دانلود فایل تصویری   دانلود فایل صوتی ​  پرسش و پاسخ صفحه

تلاوت این صفحه:



صفحه۲۹۰

«وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا»(اسرا/۷۶)

و قطعاً نزدیک بود که تو را در شهر تحریک کنند تا تو را از آنجا اخراج سازند که البته در این صورت بعد از تو جز مدت کمی هم باقی نمی‌ماندند.

بعد از اینکه صحبت می‌کند از یک سری فشارهای روحی و روانی از طرف رقیبان و دشمنانش که بر پیامبر صل الله علیه وسلم وارد می‌کردند که البته این مسئله فقط برای پیغمبران نیست، نبوده و برای هر کسی که اصلاحگر اجتماعی باشد این فشارها روی او هست. در آیات قبل بیان کرد که چیزهایی که ما به تو وحی کردیم به تو فشار می‌آورند، تو را در منگنه قرار می‌دهند که از حرف‌ها و موضعت پایین بیایید که البته اگر این کار را کنی دیگر موضوع خصمانه‌شان نرم‌تر می‌شود و با تو دوست می‌شوند ولی از آن‌ور ما با تو مشکل پیدا ‌کنیم و الان در این آیه می‌فرماید که: «آن‌ها می‌خواهند که تو را با یک سری کارهای نسنجیده تحریک کنند.» «وَإِنْ» یعنی و قطعاً، اینجا به معنی نه است، «كَادُوا» نزدیک بود، «لَيَسْتَفِزُّونَكَ» تو را تحریک کنند، یعنی دور و برت را سست کنند، تو را به لغزش بیندازند، یعنی یکسری کارهایی انجام دهند تا تو را عصبانی کنند و از موضع ثبات و اقتدار خارج شوید، یکسری کارهای نسنجیده انجام دهی مثلاً عمداً یک حرف‌هایی بزنند که تو را عصبانی کنند یا تو را در یکسری فشارهایی قرار دهند؛ فشارهایی از طرف خانواده، قوم و خویشان، فشار مالی، فشارهای سیاسی یا یکسری حرف‌هایی که تو را ناراحت و عصبانی می‌کند تا تو از آن‌ور یک عکس‌العملی برای دفاع از خودت نشان دهی و آدمی که عصبانی هست و می‌خواهد یک حرکتی انجام دهد امکان دارد آن حرکت نسنجیده باشد و یک بهانه‌ای دست طرف مقابل بدهد و آن بهانه باعث شود که شخصیت این شخص تخریب شود و دیگران هم که نظاره‌‌گر هستند می‌بینند که آری این حرف زشتی زد، این خیلی بی‌ادبی هست که به فلان بزرگی فلان حرفی زد، به فلان کس فلان چیز را گفت، این خیلی زشت است پس این شخص شخص بی‌ادبی است، این باید ادب شود؛ نزدیک بود که آن‌ها با نقشه و حقه این بلاها را سرت در بیاورند تا تو را تحریک کنند و تو را سست کنند و به لغزش بیندازند، در شهر: «مِنَ الْأَرْضِ» در آنجایی که دارید زندگی می‌کنید؛ در مکه، هر کسی در شهر خودش، «لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا» به هدف اینکه تو را از شهر اخراج کنند و دستاویز و بهانه‌ای دست‌شان بیاید که دیگر تو لیاقت نداری اینجا بمانی، تو را از شهر بیرون کنند، تو نباشی که البته آن‌ها اگر در این کارشان موفق می‌شدند «وَإِذًا»، و تو از در بیرون می‌رفتی آن‌ها فکر نکنند که تو دیگر نیستی و آن‌ها راحت اینجا زندگی می‌کنند، تو بیرون بروی آن‌ها هم اینجا راحت زندگی نمی‌کنند، «وَإِذًا لَا يَلْبَثُونَ» آن‌ها داخل شهر باقی نمی‌مانند، «خِلَافَكَ» بعد از رفتن تو، «إِلَّا قَلِيلًا» مگر یک مدت کمی فقط آن‌ها زندگی می‌کنند، خودشان هم به خاطر این نقشه ناجوانمردانه تلف می‌شوند و مورد عذاب خدا قرار می‌گیرند و همه آن‌ها هم می‌میرند.

«سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا»(إسرا/۷۷)

راه و روش تمام کسانی که ما قبل از تو فرستاده‌ایم از پیامبران ما، و تو برای سنت و راه و روش ما هیچ تغییر و تحویلی پیدا نمی‌کنی.

