دانلود فایل تصویری دانلود فایل صوتی پرسش و پاسخ صفحه
تلاوت این صفحه:
صفحه ۲۶۳
«وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ» (حجر/۱۶)
و قطعاً ما در آسمان، برجهایی قرار دادیم، و آنرا برای تماشا کنندگان زینت دادیم.
از ابتدای سورهی مبارکهی حجر، که سخن از این کتاب و قرآن روشنگر بود و کافرانی که در مقابل این قرآن جبهه گرفته بودند، یک سری قضایایی بیان کرد از حقانیت این دین، و مطالبی گفت از مجازات این کافران، و اخلاق این کافران که هرچه بروند حتی اگر به آسمانها بالا بروند و همه چیز را با چشمهای خودشان ببینند، سر یک لجی افتادند که نمیپذیرند. حالا در این آیات، میگوید یک سری چیزهایی که در آسمانهاست! از عجایب خلقت بیان میکند و صفحه بسیار پرمغزی است و این آفرینش پیچیده جهان را برای ما به تصویر میکشد. در کل ممکن است ما بتوانیم انسانها را به سه دسته تقسیم کنیم؛ دستهای که بیشتر معلوماتشان را از مطالعه کتاب میگیرند، که فرمود: اینکه دارد بر تو نازل میشود کتاب است، یک سری افراد تکیهشان بر شنیدن است، و خواندن و شنیدن و پای صحبتها نشستن، که فرمود، این قرآن است، شما میشنوید، برایتان خوانده میشود. و یک سری افرادی، که با دیدن و مشاهدات میتوانند به حقایق پی ببرند و رشد کنند، که این صفحه در مورد این مسائل مشاهدهای است که در این زمین و آسمان، چه عجایبی، چه عظمتی الله قرار داده است.
میفرماید: ما در آسمان، برجها قرار دادیم. برج، چیزی که مشهور هست امروزه برجهای فلکی، ماههای شمسی که یک سری تصاویری هست از تصاویری که وقتی زمین میخواهد یک دور به دور خورشید بچرخد، یک سال شمسی تشکیل میشود، ولی از کجا بفهمیم که زمین الان یک دور چرخیده، هر قسمت از چرخش زمین، وقتی به آسمان نگاه میشود، منجمین و اهل فلک، آمدند تصاویری را به صورت تجسمی کشیدند، آنها را به صورت ذهنی ایجاد کردند؛ مثلاً به شکل شیر، مثلاً به شکل ماهی، و اسم گذاشتن حوت، اسد، و دوازده ماه، که با نامهای قدیمی که شما لابد شنیدید. و هر بار وقتی که آن جسم میآید، دارد آسمان تماشا میکند، حدوداً سی روز طول میکشد تا اینکه آن شکل میرود و چیز دیگری پیدا میشود، و به این شکل، دوازده بار، که همان دوازده برج باشد، بعداً دوباره یک بار دیگر، آن تصاویر تکرار میشود، و الان مشخص میشود که کاملاً زمین به دور خورشید چرخید.
و این یک دور کامل، به همین برجها میگویند، این فاصلهی زمانی است، آن تصاویر فلکی است که در آسمان مشاهده میشود. شاید این باشد و امکان دارد یک سری چیزهایی باشد که هنوز واقعاً علم به آن دسترسی پیدا نکرده که در آسمان برجهایی باشد و وقتی که برج میشنویم یا در آیات دیگر قرآن، برج، انگار یک قصر محکم، یک بنایی است، ساختمانی است. و شاید همانطوری که ما خواندیم که در این آسمانها ستونهای نامرئی وجود دارد، از انرژی تاریک، ماده تاریک، آن ستونها، حالا شاید واقعاً یک قصری باشد، یک برجهایی باشد، آن ستونها هستند و لابد دیوارهایی هم دارند، و آن دیوارها، به یک سری انرژیهای ناشناخته، آن دیوارها تشکیل شده و برجهایی هست و امکان دارد یک سری خانوادههایی در آن برجها زندگی میکنند، خانوادههایی مشخص از ستارهها، از سیارهها، که مجموعهی این ستارهها در فلان برج ساکن هستند و اهل این برج هستند. بالاخره ظاهراً که معنای آن را فقط خدا میداند و هنوز این آیات، معنایش به صورت واضح و آشکار برای بشر قابل فهم نیست.
