زبانتان، خب شما کاری کردید که آن دستور خدا را انجام ندهید و مورد عذاب خدا قرار بگیرید. «يَرْحَمْكُمْ و يُعَذِّبْكُمْ» هم دنیا و هم آخرت شامل میشود. و میفرماید که: «ما تو را به عنوان مسئول برایشان نفرستادیم.» «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلاً» وکیل یعنی مسئول کسی. تو فقط یک معلم هستی، توضیح میدهی، به آنها میگویی، خودشان مسئول هستند که روی خودشان کار کنند، تمرین کنند، دوره بروند، آموزش ببینند و خودشان را رشد بدهند، تو بر آنها مسئول نیستی که از کارهایشان مواظبت کنی تو فقط میگویی.
«وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا»(إسراء/۵۵)
و پروردگار تو داناتر است به تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند و قطعاً ما امتیاز دادیم بعضی از پیغمبران را بر بعضی دیگر و ما به داوود زبور بخشیدیم.
بعد از اینکه بیان فرمود الله به حال شما انسانها کاملاً واقف است که این دستورات را صادر میکند میفرماید: «نه که شما انسانها و بلکه پروردگار تو به نسبت تمام موجودات در آسمانها و زمین آگاه است.» تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند حتی از خودشان به احوالشان آگاهتر است و میفرماید که: «پیغمبران، ما به حال آنها هم آگاه هستیم، واقف هستیم.» و پیغمبرهای زیادی فرستادیم و تو ای محمد! صل الله علیه وسلم یکی از آن پیغمبرانی و آن پیغمبران هم یکی را به نسبت یکی دیگر فضیلت دادیم، امتیازاتی دادیم، «فَضَّلْنَا» یعنی امتیازاتی دادیم. یک پیغمبر یکسری موقعیتهای خوب و خاصی داشته، یکی پایینتر بوده، یکی موفقیتش چشمگیر بوده، یکی موفقیتش کمتر بوده، یکی معجزاتش چشمگیر بوده، یکی معجزاتش کمتر بوده، «فَضَّلْنَا» یعنی امتیازات و موقعیتهایی که داشته و به معنای برتری بودن پیامبر بر یکی دیگر که یکی پایین باشد یکی بالا باشد نیست. «فَضَّلْنَا» یعنی داشتن امتیازات و داشتن شرایط خاص، خدا به آنها امتیازات بیشتر، معجزات بیشتر، نشانههای بیشتر میفرماید که ما بعضی از پیامبران به نسبت بعضی دیگر این کار را کردیم. و داوود را مثال میزند «وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا» سورهی إسراء است و از اول سوره در مورد بنیاسرائیل بیان فرمود که شما دو بار فساد میکنید، شما تار و مار میشوید و بعد داوود علیهالسلام یک پیامبری از بنیاسرائیل بوده و یک پیامبری بوده که به قدرت و حکومت دنیایی رسیده و در اوج حکومت و اقتدار، یک پادشاه عادلی بوده و خداوند هم به او زبور داده؛ زبور که پر از ادعیهی پیامبر داوود و سخنان بسیار زیبا، نیایش با خدا، دارد صحبت میکند که شما بهترین کلامها را بگویید و دارد از پیامبر داوود مثال میزند که پیامبر خود بنیاسرائیل بوده و زبور هم بهترین جملات، بهترين کلامها و نیایشها در آن است یعنی دارد به بنیاسرائیل که از اول در مورد آنها شروع کرد دارد میگوید که شما در اوج اقتدار فساد میکنید ولی پیامبر داوود در اوج اقتدار چقدر متواضع بود. يعنی شما پس کلامتان را با مردم درست کنید، با مردم درست حرف بزنید، رفتارتان را درست کنید و از داوود علیهالسلام که پیامبر بنیاسرائیل بوده یاد بگیرید.
«قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً»(إسراء/۵۶)
بگو شما کسانی که گمان میکنید به غیر از الله، فرا بخوانید پس آنها توانایی برطرف ساختن ضرری از شما ندارند و نه هم میتوانند آن را تغییر بدهند.