می‌فرماید که: «بعد از رفتن تو آن‌ها نابود می‌شوند.» و نابود شدن جمع مخالف و مخاصم و دشمنان بعد از رفتن یک اصلاحگر اجتماعی که او را از شهر بیرون کنند، او را از مسیر اخراج کنند، بعد آن شهر که بعد از آن اصلاحگر اجتماعی نابود می‌شود می‌فرماید: «این یک قانون است.»، «سُنَّةَ» یک قانون، یک سنت، یک منهج و راه و روش است و ویژه تو نیست که آن‌ها اگر تو را بیرون کنن خودشان نابود می‌شوند تمام کسانی که قبل از تو از پیامبران فرستادیم همین قانون بر آن‌ها حاکم بوده هر زمانی که آن‌ها پیغمبرشان را از شهر بیرون می‌کردند یا پیغمبرشان مجبور می‌شد با یک سری کارهای آن‌ها که از شهر بیرون برود خود مردم آن شهر نابود می‌شدند؛ مثل قوم لوط علیه السلام، مثل قوم پیامبر صالح، پیامبر هود همه این‌ها همگی قوم‌شان نابود شدند بعد از اینکه پیامبر از شهرشان بیرون رفت، «وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا» این قانون ما هم اصلاً قابل تغییر نیست، تو هیچ راهی پیدا نمی‌کنی که این روش ما و این قانونی که ما ریختیم را عوضش کنی، این مسئله قطعی است.

«أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا»(إسرا/۷۸)

نماز را به نحو احسن برپادار؛ از زمان میل کردن خورشید از نیمه آسمان تا تاریکی شب، و قرآن فجر بدون شک قرآن زمان فجرمشاهده می‌شود،(نظاره و تماشا می‌شود.)

برای اینکه یک شخص در مسیر خودش باقی بماند و این‌ور و آن‌ور نرود، تحت تأثیر احساسات قرار نگیرد و فشارهای اطرافیان بر او اثر نگذارد، همچنان محکم سر جای خودش باقی بماند و راه خودش را ادامه دهد این آیه برای این کار دارد راهکار می‌دهد می‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلَاةَ» نماز را به نحو احسن برپا دار تا آن مشکلاتی که آن‌ها می‌خواهند سر تو در بیاورند نتوانند بیاورند و تو محکم سر جای خودت بایستی. نماز را بخوان چه زمانی! «لِدُلُوكِ الشَّمْسِ»، «دُلُوكِ» یعنی زمانی که خورشید از وسط آسمان میل می‌کند، وقت زوال که نماز ظهر می‌شود همین که خورشید از وسط به آن‌ور رفت نماز ظهر وقتش شروع می‌شود، آن‌ورتر برود دیگر نماز عصر می‌شود، «إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ» تا تاریکی شب، خورشید غروب می‌کند، تاریک می‌شود و نماز مغرب می‌شود و باز البته هنوز آثاری از آن خورشید آثاری از سرخی خورشید در آسمان هنوز باقی می‌ماند که وقتی کاملاً از بین برود نماز عشا می‌شود می‌گوید: «این زمان‌ها نمازت را خیلی خوب و درست ادا کن.» «وَقُرْآنَ الْفَجْرِ» و قرآن فجر را محکم نگهدار، «الْفَجْرِ» قبل از طلوع خورشید فجر می‌زند یعنی حدود یک ساعت تا یک ساعت و ربع یک ساعت و نیم قبل از طلوع خورشید است زمانه فجر است که کم کم دم دمای روشنایی خورشید اشعه‌هایش پیدا می‌شود که به آن فجر می‌گویند و قرآن فجر قرآنی که در آن زمان می‌خوانیم؛ دارد صحبت از نماز می‌کند و این هم نماز صبح می‌شود، بین فجر و طلوع آفتاب زمان نماز صبح است و قرآن فجر را نگه دار قرآنی که در نماز صبح می‌خوانیم این می‌تواند آدم را قوی کند خاصتاً این را به این شکل دارد بیان می‌کند که تأکید کند خاصتاً آن تلاوتی که در نماز صبح دارید حال زن و مرد در نماز جماعت یا در نماز فردی وقتی که یک شخص نماز صبح می‌خواند به آن خوانده‌هایش دقت کند نمازی بخواند که البته سرحال هست و به آن قرآنی که دارد می‌خواند توجه کند همان قرآن آدم را ثابت قدم می‌کند، محکمش می‌کند یعنی در همه نمازها قرآن خوانده می‌شود و دارد می‌گوید خاصتاً قرآنی که در نماز صبح می‌خوانی که آدم تازه از خواب بیدار شده و فکر و هوش و حواسش بیشتر از زمان‌های دیگر جمع هست و می‌تواند درک کند آن چیزهایی که دارد می‌خواند، «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا» که نماز صبح، قرآنی که در نماز صبح خوانده می‌شود آن زمانی هست که مشهود است یعنی مشاهده می‌شود، یعنی مورد تماشا و مشاهده قرار می‌گیرد چه کسی مشاهده می‌کند البته که خدا همیشه در حال نگاه کردن و دیدن اعمال بندگانش هست و ملائکه خدا در نماز صبح هم آن‌هایی که در شب همراه آدم بودند و آن‌هایی که قرار است صبح (در روز) همراه آدم باشند، همه آن‌ها در نماز صبح جمع هستند و نماز صبح انسان را تماشا می‌کنند، نگاه می‌کنند که این انسان چقدر به نمازش توجه دارد و به نماز اهمیت می‌دهد ملائکه شاهدند و نمازت را تماشا می‌کنند، نظاره می‌کنند و می‌فرماید: «خاصتاً این نماز یک نماز خاصی هست و قرآن نماز صبح را داشته باش، این را محکم بگیر.»

«وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا»(إسرا/۷۹)

و از دل شب پس تو از خواب بلند شو به خاطر قرآن! این برای تو یک عمل اضافه هست امید است که پروردگارت تو را مبعوث کند در یک مقام ستوده شده (در یک جایگاه قابل تعریف.)

باز الله بیان می‌کند که چه چیز انسان را بر موضع ایمان و راه درست استوار می‌کند چون خیلی طبیعی است که انسان بعد از مدتی پیمودن یک مسیری از راه منحرف شود به خاطر هزاران مسئله که برایش در دنیا پیش می‌آید؛ از طرف خودش اطرافیان، دیگران، دوست، دشمن، مال دنیا از هر موقعیت و امکاناتی امکان دارد شخص سست شود و از آن موقعیت قبلی‌اش تنزل پیدا کند، چیزهایی بیان می‌کند که انسان را استوار نگه می‌دارد می‌فرماید که: «همه شب را نخواب.» «وَمِنَ اللَّيْلِ» از شب، «فَتَهَجَّدْ» یعنی از خوابت بزن، بلند شو، «فَتَهَجَّدْ» یعنی از خواب بیدار شو و بلند شو، «بِهِ» اینکه بلند شوی به قصد اینکه قرآن بخوانی، نماز بخوانی و قرآن بخوانی به خاطر این منظور بلند شو، «نَافِلَةً لَكَ» این یک کار اضافی علاوه بر آن نمازهای پنجگانه که گفت، «نَافِلَةً» چیز اضافی، (اضافه بر آن‌ها)، «لَكَ» برای تو، برای پیغمبر و به عنوان سنت برای هر انسان مؤمنی که می‌خواهد فکرش و قوتش را از خدا بگیرد، از قرآن بگیرد، شب هم بیدار شو و برای قرآن وقت بگذار امید است که پروردگارت «عَسَىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا»، «مَحْمُودًا» یعنی تعریف می‌کنند، ستایش می‌کنند چه کسانی؟ همه مردم عالم که البته امروزه در دنیا همه مردم عالم از پیامبر ستایش نمی‌کنند، تعریف نمی‌کنند حتی خیلی‌ها ز پیامبر بد و بدگویی می‌کنند. چه زمانی هست که همه از آن مقام و درجه تعریف می‌کنند؟ این در روز قیامت اتفاق می‌افتد که برای شروع حساب و کتاب همه مردم دنیا وقتی که یک زمانه خیلی طولانی را دارند سپری می‌کنند و همه  به تنگ و ستوه آمدند و آرزویشان این است که حساب و کتاب شروع شود و مردم از بلاتکلیفی در بیایند، از آن رنجی که در آن هستند راحت شوند آنجا به پیامبران خدا رو می‌آورند؛ آدم علیه السلام، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و هر کدام می‌گویند که ما نمی‌توانیم چنین کاری را انجام دهیم و عذر می‌آورند و نزد پیامبر می‌روند و این را از پیامبر می‌خواهند و پیامبر قبول می‌کند که نزد خدا شفاعت کند تا مردم به خواسته‌شان برسند و همه مردم اینجا پیامبر را ستایش می‌کنند و پیامبر را به عنوان کسی که الان به فریادشان رسیده آن را قبول می‌کنند و از او خوبی می‌گویند و از او تشکر می‌کنند؛ یک چنین صحنه‌ای که همه انبیا هم عقب می‌کشند فقط آنجا رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین کار بزرگی را انجام می‌دهد و بعد حساب و کتاب شروع می‌شود. می‌فرماید که: «تو این کارها را انجام بده امید است یعنی دارد قول می‌دهد، دارد یک وعده‌ای به پیامبر می‌دهد به امید این که پروردگارت همان مقام و درجه‌ای که همه از آن تعریف می‌کنند و ستوده شده هست، چیز خیلی عالی نزد خدا است خدا آن درجه را به تو بدهد.» یعنی سرور کل مردم درروز قیامت شوی، در صحرای محشر تو شخصیت اول کل مردم عالم شوی؛ از اول آدم و حوا تا آخرین نفر این دنیا، این همه جمعیت انسان‌ها! تو نزد همه گل سرسبد همگان شوی امید است که خدا این درجه را به تو بدهد پس از خوابت شب‌ها بزن و خودت را با قرآن محکم و قوی کن.

«وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا»)إسرا/۸۰)

و بگو پروردگار من! من را به هر دری با صدق و شایستگی داخل کن و موقع خارج شدن من را با صدق و شایستگی خارج ساز و از جانب خودت برای من قدرتی یاری‌گر قرار بده.

این را بگو، این دعا را بکن یعنی طبق این دعا در زندگیت عمل کن. دارد به پیامبر یاد می‌دهد که چه بگوید یعنی این گفتن یک گفتن نیست این گفتن یک راه است، روش و رفتار است، الگو هست این‌جوری عمل کن بگو که پروردگار من! «أَدْخِلْنِي» یعنی من را داخل کن، «مُدْخَلَ صِدْقٍ» هر جا که من می‌خواهم داخل آن کار شوم، داخل آن شهر شوم، هر جا به هر چیزی می‌خواهم وارد شوم صادقانه وارد شوم یعنی هر مسئولیتی که می‌خواهم وارد آن شوم آن مسئولیت را صادقانه تحویل بگیرم، در آن وظیفه‌ای که به عهده گرفتم صادق باشم و زمانی که بخواهم از آن خارج شوم، تحویل بدهم هم صادقانه از آن خارج شوم، با رو سفیدی از آن خارج شوم و البته این کار بسیار سختی است لذا تو کمکم کن «وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ» از جانب خودت به صورت خاص و ویژه برای من قدرتی بده که من را یاری کند چون در این آیه دارد بیان می‌کند که راز عزت و موفقیت و پیشرفت در همین نهفته است که انسان وقتی به هر کاری یا هر مسئولیت یا جایی وارد می‌شود آنجا صادقانه وارد شود اولش که آن کار یا جا، مکان یا شغل و مسئولیت، درآمد، هر نوع ورودی حتی تصمیمات زندگی، ازدواج، پدر شدن، مادر شدن، تمام شگون و مسائل زندگی که انسان انجام می‌دهد اولش که آن قسمت یک چیز درست و صادقانه باشد، خانواده باشد نه ارتباط نادرست که آن صدق نیست یا در شغلی که دارد دست می‌زند شغل درستی باشد، صادقانه باشد نه کلاهبرداری و دروغ و سوءاستفاده از دیگران و ربا و چیزهای دیگر، آن محل و آن کار و مسئولیت چیز صادقی باشد من را در این کارهای صادق وارد کن و خودم هم که وارد می‌شوم صادقانه آن کار را انجام دهم؛ خیانت نکنم، غدر و غل و غش نکنم، کسی را اذیت نکنم، کارهایم و وظایفم را صادقانه و به شایستگی انجام دهم، زن در همسر بودن، مرد به همین شکل، یک فرزند، کسی که درس می‌خواند، یک دانشجو، یک امام مسجد، یک حافظ قرآن، یک معلم، هر کسی در شغل خودش آن شغلش را صادقانه انجام دهد، خدایا! کمکم کن که من اینجوری در زندگی‌ام عمل کنم؛ وقتی می‌خواهم خارج شوم با رو سفیدی و صادقانه خارج شوم بدون اینکه من آن کار را خراب کرده باشم بارو سیاهی باشد با ذلت باشد، صادقانه و با عزت و شرف از آن خارج شوم و خدایا! تو کمکم کن.

«وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»(إسرا/۸۱)

و بگو حق آمد و باطل نابود شد که البته باطل نابود شدنی است.

حالا قرآن دارد می‌آید و داری قرآن را یاد می‌گیری؛ در نمازها، در نمازهای صبح، در دل شب، و تو با این قرآن به حقیقت دست پیدا کردی که خودت را به وسیله قرآن به خدا وصل کردی حالا دیگر با قوت قلب بگو که: «حق آمد.» یعنی حقیقت را یافتم، فهمیدم راه حق چیست، در یگانگی خدا در توحید خدا در اینکه خانواده حق است، غیر خانواده باطلند، احترام حق است بی‌احترامی به پدر مادر، دیگران باطلند، حلال حق است و حرام‌خوری و مال دیگران را خوردن باطل است. بگو که: «حق آمد، دریافت کردم و از آن‌ور باطل نابود شد؛ چیزهای گناه، ارتباطات، درآمدها، رفتارهای گناه و حرام آن‌ها نابود شد، معلوم شد که آن‌ها باطلند و باطل هم حقش است که نابود شود، باطل باید نابود شود و از بین برود.»، «إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا» همه چیز مکشوف شد و حقیقت از باطل نمایان گشت این را بگو و زمانی شخص با این قاطعیت و جدیت به این باور می‌رسد که خودش را با قرآن قوی کرده باشد و باز قرآن!

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا»)إسرا/۸۲)

و ما از قرآن نازل می‌کنیم آنچه که در آن شفا و رحمتی برای مؤمنان است و البته برای انسان‌های ظالم جز خسارت چیزی اضافه نمی‌کند.

این قرآن! می‌فرماید که: «ما این قرآن را که داریم نازل می‌کنیم چیزهایی داریم نازل می‌کنیم که آن‌ها شفا هستند.» «شِفَاءٌ» یعنی بهبودی از یک مریضی، از یک ناسلامتی سلامتی را به دست آوردن، این یعنی شفا یافتن که انسان از حرص و شهوت و طمع و حس قدرت و این مسائلی که انسان را در دنیا نابود می‌کند و انسان را به باطل می‌کشاند آدم از آن رفتارهای ناشایست، مشکلات روحی، افسردگی، روانی، آدم با این قرآن، می‌فرماید: «ما قرآنی نازل کردیم که شخص را شفا می‌دهد و از این بیماری‌ها او را بهبود می‌بخشد.»، «وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» و برای مؤمنان رحمت است، بهره‌برداری و برخوردار شدن است؛ شفا: از منفی بیاید پاک شود، بهبود پیدا کند، رحمت: بعد از اینکه بهبود پیدا کرد رشد کند، برخوردار شود، توسعه پیدا کند. و مؤمنان را رحمت می‌دهد یعنی عزت و شرف و ایثار و اخلاق و تواضع و توحید و این‌ها را برای‌شان اضافه می‌کند، نصیب‌شان می‌کند، رحمتی برای مؤمنان است، در زندگی به آن‌ها آرامش می‌دهد و البته این قرآنی که نازل می‌کنیم برای مؤمنان این‌جوری هست که به قرآن ایمان دارند، آن را پذیرفتند ولی از ظالمان که با قرآن میانه خوبی ندارند آن‌ها می‌فرماید: «جز خسارت، بیچارگی و بدبختی چیزی عائدشان نمی‌شود.» آن‌ها با این قرآن بیشتر عصبانی می‌شوند، بیشتر آرامش‌شان به هم می‌خورد و بیشتر می‌جنگند، بیشتر توطئه می‌کنند، کارهایی در مقابل قرآن، در مقابل خانواده، احترام و اخلاق در مقابل آن عمل می‌کنند، آن‌ها را پخش می‌کنند، چیزهای منفی و گناه را پخش می‌کنند و هر کاری که دارند در مقابل قرآن انجام می‌دهند جز بدبختی خودشان دیگر هیچ چیزی اضافه نمی‌کنند.

«وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَىٰ بِجَانِبِهِ ۖ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا»(إسرا/۸۳)

و زمانی که ما بر انسان نعمت دادیم اعراض می‌کند و شانه‌هایش را دور نگه می‌دارد و زمانی که شر به او رسید مأیوس و ناامید می‌گردد.