ولی بارها در قرآن بیان فرموده که این برجها واقعاً از شگفتیهای آفرینش خداست! و اینجا میفرماید که ما در آسمان برجها قرار دادیم! و در آسمان، نفرموده آسمانها، آسمان ظاهراً آسمان اول، همین کهکشان راه شیری هست، و میفرماید: که ما آن را برای کسانی که تماشا میکنند، «وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»، کسانی که تماشا میکنند: «نَّاظِرِينَ»، ما مزینش کردیم، آسمان دنیا واقعاً زیباست، هر بار، به صورتهایی، به شکلهایی، این سیارات مشاهده میشوند، و جذابیت خاصی دارند که ما اگر از این سطح آسمان بالاتر برویم آنجا دیگر این زینت و زیبایی وجود ندارد.
«وَحَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ» (حجر/۱۷)
و ما آن را حفظ کردیم از هر شیطان رانده شدهای.
حالا این آسمان و ارتباط آسمان با سایر موجوداتی که در آسمان زندگی میکنند و میتوانند در این آسمان، خیلی چیزها را به هم بزنند، اصلاً میتوانند حتی زندگی انسانها روی زمین را هم به مخاطره بیندازند. میفرماید که آن شیاطین رجیم که در آسمان هستند در فلک میچرخند و خیلی قدرت دارند. و امروزه البته یک فرضیههایی وجود دارد که غیر از تمدن کره زمین، تمدنهای دیگر هم امکان دارد در جهان هستی وجود داشته باشد؛ چون کره زمین فقط یک کره کوچکی است، از میان این همه ستارهها و سیارهها در این کهکشان، که میلیاردها ستاره و سیاره بزرگتر از کره زمین وجود دارد. قدمت عمر انسانها روی زمین فقط چند هزار سال هست، در حالیکه، این کهکشان چند میلیارد سال عمر دارد و امکان دارد که موجودات دیگر باشند و دارای تمدن باشند و پیشرفت کردند. انسان فقط با همین چند سال چقدر پیشرفت کرد، آنها اگر عمرشان چند برابر انسانها باشد، لابد به خیلی توسعه و پیشرفتهایی دست پیدا کردند.
و آنها خیلی کارها میتوانند بکنند؛ حتی میتوانند زندگی انسانها را به خطر بیندازند، انسانها را به تسخیر خودشان در بیاورند و خیلی کارها میتوانند انجام دهند، این موجوداتی که کارهایشان پر از ضرر و آسیب زدن است. میفرماید ما آسمان را از شر آن شیطانهایی که رانده شدهاند؛ یعنی کارهایشان مورد تایید نیست، یعنی آنها برای تخریب فعالیت میکنند، میفرماید ما آسمان را حفظ کردیم، ما آسمان را برای شما حفظ کردیم، آسمان را بهصورت کلی حفظ کردیم. یعنی خدا میگوید ما اجازه نمیدهیم که آن نیروها، آن قدرتها، هستی را و آسمان را و شما انسانها را مورد دستبرد خودشان قرار دهند و شما را به مخاطره بیندازند. میفرماید محافظت از شما را، ما به عهده گرفتیم، ما داریم همه چیز را حفظ میکنیم. و فقط یک شیطان نیست، «مِنْ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ»: فراوان، آن نیروهایی که کارشان افساد است و تعداد زیاد، و فراوانی وجود دارد. میفرماید ما یک سری کمربندهایی ایجاد کردیم محافظتی، امنیتی، که این آفریدهها و آفرینش در حفظ ما باقی بماند.
«إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ» (حجر/۱۸)
مگر کسی که به صورت دزدکی گوش داد، که در نتیجه شعلههای آتش واضح و روشن او را تعقیب میکند.