میرود سر وقت کسانی که به چیزهای مقدسی غیر از الله اعتقاد دارند. میفرماید شما آن کسانی که به زعم خودتان «زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ» کسانی که به زعم خودتان آنها را خدا میدانید، مقدس، کارهای میدانید، آنها را صدا بزنید «ادْعُواْ» آنها را صدا بزنید، آنها را اصلاً پرستش بکنید خب میخواهید این کار را انجام بدهید ولی شما وقتی که آنها را صدا میزنید، از آنها کمک میخواهید، «فَلاَ يَمْلِكُونَ» آنها اصلاً توانش را ندارند، «كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ» که یک ضرری را از شما برطرف کنند، «وَلاَ تَحْوِيلاً» و نمیتوانند آن ضرر را از شما بچرخانند؛ یک ضرر سنگین تبدیل میکنند به یک ضرر سبکتر. یک ضرری را تبدیل بکنند تغییرش بدهند به یک منفعتی، «تَحْوِيلاً» یعنی تغییر دادن از یک چیزی به یک چیز دیگر، از ضرر سنگین به سبک یا از یک ضرری به منفعتی، تحویلش بدهند یعنی تغییرش بدهند اصلاً آنها در قدرتشان نیست شما کسانی که فرا میخوانید هیچ زور و قدرتی در این عالم ندارند، هیچ چیز دستشان نیست يعنی خدای به آن بزرگی و دستوراتش را شما رها کردید و و شما به خاطر منافع خودتان رفتید به چیزهای دیگر چسبیدید، آنها که دردی از شما دوا نمیکنند.
«أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا»(إسراء/۵۷)
آنهایی که آنها آن را فرا میخوانند، خودشان به سوی پروردگارشان دنبال راه حلی هستند که کدامشان مقرّبتر بشوند و به رحمتش امید دارند و از عذابش ترسان هستند، بدون شک که عذاب پروردگار تو شایستهی ترسیدن است.
حالا میفرماید که شما از خدا رو میگردانید و به سمت چیزهای دیگر، کسان دیگر میروید حالا امکان دارد آن کسان، بهترین بندگان خدا باشند، اصلاً ملائکه باشند، اصلاً پیغمبری از پیغمبران خدا باشند ولی شما آنهایی که از ایشان تقاضا میکنید، آن بزرگان و خوبان، آنها خودشان «يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ» آنها خودشان به دنبال خدا هستند که خدا را جستجو بکنند و برای رسیدن به خدا هزاران کار خوب میخواهند انجام بدهند که زودتر به خدا برسند، خودشان دنبال خدا هستند، شما دنبال اینها دارید میروید؟ یعنی «وَسِيلَةَ» وقتی آدم یک چیزی یک هدفی دارد «وَسِيلَةَ» به چیزی میگویند که آدم را به آن هدف میرساند. آنها «يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ» برای هدفشان که پروردگارشان باشد، میخواهند به آن برسند «يَبْتَغُونَ» آن را میخواهند، رضای خدا را جستجو میکنند حالا آنها برای رسیدن به خدا عبادت میکنند، طاعت میکنند، بندگی میکنند، هر کار خوب و شایسته، «وَسِيلَةَ» اینجا هر کار خوب و شایستهای که آنها را به خدا مقرّب کند نزدیک کند آنها خودشان محتاج آن کارها هستند و دارند آن کارها را انجام میدهند، نوکری میکنند، آنها چاکر خدا هستند، خودشان متواضع هستند، سر به زیر هستند که آرزو دارند با آن کارهای صالح شاید پیش خدا تقرّب پیدا بکنند. خودشان اینجوری هستند، «أَيُّهُمْ أَقْرَبُ» که کدامشان به خدا مقرّبتر بشود، «وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ» و آنها امید به رحمت خدا دارند و التماس میکنند رحمت خدا را از خدا و دنبالش هستند، «وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ» و هراسان هستند، واقعاً میترسند، از عذاب خدا هراس دارند آنها خودشان اینجوری هستند یعنی نیازمندِ کوچکِ و کسی که خودش را محتاج و حقیر و فقیر خدا میداند خودشان اینجوری هستند و میفرماید که: «إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا» واقعاً هم آنها «آن پیغمبران و بزرگان» باید از خدا بترسند زیرا که عذاب پروردگارت یک چیز سهل و سادهای نیست واقعاً شایستهی ترسیدن است، عذاب هولناک خدا سزاوار ترس است و آنها چون میفهمند چقدر هولناک است خودشان را به هر دری میزنند که خدا فقط آنها را از عذاب نجات بدهد و به درگاه خداوند مقرّب بشوند. آنها راه و مشی زندگیشان اینجوری است یعنی هیچ انتظاری نداشته باشید که برای شما کاری انجام بدهند.