این انسان منهای قرآن! انسان اینجوری است به ذات خودش، معمولی انسان اینجوری است که ما وقتی که نعمت به او دادیم پشت می‌کند نعمت را از خدا گرفته، («أَعْرَضَ» برعکسِ رو آوردن است) حالا چون نعمت را از خدا دریافت کرده بیشتر به خدا روی آورد، از او ممنون و متشکر باشد برعکس، «أَعْرَضَ» پشت می‌کند، اعراض می‌کند، «وَنَأَىٰ» یعنی دور می‌کند، «جَانِبِهِ» شانه‌هایش، شانه‌هایش را دور می‌کند کنایه از این است که با خدا فاصله می‌گیرد خدا به او نعمت داده بیشتر سمت خدا بیاید نماز نمی‌خواند، فاصله می‌گیرد، کارهای خوب قبلی، روزه چیزهای دیگر، عبادت‌های دیگر، خوبی برای خدا به جای اینکه نزدیک‌تر بیاید پشت می‌کند و هی دورتر می‌‌رود، از خدا بیشتر فاصله می‌گیرد و «أَنْعَمْنَا» شامل همه نعمت‌های مادی و خاصتاً نعمت قرآن می‌شود؛ ما به انسان نعمت بخشیدیم، عنایت کردیم با همین قرآنی که شفا و رحمت برای مؤمنان است ولی اعراض می‌کند و فاصله می‌گیرد حاضر نیست نزدیک بیاید و این قرآن را تحویل بگیرد و به آن عمل کند ولی از آن‌ور وقتی که به او شری رسید؛ یک سرطانی، یک مریضی، یک فقری، یک دشمنی در زندگیش وارد شد، گرفتاری به آن مبتلا شد، «كَانَ يَئُوسًا» دیگر ناامید است چون تا حالا که از خدا فاصله گرفته حالا در گرفتاری رویش نمی‌شود، راهش را بلد نیست، خیلی‌ها نمی‌توانند صادقانه از خدا کمک بخواهند و مأیوس می‌شوند، ناامید می‌شوند یعنی تنها کسی که به آن‌ها امید می‌داد خدا بود حالا از خدا هم ناامید شدند می‌فرماید که: «انسان، انسان منهای خدا و قرآن، به معمولی و به ذات خودش این‌جوری است.»

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَىٰ سَبِيلًا»)إسرا/۸۴)

بگو همه بر شاکله خودشان عمل می‌کنند (بر ساختار و بنیان خودشان عمل می‌کنند) پس پروردگار شما داناتر هست به کسی که او راه درست‌تر را می‌رود.

به آن‌ها بگو که مردم بفهمند همه انسان‌ها، «كُلٌّ» هر آدمیزادی، «يَعْمَلُ» عمل می‌کند، «عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» بر شاکله خودش، بر چهارچوب و ساختار خودش عمل می‌کند یعنی انسان یک ساختاری به خودش می‌گیرد، انسان ساختاری را که گرفته امکان دارد ساختارش را از فرهنگ آن شهرش بگیرد، بر اساس فرهنگ عمومی عمل می‌کند؛ یکی ساختار و شاکله‌اش بر اساس فرهنگ خانوادگی است، وراثت است یا یکی امکان دارد ساختار خودش را بر اساس قرآن تنظیم کند، از قرآن ساختار بگیرد، بنیانش را بر اساس قرآن تنظیم کند هر کسی بر اساس آن ساختاری که به خودش داده، خودش را به آن شکل داده بر آن شکلی که به خودش داده عمل می‌کند هر کس اینجوری است بر اساس فکر خودش دارد کار خوبی انجام می‌دهد، همان کار را خوب می‌بیند حال می‌فرماید: «فَرَبُّكُمْ» پروردگار شما او بهتر می‌فهمد که چه کسی راه درست را دارد می‌رود، هر کس فکر می‌کند که راه من درست است، هیچکس اقرار نمی‌کند من دارم اشتباه زندگی می‌کنم، همه کارهایشان را تأیید می‌کنند حتی در زمینه دینداری هر کس فکر می‌کند که من دارم کار درست را انجام می‌دهم می‌فرماید که: «شما خیلی آنقدر به خودتان مغرور نباشید و شک کنید و دوباره خودتان را به قرآن عرضه کنید که شاید دارید اشتباه می‌کنید خدا بهتر می‌فهمد که کدام یک از شما راه درست‌تر را دارید می‌روید.» و این دیدگاه به انسان این ظرفیت را می‌دهد که دیگران را بپذیرد، بر اساس کارهایشان که دارند انجام می‌دهند بفهمد که خیلی معمولی هست که هر کسی دارد چرا آن کارهای متنوع و عجیب و غریب را دارد انجام می‌دهد، هر کس بر اساس چهارچوب ذهنی خودش عمل می‌کند همه انسان‌ها اینجوری هستند و به آدم می‌فهماند که باید ساختار انسان و فکر انسان را عوض کرد و به دیگران آموزش داد، به آن‌ها علم یاد داد فکرشان عوض شود تا کارهایشان عوض شود بگو که: «آدم‌ها اینجوری عمل می‌کنند.»