حالا! آن موجوداتی که فهم دارند، شعور دارند، میتوانند به یک سری دانشهایی دست پیدا کنند که آن دانشها مناسب انسانها نیست و به نحوی در تلاشند که انسانهای روی زمین را به تسخیر خودشان در بیاورند، آنها را تحت علم خودشان در بیاورند و بر آنها مسلط شوند. میفرماید با یک سری چیزهایی به معلوماتی دست پیدا میکنند، استراق سمع میکنند؛ حالا سمع، گوش باشد که ما نمیدانیم چه موجوداتی و چه گوشهایی و چه شنیدههایی! شنیدن به وسیله امواج، یک نوع شنیدن است، گوش دادن است، ماهواره صداها را منعکس میکند، صداها را میشنود، تصویرها را میگیرد و پخش میکند، این هم یک نوع گوش است، شنیدن است، ماهواره، امواج و…
ومیفرماید آنها یک سری چیزهایی را استراق میکنند، دزدکی گوش میدهند، و آن معلوماتی که برای زمینیها مفید نیست به دست میآورند با تمدنی که دارند، با نیرو و قدرتی که دارند؛ ولی «فَأَتْبَعَهُ»: همینکه آن معلومات را به دست آوردند، کشف کردند، یک شعلههای آتش، «شِهَابٌ»: شعلههای آتش، «مُبِينٌ»: روشن، واضح، انگار تیرباران میشوند و آن شهاب آنها را هدف قرار میدهد و دنبالشان میکند، «فَأَتْبَعَهُ»: دنبالش میکند و آنها را از محدوده زمین دورشان میکند، نمیگذارند به زمین برسند؛ که البته در لایههای مختلف، شیاطین با همدیگر همکاری میکنند که امکان دارد یک سری معلوماتی هم به زمین انتقال بدهند. و این باز در آیات دیگر یا احادیث دیگر، صحبت از آن شده که شیاطین همیشه در پی این هستند که ناخنکی به کره زمین بزنند. یعنی این آیات دارد میگوید اطراف شما خیلی خبرها است! برعکس آن تصوری که دارید که همه چیز آرام است، همه چیز دارد به حالت خودش میرود و میچرخد، خیلی خبرها است! خیلی اتفاقات است که امکان دارد بیفتد، شما بیخبرید، ای انسانهای روی زمین شما نمیفهمید! دور و بر شما پر از نیروها، پر از موجودات دیگر، پر از کرات دیگر، که هر کدام امکان دارد زندگی شما را به آخر بکشاند! ولی ما داریم به همه نوعش از شما محافظت میکنیم.
«وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ» (حجر/۱۹)
و زمین را ما کش دادیم، (کشیدیم) و در آن کوهها ریختیم و در آن رویاندیم از هر چیز وزنداری. (وزن و مقدار مشخصی.)
حالا این از آسمان و برجهای آسمانی، و حفظ آن آسمان از نیروهای مخرب و از اخبار آسمانی و جلوگیری از سوءاستفاده از آن موجودات، که بخواهند از معلومات خودشان، از موقعیت خودشان سوءاستفاده کنند. حالا این بالا! بعد از آسمان روی زمین آمد، «وَالْأَرْضَ»: حالا در مورد زمین صحبت میکند، میفرماید که ما زمین را کش دادیم، «مَدَدْنَاهَا»: آنرا وسعت دادیم، «مدَّ»: کشید، توسعه داد، یعنی ما در زمین ظرفیتی ایجاد کردیم. «وَأَلْقَيْنَا فِيهَا»: و در آن ریختیم، از بالا در آن انداختیم، در آن ریختیم. «رَوَاسِيَ»: کوهها، اشیای بسیار بزرگ، در آن ریختیم، که به تشکیل کره زمین دارد اشاره میکند. کره زمین به این وسعتی که وجود دارد، همینطور اشیاء، کوهها در آن ریخته شده، که البته مذاب، آتشین، و به هم پیوسته و چسبیده شدند، و آن تکهها، تکههای بزرگ، آنقدر ریختند، آنقدر روی هم ریختند، که به بزرگی کره زمین، این کره ایجاد شد و در آن تکههایی که این کره زمین را تشکیل داد و به این وسعت و بزرگی رسید! حالا میفرماید که وسعت کره زمین باعث میشود که برای خودش جاذبه ایجاد کند! حجم کره زمین، بزرگی کره زمین، برای خودش وزن ایجاد میکند!
میفرماید: «وَأَنْبَتْنَا فِيهَا»: ما در آن زمین چیزهایی را رویاندیم، ایجاد کردیم، «مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ»: که همه چیز دارای وزن است، مقدارش مشخص است، چون آن قطعات بزرگ روی زمین افتاد و کره زمین به این حجم درآمد؛ حالا میفرماید که همه چیز وزن پیدا کرد! دیگر ما انسانها روی زمین وزن داریم و همه اشیا روی زمین، وزن دارند، چون کره زمین جاذبه دارد و همه چیز را به سمت خودش میکشاند. اگر کره زمین به این بزرگی نبود، با این نیرو و قدرت جاذبه نبود، نتیجه این میشد که هیچ چیزی وزن نداشت، سبک بودیم، آنموقع دیگر هیچ ماشینی نمیتوانست روی جاده حرکت کند، همهاش پرت میشد، و دیگر هیچ آبی نمیتوانست مرتب روی کره زمین برود و بیاید، جزر و مد داشته باشد، انسان نمیتوانست روی دو تا پایش راه برود، پرت میشد، مثل کره ماه، که مثلاً یک شیء پنجاه کیلویی، فقط آنجا ده کیلو وزن دارد، نمیتواند راه برود، انسان بخواهد بدود، پرت میشود، میافتد، یا در روی کره مریخ، از پنجاه کیلو تبدیل میشود به کمتر از بیست کیلو، نمیتواند چیزی روی خودش نگه دارد، آنجا ماشین نمیتواند حرکت کند، همه به هم میخورند، همه چپ میشوند.