«وَإِن مَّن قَرْيَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا»(إسراء/۵۸)
و هيچ شهر و آبادیای نیست إلا که ما آن را قبل از روز قیامت هلاکش میکنیم یا که آن را به شدت عذاب میدهیم، آن در کتاب واضح نوشته شده (ثبت شده)
نکتهی دیگر! میفرماید که الله دارد از زاویهی خداییاش حرف میزند، هیچ انسانی نمیتواند اینجوری حرف بزند. میفرماید تمام آبادی روی کرهی زمین «إِن مَّن قَرْيَةٍ»، «قَرْيَة» هر جایی که جمعیتی از مردم دارند در آن زندگی میکنند، از یک دهات روستایی باشد تا شهرهای بزرگ. میفرماید که: تمام آن آبادیها و شهرها هیچ کدامشان استثناء ندارند، همگیشان تا قبل از روز قیامت، از زمان پیدایش آن شهر تا قبل از روز قیامت یعنی در همین عالم، در همین زندگی دنیا یا ما آنها را هلاک میکنیم کلاً سر به نیست میشوند آن شهر، یا که آنها را به شدت عذاب میدهیم، دچار گرفتاری سختشان میکنیم و میفرماید که: این قانون «كَانَ ذَلِك فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» در کتاب نوشته شده، این مسأله قطعی است، صد در صدی است و تمام شهرها و آبادیها این تجربهی تلخ را خواهند کرد. و امروزه هم وقتی آمار بگیرید بیشتر کشورهای جهان، شهر و آبادیهای جهان دچار حوادث سختی شدهاند؛ خیلیها از بین رفتند، کاملاً از بین رفتند، شما هم اگر دقت کنید، تحقیقاتی انجام دهید، دور و بر شما، اطراف شهر و شهرستان شما هم قبلاً شهر و روستاهایی بودند که الآن خالی از سکنه هستند، دیگر آثاری یا باقیمانده یا هیچ آثاری هم از ایشان نیست، فقط آن شهرها در تاریخ اسمشان بیان شده و بیشتر مردم کرهی زمین و شهرها این تجربه را تا حالا کردهاند و بقیه در نوبت هستند. دارد بیان میکند از یک موضوعی که یک جامعه، «قَرْيَة» یک جامعه، یک اجتماع به مثل یک انسان دارد آن را فرض میکند یعنی جامعه یک فرد است، یک فرد بزرگ، یک انسان بزرگ، آن انسان بزرگ هیچ انسانی نیست که همیشه در یک مسیر باشد، گاهی مریض نشود، گاهی به مشکل نخورد جامعه هم به همین شکل به مثل یک آدم ضعیف میشود، قوی میشود، بعد صالح میشود، ظالم میشود، دنبال خوبی و پیشرفت میرود، یک وقتی دنبال فساد و شهوت میرود، غرق شهوت میشود، شهرها هم به مثل آدمها گرفتار همین چیزها میشوند (یک بحث جامعهشناسی است) و خیلی شباهتها وجود دارد بین یک جامعه و یک فرد؛ جامعهی جوان داریم، جامعهی پیر داریم، از نظر فرهنگی به پختگی میرسد، یک فرد یک جامعه مثل هم هستند همهی اینها. یک فرد برای رشد یکسری قوانینی دارد، جامعه هم برای رسیدن به رشد قوانینی دارد، انسان عقبمانده، جامعهی عقبمانده اینها مثل هم هستند. میفرماید که: «جامعه هم مثل انسانها، نوبت همگیشان میآید؛ یا کاملاً هلاک میشوند یا به عذاب سختی دچار میشوند.» که حالا یا زلزلهای باشد، یک ویروسی، بیماری فراگیری باشد و یا رکود اقتصادی باشد یا سیلی و یا هر مسألهای اینجا امکان دارد باشد که آنها تنبیه و مجازات میشوند و حالا یا از دست سایر انسانها مجازات میشوند مثل جنگ و ناامنی، و یا در اثر حوادث طبیعی که خدا بر سرشان پایین میآورد مثل سیل و زلزله و … از طبیعت آن گرفتاری را میچشند.