«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا»)إسرا/۸۵)

و از تو در مورد روح سؤال می‌کنند بگو: «روح از امر فروردگارم است و شما از علم جز مختصر و اندکی داده نشده‌اید.»

در مورد روح این انسان را اینجوری سر پا نگه داشته، در زندگی او را به کارها و رفتارهای متنوع دارد سوق می‌دهد، هر کسی بر اساس شاکله‌اش دارد زندگی می‌کند، عمل می‌کند، دارد شکل می‌پذیرد شکلی که می‌پذیرد ساختار فکر است، ساختار روح انسان‌هاست، انسان یکی روحش بزرگ است، یکی روحیه ضعیفی دارد، روحیه که آن ساختار انسان به خودش می‌گیرد و روحیات هر کسی متفاوت است این روح است که یکی ضعیف‌تر است، یکی قوی‌تر است، یکی روح بزرگی دارد. روح انسان‌ها که دارد انسان‌ها را شکل می‌دهد و هر کسی به شکلی دارد عمل می‌کند می‌‌فرماید: «این روح چیست که آدم‌ها را تا به آسمان‌ها بالا می‌برد و یکی را تا اسفل السافلین پایین می‌کشد!» سؤال می‌کنند از این روحی که انسان‌ها را زنده نگه داشته و این‌جوری انسان‌ها را در ساختارشان متنوع کرده از تو سؤال می‌کنند بگو: «روح از امر پروردگار من است.» از کارهای خاص و خارق العاده پروردگارم است، کار عجیب و غریب و فوق العاده شگفت انگیز خداست که یک چنین موجودی را آفریده و در اختیار انسان‌ها قرار داده و شما در مورد روح جز مختصر علمی به شما داده نشده این را خدا فقط می‌فهمد که چه جوری در بدون انسان‌ها این روح عمل می‌کند و چگونه آفریده شده است.

«وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلًا»)إسرا/۸۶)

و قطعاً اگر ما می‌خواستیم صددرصد به آنچه ما به سوی تو وحی کرده‌ایم را می‌بردیم بعد برای خودت پیدا نمی‌کردی کسی که برای تو بر علیه ما وکیل باشد.

این قرآن اینقدر انسان را اوج می‌دهد! و این همه معلومات را در اختیار انسان قرار می‌دهد! و انسان را متحول می‌کند این نعمت بزرگ قرآن! و در این آیه دارد بیان می‌کند که شما محتاج این قرآن هستید خدا به شماها نیازی ندارد، این قرآن لطف و کرم خداست که در اختیار شما قرار گرفته، منتی بر سر شماهاست، شما بر خدا منتی ندارید اگر به قرآن عمل کنید. ما اگر می‌خواستیم اصلاً قرآن را از تو می‌گرفتیم «لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ» می‌بردیم از دست‌هایت از ذهنت از قلبت قرآن را بیرون می‌بردیم تمام چیزهایی که ما به تو وحی کردیم پاک می‌شد بعد هم هیچکس را پیدا نمی‌کردید، «لَا تَجِدُ لَكَ» کسی را برای خودت پیدا نمی‌کردی، «بِهِ» که آن قرآن را برگرداند دوباره پس بگیرد و بیاید آن را در اختیار داشته باشی، «عَلَيْنَا وَكِيلًا» که بیاید علیه ما آن قرآن را از ما پس بگیرد و دوباره به تو بدهد و از تو حمایت کند تو هیچکس رو پیدا نمی‌کردی، صفر تا صد و همه فضل و کرم‌ها که در اختیار داری را خدا خواسته و خدا به تو داده پس قدر این قرآن را بدانید.

​