و در این زمین، با این حجم کره زمین، که میفرماید، ریختیم در آن کوهها، حالا دیگر یک مگس هم وزن دارد، وقتی میخواهد از پرواز روی چیزی بنشیند میتواند قشنگ مسلط باشد و آنجا بگیرد بنشیند، نمیافتد، چون مگس هم وزن دارد، این کره زمین توازن ایجاد کرده! میفرماید و «وَأَنْبَتْنَا فِيهَا»: ما در آن ایجاد کردیم، «أَنْبَتْنَا»: از گیاهان گرفته تا همه چیز، انسان هم روی کره زمین یک نوع «أَنْبَتْنَا» است! در آیات دیگر هم باز به همین شکل میفرماید: و تمام چیزها در این زمین ایجاد شدند که دارای وزن هستند تا انسانها بتوانند به راحتی روی کرهی زمین زندگی کنند.
و اگر کره زمین، باز از این مقدار که در آن ریخته شده، باز بزرگتر از این بود، مثلاً خورشید که خیلی بزرگتر از زمین است، یک شی پنجاه کیلویی، مثلاً سی برابر میشود، ۱۵۰۰ کیلو میشود، دیگر یک انسان بهخاطر وزن زیادش روی خورشید اصلاً نمیتواند روی پای خودش بایستد! این انسان اگر اینجا بهخاطر وزنش اضافه وزن داشته باشد، زانو درد میگیرد، مشکلاتی برایش پیش میآید، حالا یک نفر ۱۵۰۰ کیلو اضافه وزن رویش باشد، له میشود، نابود میشود، یک شخص ۱۰۰ کیلویی، ۳۰۰۰ کیلو میشود، ۳ تن میشود، دیگر نمیتواند زندگی کند. میفرماید ما وزن همه چیز را به مقدار مشخص تعیین کردیم، که ما چهطوری قرارش دهیم که شما راحت روی زمین زندگی کنید.
«وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ» (حجر/۲۰)
و ما برای شما قرار دادیم در زمین، اسباب معیشت و چیزهایی و کسانی که شما نمیتوانید روزیشان بدهید.
یعنی همه چیز منظم و مرتب قرار دادیم در این زمین، «وَجَعَلْنَا لَكُمْ»: ما برای شما قرار دادیم، «مَعَايِشَ»: تمام اسباب معیشت؛ انرژی به مقدار لازم در این کره زمین وجود دارد، اکسیژن، هیدروژن و سایر ذخایر زیرزمینی، در جو و هوا، در این لایهی اوزون، که نمیگذارد خیلی از چیزهای خطرناک بیاید به شما آسیب بزند، و هر آنچه که شما برای زندگی به آن نیاز دارید میشود: «مَعَايِشَ»، هرچه این بشر برای زندگی راحت به آن نیاز دارد، میفرماید ما برای شما در زمین قرار دادیم، مهیا کردیم.
«وَمَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ» و کسانی که شما نمیتوانید آنها را ایجاد کنید، به آنها رزق دهید، یعنی شما اگر بخواهید به یک هم نوع خودتان یا به یک حیوانی، یا به یک درختی بخواهید کمک کنید، اسباب معیشت یک درخت را فراهم کنید شما نمیتوانید، اسباب معیشت سایر حیوانات، موجودات یا انسانها را بخواهید شما تامین کنید نمیتوانید، نمیتوانید در این گازها، در این هوا، اکسیژن، دست در آن بیاورید و اگر چیزهایی است که مضر است، خطرناک است، اگر آنطور بود، شما نمیتوانستید که کاری کنید، کاری از دست شما بر نمیآمد، ما این کارها را انجام دادیم.
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزینههای آن (منبع آن) نزد ماست و ما آن را جز به مقدار مشخص نازل نمیکنیم.
در این زندگی شما همه چیز دست ماست، ما میتوانیم همه چیز را کم کنیم، زیاد کنیم، منابعش دست ماست، ولی چیزی که برای شما قرار میدهیم به میزان مشخص، به مقدار لازم که شما زندگیتان بههم نخورد! اگر نیتروژن نیاز است، هیدروژن نیاز است، اکسیژن نیاز است، ما به اندازه در این هوا، برای نفس کشیدنتان این مواد را، این گازها را تامین کردیم، قرار دادیم که احساس خفگی نکنید، با زحمت نفس نکشید، اذیت نشوید، فشار هوا را مقدارش مشخص کردیم که شما با وجودی که وزن دارید، ولی احساس وزنتان نمیکنید! بهراحتی میروید، میآیید، مینشینید و از جایتان بلند میشوید! ما هر آنچه که فرستادیم بهمقدار مشخص و معلومی برای شما در این زمین قرار دادیم، و منابع همه چیز دست ماست.
«وَأَرۡسَلۡنَا ٱلرِّیَـٰحَ لَوَ ٰقِحَ فَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَاۤءِ مَاۤءࣰ فَأَسۡقَیۡنَـٰكُمُوهُ وَمَاۤ أَنتُمۡ لَهُۥ بِخَـٰزِنِینَ» (حجر/۲۲)
و ما بادها را فرستادیم که بارورکننده هستند؛ پس ما از آسمان نازل کردیم آبی، پس شما را بوسیله آن، مینوشانیم و شما توان ذخیره آن را ندارید.
بعد از آسمان و بعد از توضیح مختصری در مورد این زمین، حالا در مورد بادها میفرماید که ما به این بادها در این عالم چه نقشی دادهایم! میفرماید بادها را هم ما فرستادیم، این بادها، «لَوَ ٰقِح»: که بارور میکنند؛ یعنی ابرها را بارور میکنند که باران ببارند. ابر چیست؟ ابر قطرات بسیار ریز آب است و چون خیلی ریز هستند، نمیافتند و مانند هوا معلقاند، انگار هوا هستند. این ابرها چند هزار تن حامل دانههای ریز باران هستند که حرکت میکنند و بادها آن ابرها را به حرکت در میآورند و بین ابرها نیروی مثبت و منفی ایجاد میکنند و ابرها به هم میچسبند و رعد و برق ایجاد میشود و بین همان قطرات ریز، بار مثبت و منفی ایجاد میکند که قطرات ریز دهتا، بیستتا، سیتا، به هم میچسبند و تبدیل به یک قطره میشود که در این حال قابل مشاهده است و وزن دارد و از آن طرف زمین هم قدرت جاذبه دارد، آن قطره باران را به سمت خودش میکشد. «فَأَنزَلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَاۤءِ مَاۤء»: بعد ما آن آب را از آسمان نازل میکنیم، از آن ابر میچکانیم، میآید روی زمین و آن آب را ما به شما مینوشانیم، «فَأَسۡقَیۡنَـٰكُمُوهُ»: مینوشید؛ به درخت تبدیل میشود، به سبزی تبدیل میشود، شما آن آب را از کانال سبزی میخورید، از کانال میوه درختی، پرتقال و … مینوشید، آن میوه را میخورید، یا مستقیم آن آب را میخورید، ما آن آب را به شما مینوشانیم، ما به شما این آب را میدهیم. و شما توان ذخیره آن آب را ندارید: «وَمَاۤ أَنتُمۡ لَهُۥ بِخَـٰزِنِینَ»، آبها را شما نمیتوانید ذخیره کنید. میزان حجم آب در این کره زمین مشخص است فقط آبها در حال چرخیدن هستند؛ مقداری دریای شور است، مقداری هم دریای شیرین است، مقداری هم، درصد بالایی از بدن ماست که از آب تشکیل شده است، بدن سایر حیوانات، درختان و سبزیها که بیشترین میزان تشکیلدهنده آنها آب است. این آبها در جو زمین ذخیره هستند و نمیتوانند از جو زمین خارج شوند که کرهی زمین بیآب بماند. فقط جابهجا میشوند، انتقال داده میشوند و در جو زمین ذخیره هستند؛ شما نمیتوانید این آبها را در جو زمین نگه دارید که آنها را از دست ندهید، ما آنها را برایتان ذخیره کردیم و میزان مشخصی از این آب هم در چرخه است در کنار انسانها و انسانها دارند به شکلهای مختلف از این آبی که خدا برایشان ذخیره کرده استفاده میکنند.
«وَإِنَّا لَنَحۡنُ نُحۡیِۦ وَنُمِیتُ وَنَحۡنُ ٱلۡوَ ٰرِثُونَ» (حجر/۲۳)
و بدون شک که این ما هستیم که زنده میکنیم و میمیرانیم و ما هستیم که باقی میمانیم و به ارث میبریم.
میفرماید همهی این چرخهی حیات کار ماست. این ماییم: «وَإِنَّا لَنَحۡنُ» – «إِنَّا»: ما، «نَحۡنُ»: هم ما، دوبار ما میگوید؛ این همین ما هستیم، هیچ کس دیگری نیست، هیچ قدرت دیگری، هیچ معبود دیگری، هیچ شیء مقدس دیگری وجود ندارد، این ما هستیم که چرخهی حیات را ایجاد کردیم، ما زنده میکنیم: «نُحۡیِ»، «وَنُمِیتُ»: و میمیرانیم و فقط ما هستیم که باقی میمانیم و وارث همه چیز هستیم. ما برای همهی شما حیات ایجاد کردیم؛ برای شما انسانها، برای همه جنیان، برای همه کهکشانها و اجرام آسمانی، ما برای آنها حیات ایجاد کردیم و ما هم میتوانیم آنها را از بین ببریم و تنها کسی که این جا باقی میماند ما هستیم، هیچ کسی غیر از ما وجود ندارد.
«وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَقۡدِمِینَ مِنكُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَـٔۡخِرِینَ» (حجر/۲۴)
و قطعاً که ما میدانیم کسانی از شما که قبلاً گذشتهاند و قطعاً که ما میدانیم آن کسانی که بعداً میآیند.
شما انسانهایی که الان قرآن میخوانید، نام هزار نفر را با خصوصیاتشان، با کارهایشان و با ویژگیهایشان بگویید. از انسانهایی که فقط دویست سال قبل زندگی میکردند، شما زندگینامه آنها را بگویید؛ یا زندگینامه پنجاه نفر را با جزییات زندگیشان و آن شناختی که از آنها دارید بگویید. شما مردمی را که در گذشته زندگی کردند، نمیدانید و نمیشناسید، عمرشان را، جوانیشان را، و این که چطور به پیری رسیدند و از دنیا رفتند! ما تمام آنهایی که قبلاً زندگی کردند را میدانیم از اول آدم علیهالسلام که زندگی کرد و تمام انسانها تا به امروز، هرکسی زندگی کرده است، ما کل مشخصات و زندگیشان و بیوگرافیشان را میدانیم و کسانی که بعد از شما میآیند میفهمیم: «وَلَقَدۡ عَلِمۡنَا ٱلۡمُسۡتَـٔۡخِرِینَ». شما نمیدانید پنجاه سال آینده چه کسانی و با چه ویژگیهایی میآیند! حتی نسل خودتان را هم نمیدانید که بعد از نسل شما، نسل دوم، نسل سوم و بعد از شما میآیند و نوه و جبیره شما چه شکلی و چه ویژگیهایی دارد! شما حتی بچههای خودتان را هم نمیدانید که چطوری هستند! این ما هستیم که مردمی که بعد از این زمان به دنیا میآیند، همه چیزشان را ما میدانیم.
«وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ یَحۡشُرُهُمۡۚ إِنَّهُۥ حَكِیمٌ عَلِیمࣱ» (حجر/۲۵)
و بدون شک که پروردگار تو، خودش آنها را جمع میکند. بدون شک که او بسیار کاردان داناست.
حالا میفرماید صاحب تو، پرودگار تو تمام آنها را جمع میکند: «هُوَ یَحۡشُرُهُمۡ»، همین خودش، نه هیچ کس دیگری، فقط خود خودش، آنها را جمع میکند. گذشتگان، آیندگان و شماها، همه که مردید و این چرخهی حیات ایستاد و به مرگ رسیدید دوباره همهی شما را یک حیات دیگر و یک چرخهی زندگی دیگر، ایجاد میکند و همه شما را دوباره جمع میکند و به آنها حیات میدهد، زندگی دوباره میدهد. الله بسیار حکیم است. تمام کارهایش با حکمت است و حساب شده است. هیچ چیز بیحساب و کتاب نیست؛ تماماً حساب شده کارها دارد را پیش میبرد و بسیار داناست، ذرهای در این عالم از علم خدا خارج نیست، خدا به نسبت همه چیز علم و آگاهی دارد و تحت سلطه الله است.
«وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَـٰنَ مِن صَلۡصَـٰلࣲ مِّنۡ حَمَإࣲ مَّسۡنُونࣲ» (حجر/۲۶)
و قطعاً ما انسان را آفریدیم از گل خشکیده، از جنس گل سیاه متعفن. (تغییر یافته)
بعد از بیان این که همه چیز: آسمان، زمین، چرخهی حیات و مرگ تحت کنترل ماست. حالا به پیدایش انسان اشاره میکند که چطور انسانها بوجود آمدند که البته این تئوری به عنوان یک نظریه در هیچ کتابی بیان نشده است. فرضیههایی بیان شده، تنها در کتابهای آسمانی، پیدایش زمین و آسمانها، پیدایش انسانها در این زمین، پیدایش همه چیز فقط در کتابهای آسمانی بیان شده، که تنها این کتاب قابل اعتماد است. میفرماید ما انسان را، روز اول او را از گل خشکیده آفریدیم، «صَلۡصَـٰلࣲ»: گلی که خشک شده، که اگر تلنگری به آن بزنی صدا میدهد که آن گل «مِّنۡ حَمَإࣲ»: از گل سیاه و «مَّسۡنُونࣲ»: یعنی سن، یعنی سالها بر آن گذشته و تغییر کرده، حالت عادی خاک: خاک وقتی با آب آمیخته شود گل میشود و گل وقتی در لبه رودخانه، لبه یک مرداب، مدتها باقی بماند آن گل، سیاه میشود و رنگش هم تغییر میکند، «مَّسۡنُونࣲ» شُل و ول میشود، یعنی تبدیل به شَل میشود و بدبو میشود، چند سال که از آن گذشت رنگ و بویش متغیر میکند، بویش متعفن میشود. آن گل سیاه بدبو و تغییر یافته، بعد که آب کلاً کنار رفت، زیر نور خورشید، آن گل سیاه، خشک میشود و حالا دیگر میشود «صَلۡصَـٰل»، صلصال از آن ایجاد شده، از گل سیاه تغییریافته، شده گل خشک که الان دیگر دارد صدا میدهد
«وَٱلۡجَاۤنَّ خَلَقۡنَـٰهُ مِن قَبۡلُ مِن نَّارِ ٱلسَّمُومِ» (حجر/۲۷)
و جنیان را ما خلق کردیم از قبل، از آتش بسیار داغ.
میفرماید ما جنیان را قبل از انسانها آفریدیم، حیات جنیان قبل از انسانها شروع شده: «مِن قَبۡل»، ما آنها را از جنس آتش آفریدیم، «ٱلسَّمُوم»، یعنی بسیار داغ، وقتی که آتش اتفاق میافتد؛ مثلث آتش: اکسیژن، حرارت و مواد سوختنی، این سه تا وقتی با هم دیگر تلفیق میشوند، جرقه ایجاد میشود و آن مواد سوختنی که در آن اکسیژن است، اکسیژن حرکت میکند، آزاد میشود و با اکسیژن هوا یکی میشود و آن حرارتی که جرقه ایجاد میکند و سوختن شروع میشود، عملیات سوختن و عملیات شیمیایی، حالا سوختن اتفاق میافتد و هرچه که آن مواد سوختنی، بیشتر باشد بیشتر میتواند اکسیژن هوا را بسوزاند و ما آن اکسیژنی که خارج میشود، آزاد میشود، ما آن را به عنوان آتش میبینیم و آتش فقط گاز است که ما آن را آتش میبینیم و وقتی شعلهاش زیاد باشد ما جن را از آن شعلههای بالا که حرارتش فوقالعاده است، از آن شعلههایی که بدون دود هستند و بالا و رنگی، به شکل رنگارنگ مشاهده میشود از آن شعلههای بسیار گرم و بدون دود آفریدیم! دارد بیان میکند که این انسانی که از رگ، خون، استخوان، معده، کلیه و همه اینهاست، ما آن را از گل خشک شده متعفن آفریدیم که هیچ ربطی به هم ندارند دو چیز غیر متجانس و ضد هم، یک چیز در پایینترین رتبه و در بالاترین رتبه آفریده شود با این عقل، با این چشم، با این قدرت شنوایی، با این حس لامسه، با این زبان گویا، از گل خلق شده است! خدا میفرماید ما این کار را کردیم؛ این از عجایب خلقت است! ما این گونه هستیم! خدا این گونه حکیم و علیم است. و جن هم با این قدرت، با این هوش و زکاوت و اختیاری که دارد از آن آتش که فقط یک اکسیژنی و گازی بیشتر نیست، جن به این اعجوبهای و پیچیدگی ساخته شده است! میگوید که ما این کار را کردیم! فکر کنید، مقداری دقت کنید.
«وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰۤئِكَةِ إِنِّی خَـٰلِقُۢ بَشَرࣰا مِّن صَلۡصَـٰلࣲ مِّنۡ حَمَإࣲ مَّسۡنُونࣲ» (حجر/۲۸)
و به یاد آور زمانی که پروردگارت به ملائکه گفت: من خلق کننده بشری هستم از گل خشکیده، از گل سیاه تغییریافته.
آن به صورت کلی به ما انسانها بیان فرمود، حالا به تاریخ روز اول پیدایش ما و قبل پیدایش ما اشاره میکند. میفرماید آن نقطهی تاریخ، نقطهای که پیدایش شما از آن نقطه شروع شد برای خودت یادآوری کن که تو از کجا آمدی؟ زمانی که پروردگارت به ملائکه گفت که من میخواهم بشری را از گل خلق کنم. «خَـٰلِقُۢ»: یعنی این کار را حتما انجام میدهم، اسم فاعل است. یعنی من اراده و تصمیم خودم را گرفتهام و صددرصد میخواهم از جنس بشر که پوست و حس و احساس دارد، بشر را خلق کنم؛ منتها از گل؛ از گل تغییر یافته و سیاه شده! دوبار دارد این پیدایش را تکرار میکند، یعنی این که توجه کنید، این چیز سادهای نیست دو بار در این صفحه جلوی چشم ما میآورد، «صَلۡصَـٰلࣲ مِّنۡ حَمَإࣲ مَّسۡنُونࣲ»: که ما خودمان را به یاد آوریم که ما چه بودیم! خدا ما را از چه چیزی ساخت! این همه انسان را از چه چیزی ساخته و بوجود آورده، که این مسئله را یک مسئله کوچک و عادی تلقی نکنید! واقعاً یک آفریننده میخواهد، یک خدایی به تمام معنا فقط میتواند این کار را انجام دهد! نه هیچ معبود باطل دیگری.
«فَإِذَا سَوَّیۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا۟ لَهُۥ سَـٰجِدِینَ» (حجر/۲۹)
پس زمانی که من او را ساخته و پرداخته کردم (آمادهاش کردم) و در آن از روح خودم دمیدم پس شما برایش سجدهکنان بیفتید.
میفرماید الان هیچ خبری نیست، نه گلی سرشته شده و نه انسانی وجود دارد، هنوز هیچ خبری نیست. میفرماید ملائکه قبل از این که اتفاقی بیفتد، قبل از این که کوچکترین حرکتی برای آفرینش انسان انجام شود، خدا فقط خبر را به ملائکه اعلام کرد که من میخواهم به زودی این کار را انجام دهم؛ ولی زمانی که آن گل را آوردم و با آن گل، جسم انسان را ساختم، «فَإِذَا سَوَّیۡتُهُۥ» از آن گل، گوشت، پوست، استخوان، رگ، عصب، چشم، زبان، مغز، جمجمه و همه چیز، تمام اعضای بدن آن انسان را به صورت بدن، جسم و هیکل درست کردم! «فَإِذَا سَوَّیۡتُهُۥ» وقتی ساختن جسمش را کامل کردم! (مورد اول)، «وَنَفَخۡتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»: از روح خودم در آن دمیدم (مرحله دوم)، از آن مخلوق عجیب و غریب که انسان هیچ اطلاعی از آن ندارد، غیر از یک سری اثرهایی که از روح در میآید؛ همین حرکت، همین حس، همین احساسات لامسه! و نشانه های وجود روح، حرکت نشانهی وجود روح است، و عدم حرکت نشانهی عدم وجود روح است.
وقتی من از آن روح خودم یعنی این مخلوق ویژه و خاص خودم که بسیار پیچیده و بسیار اعجوبه است! وقتی که آن موجود را در آن جسم داخل کردم و در آن جسم دمیدم، حالا شما، «فَقَعُوا۟»: همه بیفتید، «لهُۥ سَـٰجِدِینَ»: سجدهکنان، همه در برابر این آدم، به اکرام این آدم، به احترام این آدم که میخواهد پا در عرصه حیات بگذارد همه برایش سجده کنید.
«فَسَجَدَ ٱلۡمَلَـٰۤىِٕكَةُ كُلُّهُمۡ أَجۡمَعُونَ» (حجر/۳۰)
پس ملائکه، همه دستهجمعی سجده رفتند.
یعنی تمام ملائکه بدون استثنا برای این موجود تازه وارد، برای این بشر، سجده کردند؛ ملائکهای که از آدم بالاتر بود و خوب است که یک بزرگتر به کوچکتر احترام بگذارد. احترام کوچکتر به بزرگتر به نسبت این که بزرگتر به کوچکتر احترام بگذارد، واقعاً ارزش و کرامت این چندین برابر بهتر و بالاتر است و الان ملائکهای که بسیار بزرگتر هستند و قبل از انسان هستند با آن همه ارزشهایی که در آنها وجود دارد، فرمود که به آنها سجده کنید و همهی آن ملائکه بزرگوار، بدون استثنا برای آن انسان تازه وارد سجده کردند!
«إِلَّاۤ إِبۡلِیسَ أَبَىٰۤ أَن یَكُونَ مَعَ ٱلسَّـٰجِدِینَ» (حجر/۳۱)
مگر ابلیس که خودداری کرد که جزء سجدهکنندگان باشد.
این یکی نپذیرفت و در مقابل انسان، حس خوبی به او دست نداد که این کیست و چرا میخواهد بیاید؟ و در برابر این انسان سجده نکرد. حالا بعد از اینکه سجده نکرد چه اتفاقی افتاد؛